دیپلماسی با «اینگیلیسی»ها به روایت محمود

[ad_1]

دیپلماسی با اینگیلیسی ها به روایت محمود

کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس نوشته محمود, اثری کلاسیک و حائز اهمیت در میان معدود کتاب هایی است که در ایران در زمینه دیپلماسی نگاشته شده است, کتابی سترگ و اثرگذار که متاسفانه به رغم اهمیتش بسیار کم قدر دیده و اندک بدان پرداخته شده است


کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس نوشته محمود، اثری کلاسیک و حائز اهمیت در میان معدود کتاب هایی است که در ایران در زمینه دیپلماسی نگاشته شده است، کتابی سترگ و اثرگذار که متاسفانه به رغم اهمیتش بسیار کم قدر دیده و اندک بدان پرداخته شده است.




محمود محمود را نخستین چهره ای دانسته اند که نقش موثری در شکل گیری نگرش «دایی جان ناپلئون»ی داشته است، نگرشی که شاگرد برجسته اش فریدون آدمیت، به رغم تاثیرپذیری از نگرش علمی او، در روایت مناسبات دیپلماتیک، او را دنبال نکرد و کوشید بر عوامل درون زای تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تاکید کند، با محوریت تحولاتی که در حوزه اندیشه رخ داده.




تکوین ایران به مثابه یک واحد سرزمینی سیاسی و اجتماعی متمایز و مستقل در عصر جدید با مرزها و قلمروی مشخص و هویت دینی – زبانی معین، چنان که از ضروریات تشکیل یک ملت – دولت جدید (MODERN NATION – STATE) است، صورتی تازه از مناسبات دیپلماتیک با سایر واحدهای سرزمینی اعم از همجوار یا دور دست را ایجاب می کنند؛ روایتی که آن طور که جان فوران نشان می دهد، از دوران جدید و با بسط نظام جدید جهانی مبتنی بر سیاست و اقتصاد سرمایه داری، سابقه اش دست کم به آغاز قرن نوزدهم میلادی و ده های نخستین حکومت قاجارها می رسد.




بر همین اساس فهم ایران به عنوان یک ملت – دولت جدید نیازمند تاریخ پرفراز و نشیب این مناسبات دیپلماتیک است. به همین خاطر است که داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران تاکید می کند: «تاریخ ما در عصر جدید درست فهمیده نمی شود و ما سرنوشت تاریخی مان را نمی توانیم درست به پرسش بگیریم، مگر با فهم درست تاریخ مناسبات و سیاست خارجی و در حقیقت دیپلماسی ایران. فهم تقدیر تاریخی ایران در عصر جدید تا حد زیادی در گروی فهم دیپلماسی ایرانی، ماهیت آن، مولفه های سازنده اش و سیر تاریخی آن است.»




از این منظر، می توان اهمیت و جایگاه محمود محمود را دریافت؛ مردی که بدون شک پیشگام تاریخ نگاری دیپلماسی در ایران است و نگارنده کتاب عظیم و ارزشمند هشت جلدی (یا شش جلدی) تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی.




از مشروطه خواهی تا منتقد مشروطه




محمود محمد در سال 1261 خورشیدی به دنیا آمد، 83 سال زندگی کرد و در سال 1344 خورشیدی درگذشت. با این حساب وقتی در سال 1285 انقلاب مشروطه در ایران به وقوع پیوسته، محمود 24 سال داشت. او در آغاز مشروطه طلب و آزادیخواه است و با حزب دموکرات همکاری می کرد، با تقی زاده دوست بود و با قوام السلطنه و بسیاری دیگر از بزرگان مشروطه خواه مراوده داشت اما همچون بسیاری دیگر از مشروطه خواهان، سرنوشت مشروطه ایرانی او را دچار تحول و یأس کرد و به این نتیجه رساند که این مشروطه از کجا حاصل شد؟




حتی در سال های پایانی عمرش به این نتیجه رسید که این ملت لایق مشروطه نبوده است! تحلیل محمود محمود راجع به انقلاب مشروطه با توجه به تحولاتی که بعدا در تاریخ ایران رخ داد، تغییر کرد. یعنی اول با آن موافق بود اما در دهه های 1340 زندگی، یکی از بزرگ ترین منتقدان مشروطه ایران شد.




تاریخ نگار خود آموخته




محمود محمد در مدرسه آمریکایی ها درس خواند و زبان انگلیسی را به خوبی فرا گرفت، بعدا هم مطالعاتش را گسترد و سفرهایی به اروپا و آمریکا داشت و تسلط شگفتی به زبان انگلیسی یافت و در نتیجه آثار غربی به خصوص درباره ایران دوره قاجاریه به خوبی مطالعه کرد. او مثل نسل اول مورخان ایرانی، بدون این که نزد استادان تاریخ در دانشگاه ها درس تاریخ خوانده باشد، خودش به مطالعه تاریخ پرداخت. این حکم در مورد برخی مورخان معاصر چون احمد کسروی هم صادق است، نویسنده تاریخ مشروطه، تاریخ را نزد استاد و در مدرسه نخوانده بود بلکه با یک غریزه ذاتی و شم طبیعی مورخ شد. البته در فرایند تحقیقاتش با دانشمندان زیادی حشر و نشر داشت اما تحصیلات آکادمیک رشته تاریخ نداشت.




محمود محمود هم چنین بود. او بعدا هم کارمند وزارت پست و تلگراف شد و سال ها در این شغل خدمت کرد و همانجا هم بازنشسته شد. یعنی کار دانشگاهی و معلمی نکرد و پژوهشگر رسمی نبود. او حسب علایق و دغدغه و شور وطن پرستی که داشت، به تاریخ پژوهی و تاریخ نگاری وارد شد. همچون بسیاری از متفکران و نویسندگان و کنشگران آن زمان، محمود محمود هم اهل روزنامه نگاری و مقاله نویسی بود و در روزنامه ها مقاله می نوشت. خودش هم روزنامه ای راه انداخت که زیاد دوام نیاورد اما او اندیشه ها و آرای خودش راجع به مسائل گوناگون ایران از جمله مسائل فکری و فرهنگی و علمی جامعه را در روزنامه های آن زمان منتشر می کرد.




خواهرزاده عسگر گاریچی، دوست تقی زاده




جالب است که محمود محمود خواهرزاده عسگر گاریچی معروف بود و دستیاری او را می کرد، زیرا در دفاتری که از عسگر گاریچی باقی مانده، نام محمود محمود هم آمده است. عسگر گاریچی امتیاز مسافرکشی در راه تهران – قم را از حکومت گرفته بود و مردم را اذیت می کرد. یکی از خواسته های اصلی علمای مذهبی در مشروطه از دستگاه حکومتی این بود که امتیاز عسگر گاریچی از او سلب شود زیرا مردم را اذیت می کرد. در بحبوحه انقلاب مشروطه، محمود محمود یکی از فعالان مشروطه خواه و آزادیخواه است و کنار مشروطه خواهان می جنگد و فعالیت می کند. او بعدا در مجلس دوم با حزب دموکرات همراهی و همکاری دارد.




لازم به ذکر است که در مشروطه ما، مجلس اول بمباران شد و مجلس دوم با اولتیماتوم روس ها و انفعال برخی از ارباب قدرت در درون به ویژه به ناصرالملک بسته شد و مجلس شوم ما هم به بحران جنگ جهانی اول برخورد و با هجوم لشکر روسیه که بی طرفی ایران را نقض کرده بودند، به حالت سیال در آمد و بعد هم فرو پاشید و در ابتدا قرار شد بخشی از آن با دولت موقت ملی ادامه حیات دهد که نشد. عملا مجلس سوم ما بعد از یک سال فرو پاشید.




از محمود پهلوی تا محمود محمود




مجلس چهارم ما بعد از هفت سال فترت و بعد از کودتای سوم اسفند 1299 خورشیدی در تیر 1300 خورشیدی بر پا شد؛ یعنی در زمان دولت اول احمد قوام السلطنه معروف. از آن زمان به بعد نخست با مسئله قدرت گیری رضاخان مواجه هستیم. او نخست فرمانده قزاق هاست، بعد وزیر جنگ و سپس رییس الوزرا می شود و در نهایت هم سلسله قاجاریه را منقرض می کند و شاه می شود و سلسله جدیدالتاسیس پهلوی را بنا می گذارد.




رضاخان که لقبش میرپنج است و بعدا لقب سردار سپه را از احمدشاه می گیرد، وقتی در سال 1303-1302 شناسنامه به ایران می آید و قرار می شود که القاب رسمی را در شناسنامه بنویسند، با توجه به علایق باستان گرایانه ای که دارد، نام فامیل محمود محمود، یعنی پهلوی را انتخاب می کند. یعنی در آغاز لقب محمود محمود، پهلوی بود و او را به نام محمود پهلوی می شناختند اما وقتی رضاخان این لقب را انتخاب کرد، دستور داد که این نام فامیلی منحصر به او شود و در نتیجه محمود محمود ناگزیر باید سکوت می کرد و لقب دیگری برای خودش انتخاب می کرد. او هم تصمیم گرفت همین لقب محمود را برای خودش برگزیند و نوعی اعتراض مؤدبانه به لقب دزدی رضاخان میرپنج کرد که حالا رضاخان پهلوی شده بود، از این رو محمود پهلوی به محمود محمود بدل شد.




پیشگام تاریخ نگاری دیپلماسی




محمود محمود در دوره رضاشاه عملا کاری نکرد؛ یعنی در سال های آغازین مطالبی نوشت و مثل بسیاری از اهل قلم سرش را پایین انداخت و به قلم لجام زد تا بعد از شهریور 1320 که رضاشاه ساقط شد و دموکراسی خواهی ایرانیان بار دیگر سر برآورد. سرانجام این دهه هم به نهضت ملی به پیشوایی محمد مصدق انجامید.




محمود محمود در دهه 1320 فعالیت قلمی قابل توجهی داشت. تحقیقاتی را که درباره تاریخ مناسبات ایران و انگلستان از اوایل دوره رضاشاه شروع کرده بود و منتشر نکرده بود، در دهه 1320 و در حقیقت در بحبوحه نهضت ملی مدون و منتشر کرد که حاصل اثری شش یا هشت جلدی با نام تاریخ روابط ایران و انگلیس در سده نوزدهم شد.




در واقع محمود محمود یکی از مورخان و پژوهشگران موسس تاریخ ما محسوب می شود. منظور از موسس بودن اما چیست؟ اگر بگوییم در تاریخ شاخه ای به نام تاریخ مناسبات خارجی و دیپلماسی داریم، آن گاه پیشگام این شاخه در زبان فارسی محمود محمود است. البته در کنار او به نام هایی چون محمود افشار یزدی هم باید اشاره کرد که رساله دکترایش در سوییس را که سال ها پیش از کار محمود محمود منتشر شد، به سیاست اروپا و ایران اختصاص داد. این رساله بعدا توسط بنیاد موقوفات افشار منتشر شده است. این کتاب راجع به سیاست قدرت های اروپایی در دوره قاجاریه است.




البته کسان دیگری هم در این شعبه از تاریخ حضور دارند. در هر صورت تاریخ، تاریخ مناسبات نویسی و تاریخ دیپلماسی بسیار اهمیت دارد زیرا سرنوشت ایران و ایرانی را در قرون جدید نمی توان بدون توجه به سرشت دیپلماسی ایران به پرسش گرفت. جالب است که یکی از نخستین کسانی که در این زمینه فکر و عمل می کند، محمود محمود است. در واقع محمود محمود با این اثر شش جلدی و مفصل می خواهد بگوید ما نمی توانیم بگوییم در ایران قرن اخیر چه اتفاقاتی رخ داده و چرا رخ داده است؟




او معتقد است ما نمی توانیم دریابیم سرشت این رویدادهای رخ داده چه بوده، مگر آن که تاثیر عامل بیگانه را بشناسیم و در کانون توجه خودمان قرار دهیم. از نظر محمود محمود ما تاریخ مان را نمی فهمیم، اگر نقش عامل بیگانه را در سرنوشت خودمان نفهمیم. او معتقد است از زمان قاجاریه به این سو و بلکه از اواخر صفویه به بعد، نمی توان تاریخ ایران را فهمید، مگر با توجه به عامل بیرونی که تعیین کننده در تحولات تاریخ ایران بوده و هست.




تحلیل او در این زمینه البته قابل مناقشه است و شخصا با برخی از دیدگاه های او موافق و با برخی مخالف هستم. یعنی دریابیم که اصلا خود قاجاریه چه طور آمد، چطور قدرت گرفت، سلطنت فتحعلی شاه چه سرنوشتی داشت، حاج میرزا ابراهیم خان کلانتر چه کسی بود و چرا به آن شکل کشته شد، چرا بعد از او میرزا شفیع آمد و چرا سرنوشت قائم مقام ها به این ترتیب بود. امیرکبیر چه کسی بود و چرا اصلاحاتش ناکام ماند و …




محمود محمود راجع به همه این پرسش ها با تاکید بر عامل بیرونی و سیاست بیگانه نظر دارد. اگر تاریخ او را بخوانیم، در می یابیم که مدام تاکید می کند نمی توانی مثلا دریابی چرا سرنوشت امیرکبیر این گونه شد، اگر به سیاست بیگانه توجه نکنی. برای نمونه محمود محمود مثل بسیاری دیگر مثل حسین مکی، خود مرحوم مصدق و … رضاشاه را مخلوق سیاست بیگانه می دانست و دلیل آن را هم نفت و سایر موارد آشنا معرفی می کرد. البته تحلیل محمود در این زمینه نیاز به بررسی دارد.




نگاهی به کتاب




چاپ چهارم کتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس توسط انتشارات اقبال در سال 1353 در هشت جلد منتشر شده است. جلد نخست که از یک مقدمه و 20 فصل تشکیل شده با مقدمه ای درباره روابط انگلستان با ایران پیش از سده نوزدهم آغاز می شود و سپس به وضعیت ایران در دایره سیاست بین المللی می پردازد. سیاست بین المللی جدید را با توجه به اهمیت رخداد تجدد در غرب تنها با نظر کردن به اوضاع سیاسی اروپا در سده های جدید می توان فهمید.




از این رو محمود به شکل گیری نیروهای سیاسی در غرب می پردازد و بحث خود از سیاست بین المللی جدید را با روابط ناپلئون و معاهده تیلسیت آغاز می کند و اثرات آن در آسیا و اروپا بررسی می شود. در جلد نخست همچنین به جنگ های ایران و روس و نقش بریتانیا در انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمنچای اشاره شده و وقایعی چون ماجرای قتل گریبایدوف بررسی می شود. این مجلد تا مناسبات ایران با اروپا به طور عام و بریتانیا به طور خاص تا محمد شاه قاجار ادامه پیدا می کند و در فصول پایانی به اختلافات ایران با افغان ها در موضوع هرات و مداخله انگلیس در این قضیه می پردازد.






جلد دوم که شامل فصول 21 تا 34 کتاب است، به طور مفصل به مسئله افغانستان اختصاص دارد و به این مسئله می پردازد که دولت انگلیس در این دوره (دوره محمد شاه و اوایل عصر ناصرالدین شاه) ایران را از حق مسلم خود که حق حاکمیت به هرات و قندهار بوده، به زور پول، اعزام قشون به افغانستان و کشتی های جنگی به خلیج فارس محروم می کند.




جلد سوم کتاب شامل فصول 35 تا 47 به روابط ایران و انگلیس در عصر ناصری اختصاص دارد و در فصلی مستقل (چهلم) دوران سپهسالار را وا می کاود. در جلد چهارم (فصول 48 تا 59) ضمن بررسی قراردادهای آخال و امتیاز رژی یا انحصار تنباکو و توتون، به طور مفصل به اقدامات بریتانیا در آسیای مرکزی و منطقه ماوراءالنهر به طور عام و خراسان و مرو اختصاص دارد و اقدامات عمال سیاسی و نظامی انگلیس و روس در آسیای مرکزی و مرو و خراسان را شرح می دهد و بر اهمیت هرات به عنوان مرکز سیاست روس و انگلیس اشاره دارد.




جلد پنجم کتاب (فصول 60 تا 70) با فصل 60 آغاز می شود که فصلی مفصل و بسیار جالب توجه درباره سید جمال الدین اسدآبادی چهره بحث برانگیز تاریخ معاصر ایران است. در این فصل اقدامات سید و دیدگاه های متفاوت نسبت به او بیان و ارزیابی می شود. فصل 61 هم تاریخ راه آهن ایران نام دارد و به حضور کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، آلمان، اتریش و انگلیس در این قضیه می پردازد.




فصل 62 به سیاحان معروفی که در پایان دوره ناصرالدین شاه به ایران سفر کرده اند، اختصاص دارد و فصل 64 تا 70 به ماجرای لرد کرزن سیاستمدار نامدار و جنجالی انگلیسی و حضورش در ایران می پردازد. جلد ششم (فصول 71 تا 81) کتاب، روابط ایران با اروپاییان به طور عام و بریتانیا به طور خاص در سال های منتهی به مشروطه را مد نظر دارد و در جلد هفتم (فصول 82 تا 88) این موضوع به نحو تفصیلی ادامه پیدا می کند.




جلد پایانی کتاب (فصول 89 تا 95) روایتی از تاریخ ایران در سال های پایانی سده نوزدهم است. کتاب در یک چشم انداز کلی بسیار فراتر از یک روایت ساده از مناسبات دیپلماتیک ایران، نه فقط با انگلیس بلکه با کل دول اروپایی و غربی است و به عبارت دقیق، تاریخ جامع ایران در سده نوزدهم با محوریت این مناسبات است؛ به گونه ای که موضع نویسنده از خلال این روابط نسبت به اصلی ترین برهه های تاریخ ایران در طول این سده و بلکه تاریخ عمومی ایران بیان می شود.


محسن آزموده

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *