روسیه و سوریه؛ تحقق نسبی اهداف و ناگزیریِ مصالحه

[ad_1]

روسیه و سوریه تحقق نسبی اهداف و ناگزیریِ مصالحه

فرصت طلبی راهبردی به روسیه دیکته می کند که با توجه به تأمین نسبی اهداف این کشور در سوریه از هزینه کرد بیشتر در این کشور در وضعیت نامعلوم آتی آن احتراز کند و با تقسیم سهم ها که از ابتدا به دنبال آن بوده, مسئولیت و هزینه های مقابله با تروریسم را تقسیم نماید


مقدمه


پوتین در سخنرانی سالانه خود در برابر مجمع فدرال (1 دسامبر 2016) ضمن تأکید بر آمادگی روسیه برای همکاری برابر با امریکا، مسئولیت مشترک دو کشور در تأمین امنیت و ثبات بین المللی را متذکر شد و تعامل مسکو و واشنگتن برای حل مشکلات جهانی و منطقه ای را به نفع تمامی جهان دانست. این تأکید و لحن ملایم تر او در این سخنرانی نسبت به مواضع سابق وی نشانه ای دیگر از تمایل و احتمال مصالحه مسکو و واشنگتن در حوزه های مختلف از جمله سوریه است.[1] این رویکرد در شرایطی که کرملین هدفگذاری های خود در سوریه را تا حدودی محقق شده می بیند و در مقابل، ترامپ نیز با تأکید بر تمرکز بر داخل امریکا به دنبال فیصله دادن آبرومندانه به مشکلات سیاست خارجی این کشور از جمله در سوریه است، می تواند نتایج عملی نیز در پی داشته باشد.


در صورت محقق شدن مصالحه بر سر سوریه، کرملین می تواند خود را هم در میدان جنگ و هم در عرصه سیاسی پیروز قلمداد نماید که دستاورد کمی برای آن نخواهد بود. چنین تحولی کاتالیزوری برای توافق در سایر موضوعات از جمله تقسیم وظایف جدید در خاورمیانه و عرصه بین الملل نیز خواهد بود. اما، در صورت عدم تحقق مصالحه و عدم دریافت مابه ازاء های «نقد»، مسکو می تواند سیاست مستقل خود را در سوریه و خاورمیانه دنبال نموده و منافع خود را با گزینه های که هم اکنون در اختیار دارد، تأمین نماید.




ناگزیری توافق


هرچند روسیه پس از موافقت دمشق با ایجاد پایگاه دائم در این کشور «حضور نظامی» بلندمدت خود در سوریه را تثبیت کرده، اما پاسخ این سئوال که «حضور عملیاتی» آن تا چه زمانی ادامه خواهد داشت مشخص نیست؟ مقامات کرملین در آغازِ اقدام نظامی با احتیاط این امر را کوتاه مدت عنوان کردند، اما به مرور زمان و با ارزیابی دقیق تر از محیط این مسئله به نابودی تروریسم منوط شد. اما آیا تروریسم و به طور خاص داعش در سوریه و عراق با اقدام نظامی و در زمان قابل پیش بینی قابل نابودی هستند؟ پاسخ کرملین به این سئوال منفی است و بر همین اساس، بارها ضرورت ایجاد یک ائتلاف بین المللی ضدتروریسم در سوریه را گوشزد کرده است.


واقعیت این است که پیوند زدن «حضور عملیاتی» روسیه در سوریه (و نه حضور نظامی) با نابودی تروریسم چندان صحیح نیست. چرا که حسب شواهد این پدیده تا آینده قابل پیش بینی در سوریه و خاورمیانه حیات خواهد داشت و این در حالی است که استمرار حضور عملیاتی نیروهای روس تا «آینده نامعلوم» با محاسبه منابع-اهداف و سود-هزینه کرملین چندان سازگار نیست. به ویژه در شرایطی که این کشور به واسطه مشکلات اقتصادی مجبور به کاهش بودجه سال 2017 و دورنماهای 2018 و 2019 شده است.


حال این سئوال پیش می آید که اگر مسکو به هر دلیلی تصمیم به توقف «حضور عملیاتی» در سوریه بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. سابقه اقدام نظامی و خروج نیروهای غربی از افغانستان، عراق و لیبی نشانگر قدرت یابی افراط گرایی و تروریسم در خلاً به وجود آمده است. این تحول در مورد روسیه در سوریه نیز صادق است. به این معنا که در صورت توقف «حضور عملیاتی» خلاًیی ایجاد خواهد شد که با توجه به ضعف دولت مرکزی در اعمال حاکمیت خود، این خلاً می تواند با نیروهای افراط گرا و گروهک های تروریستی پر شود.


البته این امر به معنی ناکارآمدی و نبایستگی اقدام نظامی علیه داعش نیست، بلکه اشاره از یک سو، به وقوف مسکو به پیامدها و تبعات خاص «حضور عملیاتی» بلندمدت در سوریه و از سوی دیگر، عدم تمایل آن به پذیرش تعهدات غیرمحاسبه شده است. چه اینکه اساساً روسیه به دنبال نابودی «کامل» داعش یا اعاده حاکمیت دمشق بر «کل» سوریه نبوده و در این زمینه تعهدات مشخصی نداده است. صرفه نظر از مشکلات اقدام نظامی در تقابل های نامتقارن با داعش و سایر گروه های افراط گرا در شهرهای با جمعیتِ غیرنظامیِ بالا از جمله موصل، حلب، رقه و دیرالزور، کشمکش نیروهای فرامنطقه ای و منطقه ای برای سهم گیری از آینده این کشورها نیز مانعی مهم برای تثبیت اوضاع است.


در این شرایط، فرصت طلبی راهبردی به روسیه دیکته می کند که با توجه به تأمین نسبی اهداف این کشور در سوریه از هزینه کرد بیشتر در این کشور در وضعیت نامعلوم آتی آن احتراز کند و با تقسیم سهم ها که از ابتدا به دنبال آن بوده، مسئولیت و هزینه های مقابله با تروریسم را تقسیم نماید. بر همین اساس، مسکو ایجاد یک ائتلاف بین المللی ضدتروریسم در منطقه را پیشنهاد و هم زمان تصریح کرده که در صورت به رسمیت شناختن منافع و ملاحظات آن از سوی امریکا آمادگی همکاری با این کشور را نیز دارد.


هرچند در دوره اوباما تلاش های طرفین برای دستیابی به چنین قالبی با موفقیت همراه نبوده، اما به قدرت رسیدن ترامپ و تمایل او به معامله بزرگ با روسیه در زمینه های مختلف از جمله در سوریه امید به توافق را افزایش داده است. البته، مسکو در روند روابط خود با آمریکا در دوره پساشوروی دریافته که واشنگتن به راحتی حاضر به مراعات دو شرط مهم آن یعنی احترام به منافع روسیه و پذیرش این کشور به عنوان شریکی برابر نیست و این موضوع در دوره ترامپ نیز ادامه خواهد داشت. لذا، در هر گونه تعامل با غرب در موضوع سوریه کمال احتیاط را در نظر خواهد داشت و مصالحه را تنها در ازاء مابه ازاء های «نقد» ممکن می داند.




تحقق نسبی اهداف، زمان مصالحه


در باب چرایی آمادگی روسیه در این مقطع برای مصالحه، افزون بر شرایط خاص سوریه و روابط آن با امریکا باید نگاهی به اهداف آن در سوریه و میزان تحقق آنها نیز داشت. در مورد چیستی این اهداف و اولویت بندی آنها منابع مختلف به لیست های متفاوتی اشاره کرده اند. در این بین، کارشناسان «موسسه مطالعات راهبردی روسیه» (ریاست جمهوری)، وزارت خارجه و وزارت دفاع روسیه طی نظرسنجی ای این اهداف را به ترتیب زیر دانسته و اولویت بندی کرده اند؛




1- ممانعت از تقویت اسلام رادیکال و تروریسم در خاک روسیه


2- نابودی داعش به عنوان یک نیروی سیاسی-نظامی


3- تثبیت روسیه به عنوان یک قدرت مهم در خاورمیانه (راهبرد قدرت بزرگ)


4- ایجاد شرایط برای مذاکرات و صلح در سوریه


5- ایجاد شرایط برای حضور نظامی روسیه در مدیترانه


6- تضعیف نفوذ امریکا و ناتو در «سی آی اس»


7- ارزیابی جامع از آمادگی و توانایی های نظامی روسیه[2]




هرچند در خصوص ترکیب این اهداف بحث زیادی نیست و به اهم موارد اشاره شده، اما در باب اولویت بندی آنها اختلاف نظرهایی وجود دارد. از جمله اینکه به نظر می رسد اولویت اول روسیه ممانعت از تغییر منفی بیشتر در موازنه ژئوپولیتیکی با غرب و تحکیم موقعیت خود به عنوان یک «قدرت بزرگ» باشد.[3] هرچند مقابله با تروریسم نیز مهم بوده، اما مسکو بیشتر از این مقوله برای تأمین هدف اول بهره برده است. همچنین، در قضاوت نهایی در خصوص تحقق این اهداف نباید «روند» را با «نتیجه» اشتباه گرفت. تحقق کامل اهداف و موفقیت سیاست خاورمیانه ای روسیه منوط به پایداری دستاوردها در بلندمدت است و دوره یکساله حضور آن در سوریه نمی تواند شاخص محکمی برای قضاوت موفق باشد. با این وجود، تا «این مرحله» اهداف بالا را به طور نسبی می توان محقق شده دانست.


در مورد اهداف اول و دوم هرچند مسکو در تضعیف تهدیدات نامتقارن تا حدودی موفق بوده، اما خود اعتراف دارد که دفع کامل آنها با اقدام یک کشور و صرفاً با حربه نظامی ممکن نیست. تمایل آن برای ایجاد ائتلاف گسترده بین المللی به این منظور شاهدی بر این واقع بینی است. هدف سوم نیز تا حدودی عملی شده و روسیه پس از عملیات در سوریه خود را به عنوان نیروی جریان ساز و «قدرتی بزرگ» در خاورمیانه معرفی و هم زمان ضعف های امریکا را برجسته نموده است.


هدف چهارم نیز تا حدودی محقق شده و مسکو ضمن تثبیت خود به عنوان یکی از پایه های اصلی مذاکرات قالب های مختلفی را در این خصوص با بازیگران مختلف دخیل آزموده و به غرب و متحدان منطقه ای آن فهمانده که بدون مسکو حل مشکلات سوریه و منطقه با دشواری همراه خواهد بود. هدف پنجم نیز با تصویب و تأیید دولت دمشق محقق شده و روسیه تأسیسات نظامی خود در طرطوس را به پایگاهی دائم تبدیل و عمق راهبردی خود در مدیترانه و منطقه را افزایش داده است.


هدف ششم نیز تا حدودی محقق شده و همچنانکه پیداست از تمرکز غرب بر «سی آی اس» و فشار بر روسیه در این حوزه کاسته شده و پس از اقدام نظامی مسکو در سوریه موضوع اوکراین و شبه جزیره کریمه در اولویت مباحث روسیه و غرب قرار ندارند. هدف هفتم نیز طی اشارات صریحی که مقامات کرملین از جمله شخص پوتین کرده اند، محقق شده است. روسیه از قائله سوریه به عنوان محلی برای آزمایش تسلیحات جدید و تمرین نظامی استفاده کرده، به تجربیات مغتنمی در شرایط عینی جنگی دست یافته و با نمایش کارآمدی تسلیحات خود مشتریان جدیدی نیز برای آنها یافته است.


در این بین، یکی از مهم ترین مولفه هایی که پایداری دستاوردهای روسیه در هفت هدف بازگفته را تأمین کرده و خواهد کرد حفظ ساختار سیاسی هوادار این کشور در دمشق است. روسیه این ساختار را در دوره حکومت خاندان اسد در میان نظامیان و سیاسیون سوری تثبیت کرده است. بر همین اساس، هرچند بشار اسد در شرایط فعلی بهترین گزینه مسکو برای حفظ این ساختار است، اما ضرورتاً تنها گزینه نیست. کرملین در صورت اطمینان از حفظ ساختار روس گرا در دمشق با کیستی کارگزار سیاسی در پایتخت سوریه مشکلی ندارد.


به همین دلیل کرملین برخلاف تهران بر بشار اسد پافشاری زیادی نمی کند، ارتباط با مخالفین سوری را حفظ نموده و حتی در مورد دولت انتقالی نیز با غربی ها مذاکره کرده است. در عین حال، مسکو به این مهم واقف است که تغییر کارگزار می تواند در بلندمدت به تغییر ساختار نیز بینجامد که به ویژه غرب و متحدان منطقه ای آن بر روی چنین سناریویی تمرکز خاص دارند.


البته، مسکو عکسِ این سناریو را صادق تر می داند. به این معنا که با حکومت انتقالی که عناصری از دولت فعلی در آن حضور داشته باشند موافقت می کند، اما با این پیش ذهنیت که در ادامه و پس از تثبیت اوضاع، این عناصر به تدریج تمام قدرت را قبضه کنند و ساختار روس گرا ادامه یابد. این روشی است که سیاسیون روس با آن ناآشنا نیستند، اما با توجه به پویایی شدید اوضاع، کرملین در شرایط حاضر و تا حصولِ اطمینان از اینکه تغییر کارگزار به تغییر ساختار منجر نخواهد شد، بر ماندگاری بشار اسد تأکید خواهد کرد.


مشابه این رویکرد را مسکو در خصوص سناریوی فدرالی شدن سوریه که از آن به عنوان راهکاری میانه برای مصالحه یاد می شود، نیز در نظر دارد. به این معنا که کرملین با توجه به پیچیدگی اوضاع و برای تأمین کم هزینه تر اهداف خود با ایجاد «ساختار فدرالی» (ضمن حفظ حاکمیت عالیه دمشق و کنترل آن بر مرزهای غربی و حاشیه مدیترانه) موافقت می کند، اما با این پیش ذهنیت که پس از تثبیت اوضاع و در گذر زمان امکان تبدیل ساخت فدرالی به ساخت متمرکز وجود خواهد داشت. این وضعیتی است که در خود روسیه نیز صادق است و هرچند این کشور اسماً فدرالی است، اما نوع مدیریت آن عملاً متمرکز است.




نتیجه گیری


روسیه در هدف گذاری های اصلی خود در سوریه به دنبال ممانعت از تغییر منفی بیشتر توازن راهبردی با غرب، حفظ تنها نقطه اتکاء ژئوپولیتیکی خود در خاورمیانه (سوریه) و حفظ ساختار روس گرا در دمشق بوده که این اهداف تا به این مرحله به صورت نسبی تأمین شده و ضریب اطمینانی نیز برای ادامه آنها به وجود آمده است. هرچند «حضور نظامی» بلندمدت روسیه تثبیت شده، اما ادامه «حضور عملیاتی» که به تبع پایداری تهدیدهای نامتقارن باید تا آینده نامشخص ادامه یابد، با محاسبه هزینه-فایده کرملین منطبق نیست. به همین دلیل، مسکو ضمن اقرار به ناکارآمدی اقدامات منفردانه و حربه نظامی برای مقابله با داعش، ایجاد ائتلاف گسترده بین المللی را راه کار مناسب تری برای مقابله با آن دانسته است.


در این بین، ابراز تمایل ترامپ به مصالحه فرصت حفظ کم هزینه تر دستاوردهای روسیه در سوریه و خاورمیانه را نیز ایجاد می کند. البته، مسکو تنها بر سر سوریه و خاورمیانه با ترامپ مصالحه نخواهد کرد و به حتم به دنبال امتیازات و مابه ازاء هایی در سایر حوزه ها و موضوعات از جمله مسئله اوکراین، کریمه، تحریم ها و توسعه زیرساخت های نظامی غرب به شرق (ناتو و سپر ضدموشکی) نیز خواهد بود و حداکثر تلاش خود را به کار خواهد بست تا سوریه را به این موضوعات پیوند بزند.


در این بین، هرچند شکست طرح های صلح قبلی نشان داده که منافع و ملاحظات نیروهای فروملی سوری و قدرت های منطقه ای نیز مهم است و مسکو و واشنگتن کنترل تام بر این بازیگران ندارند، اما نمی توان از اهمیت مصالحه کلان روسیه و امریکا در اجبار این نیروها به تغییر رفتار خود چشم پوشید. حداقل اهرم آنها برای تحمیل دیدگاه خود قطع حمایت از این نیروها است که به حتم در تغییر موضع آنها تأثیر خواهد داشت.


منابع


[1]. “Послание Президента Федеральному Собранию” (Декабря 1, 2016). Администрация Президента России. HTML: http://kremlin.ru/events/president/news/53379 (سخنرانی رئیس جمهور در مجمع فدرال)


[2]. Абаев, Лев (Сентебря 13, 2016) “Ситуация в Сирии: экспертный взгляд”. Российский институт стратегических исследований. HTML: https://riss.ru/analitycs/33788/ (لف آبایف، وضعیت سوریه: نگاه کارشناسی)


[3]. برای اطلاع بیشتر در این خصوص ر ک به؛


نوری، علیرضا (مهر 11، 1394) “نمایش قدرت نظامی روسیه در سوریه؛ اهداف و هزینه ها”. سایت موسسه مطالعات ابرار معاصر تهران. HTML: http://www.tisri.org/default-1969.aspx




نویسنده: علیرضا نوری


منبع: «شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی»

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *