رادیکالیسم اسلامی و ناگفته ها از داعش/آیا داعش نتیجه قرائتی خاص از اسلام سیاسی است؟

[ad_1]

رادیکالیسم اسلامی و ناگفته ها از داعش آیا داعش نتیجه قرائتی خاص از اسلام سیاسی است

اسلام سیاسی یا اسلام گرایی, ناظر به قرائتی مدرن از اسلام است به عبارت دقیق تر, اسلام گرایی جنبش و ایدئولوژی ای است که هدف از تأسیس نظام اسلامی را خواه بر قالب تشکیل دولت اسلامی و خواه در قالب اجرای قوانین شریعت اسلامی می داند البته بدیهی است اسلام گرایی در کشورهای اسلامی بر محور واحدی پیش نرفته است و اساسا بر اساس زمینه های تاریخی و فرهنگی و البته ویژگی های شخصی و فردی رهبران سیاسی و مذهبی خود, گونه های مختلفی از اسلام گرایی را در پیش گرفته است


اسلام سیاسی یا اسلام گرایی، ناظر به قرائتی مدرن از اسلام است. به عبارت دقیق تر، اسلام گرایی جنبش و ایدئولوژی ای است که هدف از تأسیس نظام اسلامی را خواه بر قالب تشکیل دولت اسلامی و خواه در قالب اجرای قوانین شریعت اسلامی می داند؛ البته بدیهی است اسلام گرایی در کشورهای اسلامی بر محور واحدی پیش نرفته است و اساسا بر اساس زمینه های تاریخی و فرهنگی و البته ویژگی های شخصی و فردی رهبران سیاسی و مذهبی خود، گونه های مختلفی از اسلام گرایی را در پیش گرفته است. در این میان اسلام گرایی را در قالب چند رویکرد مطرح کرده اند؛ برخی اسلام گرایی ها به دنبال سرنگون کردن نظام سیاسی کشور خود و تأسیس نظمی جدید بوده اند؛ مانند جنبش های اسلامی سودان. برخی دیگر به دنبال همزیستی مسالمت آمیز اسلامی خود بوده و خواسته اند به تدریج ارزش ها و ارزش های اسلامی را وارد ساحت سیاسی کنند؛ مانند جنبش اسلامی جوانان مالزی و جماعت اسلامی پاکستان. برخی دیگر نیز صرفا خواهان رقابت سیاسی در قدرت، به ویژه شرکت در انتخابات در فرایندی مسالمت آمیز بودند، ولی نظام حاکم آنها را تحمل نکرده است؛ مانند جبهه نجات اسلامی الجزایر و اخوان المسلمین مصر در دوران حسنی مبارک. از سویی دیگر برخی از گونه های اسلام گرایی جنبه اقتصادی داشته و لایه های اقتصادی اسلام را بارز کرده اند؛ مانند جریان اسلام گرای ماهاتیر محمد در مالزی و اسلام گرایی لیبرال ترکیه و جنبش مدنی متفکرانی چون فتح الله گولن در این چارچوب می گنجند. برخی نیز به دنبال رویکرد رادیکال تری بوده اند؛ برای نمونه در افغانستان و پاکستان، «القاعده» قرائتی خشن، بنیادگرا از اسلام ارائه کرد و تأسیس امارت اسلامی در افغانستان را به هر وسیله ممکن مورد توجه قرار داد یا نمونه آسیب زننده تر آن (داعش) است که امروز خاورمیانه را با آشوب جدی روبه رو کرده و همچنین برخی رویکردهای سنتی و محافظه کارتر اسلام سیاسی که خواهان حفظ وضع موجود هستند و کماکان در کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات، قطر و… تداوم دارند. اگر بخواهیم در قالب «اسلام سیاسی» آنان را بگنجانیم، خواست غایی همه آنها خارج کردن اسلام از حاشیه و واردکردن آنها به متن است، اما داعش، این نمونه جدید اسلام گرایی رادیکال که همه اسلام های سیاسی پیش از خود را تکفیر می کند، بدعت تازه ای از اسلام تقابل جوی سیاسی است که مختصات خلافتش فرامکانی است؛ یعنی همه جهان در تاخت و تاز دولتش قرار می گیرد، اما چه شد که از این زهدان، پدیده ای رادیکال همچون داعش سر برآورد؟ وقتی به شاکله گروه های جهادی که در ٣٠ سال گذشته عرض اندام کرده و تبدیل به جریان میلیتاری و خشنی در منطقه شده اند نگاهی بیندازیم، می بینیم که نه تنها این گروه ها با هر وسیله ای از بین نرفته اند، بلکه به صورت ناباورانه و قارچ گونه و به اشکال مختلف سر برآورده اند. اگر به جریان طالبانیسم به مانند دولت مرکزی رادیکالیسم در دهه ۹۰ و تکثیرکننده نطفه سلفیت مدرن و نماد گروه های دیگر همچون القاعده، النصره و… توجه کنیم، خواهیم دید که جریان رادیکالیسم متشکل از یک سر اصلی و یک سر فرعی است؛ یعنی دارای یک معرفت دروغ و یک معرفت واقعی است؛ که معرفت دروغ آن، تفسیر خشن و متقابلانه از اسلام و معرفت واقعی آن بازگشت به سلف و اصول اسلام است. در این بین داعش هم، فهم متورمی از اسلام سیاسی درک کرده و با ترکیب آن با خشونت نظامی، خوانش متأخر و وهم آلودتری از اسلام سیاسی پیاده کرده است. اساسا دو واقعیت در مورد داعش وجود دارد؛ یکی همان شناخت کتابی و تحلیلی و کتابخانه ای است و دیگر شناخت میدانی و برخورد ارگانیکی با این وجود فکری است. نگارنده چون به عنوان خبرنگار جنگ و پژوهشگر در عراق و سوریه حضور داشته ام بنابراین دریافت خود را در بخش دوم پی می گیرم. ما در مورد داعش باید با رویکرد پدیدارشناسانه برخورد کنیم؛ یعنی ابتدا ذهن خود را از تصور داعش خالی کرده و سپس با درک و مطالعه میدانی تازه، این پدیده را دوباره بازشناسی کنیم. اساسا ظهور داعش یک قاعده چندوجهی در زمینه مذهبی و سیاسی امروز خاورمیانه و سپس جهان است که رویکرد متفاوتی از عمل گرایی اسلامی را با خود به همراه آورده که مورد خوشایند تعدادی از جناح های سُنی ناراضی منطقه شده است؛ یعنی این گروه توانسته چیزی ارائه کند که دیگر گروه های رادیکال اسلامی قادر نبودند به آن سطح برسند و آن هم قساوت در تصمیم و برهنگی در افکار است، به نحوی که موجب تکفیر سلف خود؛ یعنی جریان القاعده قرار گرفت. این شیوه عرضه، قاعدتا برای عده ای که آماده هرگونه ماجراجویی سیاسی و نظامی بودند، جذاب به نظر آمد و آن را فصل جدیدی از هیمنه و ایجاد سرزمین تازه بر ویرانه های «سایکس- پیکو» می دانستند و نوید خلافت جدیدی را به خود می دادند. قاعدتا رمز پیشروی داعش در سه محور خلاصه می شود: ۱- اعتقاد بدوی ۲- تاکتیک و جنگجویی مدرن ۳- فضای رسانه ای.




– اعتقاد بدوی: شاید برخی فکر می کنند که تمام جنگجویان داعش، دارای باور مذهبی عمیق و از ایدئولوژی این گروه سرشار هستند. شاید تا حدودی این درست به نظر آید و گروندگان به داعش، هم از لحاظ معرفتی و هم از لحاظ اعتقاد به چارچوب باوری خلافت اسلامی، تفکر داعش را پذیرفته باشند، اما آنچه از مشاهدات میدانی و گفت وگوی بنده با برخی اسرای داعشی حاکی است تنها رمز موفقیت این گروه اعتقاد به باورهای سلفیسم- داعشیسم نیست، بلکه برخی گزاره های دیگر از قبیل استخدام لژیونر، اغوا و تطمیع، مجازات، وعده مالی، شست وشوی مغزی، تهدید خانواده ها، ترسیم دشمنانی همچون جهان کفر، رافضین، غرب، یهود و استفاده از بیماران برای مقاصد تروریستی مؤثر در دایره فکری و نظامی این گروه است.در گفت وگو با اسرای انتحاری داعش که از سوی نیروهای پیشمرگه اقلیم کُردستان عراق دستگیر شده بودند، دو موضوع کاملا مشخص بود؛ اول آنکه اشخاصی که به «انغماسی» معروف هستند و خود را برای عملیات های انتحاری آماده می کنند، در چند مورد از لحاظ شخصیتی مشترک هستند؛ نخست آنکه راهی به جز انتحار پیش روی آنها نیست…


…چراکه ناگزیر از اطاعت محض از خلافت اسلامی هستند. دوم آنکه آنان برای این کار انتخاب شده اند و سرپیچی کردن مساوی با تیرباران است و اما مسئله مهم، نحوه عملیات انتحاری آنهاست؛ یعنی افرادی که ماشین یا وسایل انتحاری را به سمت محل انفجار می برند، محکوم به حبس در آنها هستند و تمام قسمت های این ماشین ها به وسیله دستگاه های جوشکاری، جوش داده می شوند تا این افراد در حین راه پشیمان نشوند. همچنین افرادی که برای عملیات های انتحاری انتخاب می شوند، ناچار به خودانتحاری خواهند بود و بازگشت آنها به هیچ صورت برای داعش امکان پذیر نیست و حتما باید خود را در میان به زعم آنها «کافرین» منفجر کنند.


تاکتیک و جنگجویی مدرن: هنگامی که در جبهه های جنگ سوریه و عراق بودم، تاکتیک جنگی و نحوه آرایش نظامی و استفاده از زمین برای نبرد، توجه مرا جلب کرد. شاید یکی از مهم ترین اقدامات داعش در سه سال گذشته، استفاده از تونل ها بوده است.


فضای رسانه ای: داعش یک تفکر واپس گرای سنتی محض نیست که با مظاهر مدرنیته دشمنی داشته باشد، بلکه این گروه یک سازمان پیچیده تروریستی و متخصص در استفاده از فناوری های روز است. این گروه برخلاف تکفیر همه مظاهر غرب اما با بهره گیری از همه فنون آنها توانسته سطحی از ترس و آشفتگی را در جامعه منتشر و در ابتدا با همین حربه، زمین وسیعی را اشغال کند و همچنین به وسیله رفتار خود همه رسانه های جهان را به نحوی در راستای شقاوت خود به کار بگیرد تا هر کسی به نحوی به حجیم شدن این جریان تندرو کمک و خدمت کند.


اما قاعدتا داعش یک دوران اوج و یک دوران افول دارد؛ دوران اوج آن مصادف با اختلافات سیاسی در سطح منطقه و جهان در مورد نحوه اداره منطقه و اختلاف قدرت های ملی با قدرت های فراملی در زمینه چگونگی برخورد با این گروه تروریستی بود. داعش اساسا گروهی نیست که از نقطه صفر شروع کرده باشد، بلکه قسمت تکمیلی ورژن پیشرفته از یک تفکر تقابل گراست که همراه با بازیگردانی برخی کشورهای منطقه و برخی قدرت های جهانی توانست تا سطح اشغال بخش عظیمی از دو کشور عراق و سوریه برسد و اما نقطه افول داعش بسیار پیچیده تر از زمان قدرت گیری این گروه است. امروز سه مورد موجب شکست نظامی هرروزه داعش شده است؛ نخست بسته شدن مرزهای ترکیه و اردن و قطع کمک های نظامی و مالی و رویگردانی برخی کشورهای منطقه و جهان از این گروه. دوم نبود تجهیزات سنگین از قبیل هواپیما و هلیکوپترهای جنگی و موشک های با برد کوتاه و همچنین کاهش توان نظامی از قبیل مهمات در دست این گروه و سوم به وجودآمدن اراده سیاسی و نظامی در بین گروه های مختلف برای نبرد رودررو با این جریان تندرو. اما در سوی دیگر ماجرا، موضوعی که قاعدتا با رفتن داعش، حل نمی شود، مبحث نهادینه شدن بنیادگرایی است. نزدیک به سه دهه است که دنیا شاهد ترویج خشونت و ترویج ریشه های رادیکالیسم در منطقه است و با ورود داعش به صحنه، این خشم و این عقده مذهبی عمیق تر شده و نطفه نفاق را بیش از پیش پاشیده است. امروز خاورمیانه روی خونی می غلتد که فرزندان دیروز و امروز را در برابر کسانی که به حق یا به ناحق خون ریخته اند، متصلب می کند و آنها را وامی دارد تا برای گرفتن انتقام مصمم باشند. قاعدتا یکی از مظاهر وجود و ترویج خشونت، همین زنده ماندن احساس حقارت ها و احساس نفاق و کینه هاست که با رفتن داعش به نحوی زنده خواهد ماند و احتمالا تغییر کاربری خواهد داد. تنها راهی که تندروی و حس انتقام را از بین خواهد برد، آشتی ملی و گفت وگوی سیاسی و بازگشت آرامش است تا شاید در طول چند دهه، آثار شوم جنگ و جنگ افروزی از بین برود.




افشین غلامی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *