نلسون ماندلا، چریکی که پیرو گاندی شد

[ad_1]

نلسون ماندلا, چریکی که پیرو گاندی شد

نزدیک به سه دهه در مجاورت مرگ و پشت میله های زندان زیست دولت نژادپرست آفریقای جنوبی جسم او را به اسارت گرفته بود اما هر چه کوشید وسعت اندیشه و روحش را نتوانست به بند کشد و همان بود که میله ها را درنوردید, از جزیره رابن عبور کرد و آفریقای جنوبی و چه بسا تمامی قاره سیاه و حتی جهان را در بر گرفت


نزدیک به سه دهه در مجاورت مرگ و پشت میله های زندان زیست. دولت نژادپرست آفریقای جنوبی جسم او را به اسارت گرفته بود اما هر چه کوشید وسعت اندیشه و روحش را نتوانست به بند کشد و همان بود که میله ها را درنوردید، از جزیره رابن عبور کرد و آفریقای جنوبی و چه بسا تمامی قاره سیاه و حتی جهان را در بر گرفت.




او شعله امید را در میانه سیاهی زنده نگاه داشت و بر علیه چیزی تلاش کرد که دیرزمانی بود مردم به آن عادت کرده بودند و در برخی از کشورها به ویژه آفریقای جنوبی به شکل قوانین حقوقی و کیفری در آمده و حتی خود سیاهان به عنوان بخشی از تقدیر خود در حال تن دادن به آن بودند. تا آن زمان الغای آپارتاید به رویایی مانند بود که گاهی سیاهی شورشی در گوشه ای آن را در سر می پروراند و چه محدود بودند کسانی که حاضر به برداشتن گام های عملی در این مسیر باشند. ماندلا به گونه ای زیست که تاریخ بخشی از مردم جهان را به پیش و پس از فعالیت های خود تقسیم کرد.






کسی که میراث نبرد




نلسون رولی لالا (رولیهلا هلا) ماندلا در 18 ژانویه 1918 در ترانسکی آفریقای جنوبی دیده به جهان گشود. پدر وی چهار همسر، چهار پسر و نه دختر داشت. گادلا هنری مپها کانیسوا به صورت موروثی عضو شورای سلطنتی مردم تمبو بود و ماندلا نیز قرار بود وارث همین شغال پدر شود. زمانی که رولیهلاهلا در هفت سالگی وارد مدرسه شد، نخستین عضو از خانواده بود که به مدرسه می رفت و نام نلسون نیز توسط معلمش بر وی گذاشته شد.




تنها نه سال داشت که پدرش را از دست داد و شانزده ساله بود که به موسسه شبانه روزی کلارک بری وارد شد و در آنجا با فرهنگ غربی آشنایی پیدا کرد. او برای ادامه تحصیل به کالج فورت هیر و دانشگاه ویت واترز راند رفت اما به سبب فعالیت های دانشجویی از دانشگاه اخراج شد و در نتیجه اختلافات قبیله ای از شهر خود فرار کرد و به ژوهانسبورگ رفت.




در آنجا مدتی در معدن به کارگری پرداخت و سپس به عنوان منشی دفتر حقوقی مشغول به کار شد و موفق شد تحصیلاتش را در رشته حقوق به اتمام رساند و از آن پس به وکالت مشغول شد.




ماندلا در مجموع سه بار ازدواج کرد. ازدواج نخست او با «اولین نتو کو میس» پس از 13 سال به دلیل اوج گیری فعالیت های انقلابی ماندلا و مذهبی بودن همسرش که موافق با بی طرفی سیاسی بود به پایان رسید. وی از همسر اولش دو پسر و یک دختر داشت. همسر دوم او «وینی مادیکیزلا ماندلا» مددکار بود. این ازدواج نیز تحت تاثیر فعالیت های سیاسی ماندلا موجب اختلافات خانوادگی شد و در زمانی که ماندلا در زندان بود، پدر وینی در منطقه خود به پست دولتی دست یافت و این امر موجب تشدید اختلافات و در نهایت طلاق آنها در 1996 شد. پس از آن ماندلا در تولد هشتاد سالگی خود با گراسا ماشل بیوه رییس جمهور اسبق موزامبیک ازدواج کرد.




مبارزات رازیانه سیاه




با ورودهلندی ها در قرن هفدهم به آفریقای جنوبی و استعمار این کشور، استعمارگران همواره خود را در موقعیتی برتر از مردم قرار می دادند و به ویژه در وجه نژادی می کوشیدند تا با تحقیر سیاهان، آنان را از دایره قدرت و ثروت حذف کنند. این تلاش در سال 1948 با پیروزی حزب ناسیونالیست که متعلق به سفیدپوستان بود رنگ سرکوب تمام عیار گرفت.








در این دوره که با قوانین آپارتاید (آپارتس در زبان آفریقای جنوبی) بازشناسی می شود، قائل به نوعی تقسیم نژادی میان سفیدپوستان، سیاه پوستان و رنگین پوستان بودند. به گونه ای که مردم را بر اساس این تفاوت نژادی از یکدیگر جدا می کردند. فشارهای اجتماعی از سوی اقلیت سفیدپوست بر اکثریت سیاه پوست مدام افزایش می یافت و غیر سفیدپوستان از اغلب حقوق انسانی محروم شدند و در بدترین و محروم ترین نواحی اسکان یافتند.




ماندلا در سال 1994 به کنگره ملی آفریقا (آ ان سی) پیوست و به سمت دبیرکلی «سازمان جوانان رزمنده» انتخاب شد. در سال 1952 به ریاست کنگره ملی آفریقا در ترانسوال و به عنوان مسئول امور داوطلبان «عملیات تخلف از قوانین غیرعادلانه» برگزیده شد. در 5 دسامبر 1956 به همراه چند نفر دیگر از مخالفان عمده آپارتاید دستگیر و به «خیانت علیه کشور» متهم شدند. سرانجام در 29 مارس 1961 به پرونده آنان رسیدگی شد و همگی از این اتهام تبرئه شدند.




ماندلا بار دیگر در سمت دبیری «شورای اقدام ملی» به فعالیت های خود علیه آپارتاید ادامه داد. این شورا در پی تشکیل یک کنوانسیون ملی بود تا از طریق آن، اتحادیه غیر نژادی به سود تمامی مردم آفریقا تشکیل شود. این شورا در ابتدا به صورت مسالمت آمیز درخواست هایی را به دولت آفریقای جنوبی ارائه داد اما بی با توجهی دولت وارد فاز جدیدی شد و در قالب آن، مردم را به اعتصابات عمومی فرا می خواند.




در چنین شرایطی چند شورش جدی در میان سیاه پوستان شکل گرفت و دولت با خشونت هر چه تمام تر این شورش ها را سکوب کرد. قتل عام شارپ ویل در سال 1960 و شورش سووتو در 1976 دو نمونه از اعتراضاتی بود که با کشتار مردم و دستگیری برخی از رهبران تا حدودی خاموش شد.








در همین زمان بود که ماندلا به نوعی مشی چریکی برای گسترش مبارزات علیه رژیم آپارتاید معتقد شد و گروه «زوبین ملت» را به منظور خرابکاری در تاسیسات دولتی راه اندازی کرد. او بعدها در رابطه با توسل به خشونت در مبارزاتش گفت: «در تاریخ ما چند قتل عام دیگر مانند شارپ ویل می توانست روی بدهد؟ تجربه ما را متقاعد کرد که شورش بهانه و امکانات نامحدودی را به منظور قتل عام کور کورانه هموطنان مان در اختیار حکومت قرار خواهد داد.




از سوی دیگر شورش دقیقا به این دلیل بود که خاک آفریقای جنوبی به خون آفریقایی های بی گناه آغشته بود و ما احساس می کردیم متعهدیم به عنوان وظیفه ای دراز مدت، مقدمات اعمال زور را به منظور دفاع از خود در برابر زور فراهم آوریم. از آنجا که وقوع جنگ اجتناب ناپذیر بود، طبعا ما مایل بودیم مبارزه در مسیر و وضعی قرار بگیرد که تا حد ممکن به سود هموطنان ما باشد و برای هر دو جناح کمترین تلفات جانی را در پی داشته باشد.»




او به منظور آگاهی و آشنایی با روش های مبارزه به خارج از آفریقا نیز سفر کرد. پلیس بر سر هر کوی و برزن به دنبال دستگیری ماندلا بود ولی او به مدت 15 ماه موفق به فرار و فریب آنان شد تا آنجا که به «رازیانه سیاه» شهرت یافته بود.




با این حال سرانجام در 5 اوت 1962 گرفتار شد و به جرم تحریک مردم به راه اندازی اعتصاب غیرقانونی و خروج از کشور بدون گذرنامه معتبر به سه سال حبس محکوم شد اما بار دیگر با بازداشت تعدادی از رهبران کنگره ملی آفریقا در ریوونیا (در شمال ژوهانسبورگ) پای او نیز به پرونده تازه ای کشیده شد و در جریان دادگاهی در سال 1963 که به «محاکمه ریوونیا» شهرت دارد، به حبس ابد محکوم و در جزیره رابن زندانی شد.




دفاعیات جسورانه وی در دادگاه که از حق آزادی مردم و ناعادلانه بودن حکومت آپارتاید با منطقی محکم سخن گفت، راه مبارزات را روشن تر ساخت اما قوانین آفریقای جنوبی به ماندلا اجازه تجدیدنظر و فرجام خواهی نمی داد و حتی وی نمی توانست مورد عفو و بخشش قرار گیرد و یا با قید ضمانت آزاد شود.




سال های زندان




ماندلای در بند به نمادی از اسارت آفریقای جنوبی مبدل شد. او کوشید از پشت میله های زندان جنبش ضد آپارتاید را رهبری کند و به این منظور با فاصله گرفتن از تفکرات چریکی دوران مبارزات در خارج از زندان، تلاش کرد تا حدودی از روش گاندی برای مواجهه با دشمن بهره ببرد. اعتصابات غیر خشونت آمیز در قالب نافرمانی مدنی بهترین روشی بود که کمترین خسارت را برای مردم و کشور به بار می آورد.








صاحبان کسب و کارهای عمده در آفریقای جنوبی اغلب سفیدپوست بودند و این اعتصابات ضربه ای جدی بر منافع آنان وارد می کرد و موجب می شد تا با سیاست های دولت در تشدید فشار و تبعیض علیه سیاهان همراهی نکنند.




در این روش هیچ کس را نمی شد به جرمی متهم کرد و همان گونه که رییس اطلاعات پلیس گفته بود: «اگر نخواهند خرید کنند چه جنایتی مرتکب شده اند؟ یک کنش توده ای است، شما چه می توانید بکنید؟ نمی توانید همه آنها را به گلوله ببندید یا همه آنها را زندانی کنید.»




البته این نافرمانی ها گاه با افزایش فشار دولت در نهایت به خشونت می انجامید ولی همین فشارها بود که توجهات جهانی را به آفریقای جنوبی جلب کرد و فشار افکار عمومی در سطح بین المللی نیز با جنبش سیاهان در داخل همگام شد و وضع زندان ها تا حدودی بهبود یافت.




چنین شرایطی موجب شد تا بارها به ماندلا پیشنهاد آزادی مشروط داده شود. زندگی تحت لوای حکومت آپارتاید و دوری از فعالیت سیاسی از جمله شروطی بود که بر سر راه آزادی وی قرار می دادند. حتی در یک مورد «بوتا» رییس جمهور وقت آفریقای جنوبی طی یک سخنرانی که در مجلس آن کشور در 31 ژانویه 1975 انجام شد، پیشنهاد آزادی مشروط ماندلا را مطرح کرد. او گفت در صورتی که ماندلا به کارگیری خشونت در مبارزات را بدون قید و شرط محکوم کند، آزاد خواهد شد. تمامی این پیشنهادات از سوی وی رد شد. او در پیامی که از زندان برای مردم فرستاده بود ضمن تاکید بر عضویتش در کنگره ملی آفریقا تا زمان مرگ، اینگونه گفته بود:




«من از شرایطی که دولت قصد دارد برای آزادی من تحمیل کند متعجب شدم. من یک فرد خشونت طلب نیستم. من به همراه همکارانم در سال 1952 به رییس جمهور وقت نامه نوشتیم و درخواست کنفرانسی برای انجام مذاکره را مطرح کردیم تا راه حلی برای وضعیت کشور پیدا کنیم اما تقاضای ما رد شد… من بسیار دوست دارم آزادی ام را به دست آورم اما بیش از هر چیز آرزوی آزادی شما مردم را دارم… تنها یک انسان آزاد می تواند مذاکره کند. کسی که زندانی است، نمی تواند قرار و پیمانی را متعهد شود و تا زمانی که من و شما مردم واقعا آزاد نباشیم تعهدی نخواهم داد.»




ماندلا در سراسر این زمان که در حدود 28 سال به طول انجامید، بر حقوق برابر سیاهان و اصل آزادی برای همه تاکید کرد. او در این ایام کوشید به جامعه ای خشونت زده که واکنشی به جز خشونت نمی دانست، آرامشی توأم با اطمینان از پیروزی تزریق کند. ماندلا جامعه ای را که می توانست از درون خشونت افسار گسیخته اش تروریسمی وحشی متولد کند به گونه ای هدایت کرد که اگر به خشونت نیز متوسل می شد، نوعی مهار شده از خشونت بود.




آزادی و ریاست جمهوری




ماندلا بالاخره در 11 فوریه 1990 با تلاش های کنگره ملی آفریقا و فشارهای بین المللی با شعار «نلسون ماندلا را آزاد کنید!» از زندان آزاد شد اما این آزادی مقارن با ممنوعیت ادامه فعالیت کنگره ملی آفریقا بود. او در سخنرانی خود در روز آزادی در کیپ تاون بار دیگر با صراحت بر مواضع خود پافشاری کرد و خط مشی مسلحانه کنگره ملی آفریقا را مورد تاکید قرار داد و آن را نوعی اقدام دفاعی دانست.








وی همچنین گفت: «مبارزه ما به لحظاتی سرنوشت ساز رسیده است. ما از مردم خود می خواهیم این فرصت را غنیمت بشمارند تا جریان حرکت به سمت دموکراسی و برابری سرعت و تداوم یابد. ما برای آزادی خود بیش از آنچه باید انتظار کشیده ایم و دیگر نمی توانیم منتظر بمانیم. حالا زمان آن است مبارزه را در تمام جبهه ها تشدید کنیم.




کاستن از شدت تلاش های مان در این مرحله اشتباهی خواهد بود که نسل های آینده قادر نخواهند بود آن را ببخشند.دورنمای آزادی که در افق پیدا است باید ما را برای مضاعف کردن تلاش های خود دلگرم و تشویق کند… حرکت ما در جهت آزادی برگشت ناپذیر است. نباید اجازه دهیم ترس مسیر ما را سد کند. تضمین حق رأی برای همه مردم در یک آفریقای جنوبی متحد دموکرات و غیرنژادی تنها راه برای تحقق صلح و هماهنگی نژادی است…»




سرانجام مبارزات جنبش ضد آپارتاید به ثمر نشست و نخستین انتخابات آزاد در آفریقای جنوبی در 27 آوریل 1994 برگزار شد. در این انتخابات کنگره ملی آفریقا اکثریت را به دست آورد و ماندلا به عنوان رهبر این کنگره نخستین رییس جمهور سیاه پوست کشوری شد که برای سال ها اقلیت سفیدپوست در آن صاحب قدرتی بلامنازع بودند.




ماندلا در کشوری که در آن انسانیت به سود نژاد عقب نشینی کرده بود زیست، مبارزه کرد و سرنوشتی دیگرگونه را برای آن طلب کرد. کشوری که اکثریت جمعیت آن تقریبا از هیچ حقوقی برخوردار نبودند. امکان کسب ثروت و شغل مناسب نداشتند. تحصیل برای آنان دشوار بود و در مدارسی با کیفیت پایین و شهریه بالا درس می خواندند و راهی در سیاست نداشتند. مردم این کشور هر روز با تحقیر و خشونت می زیستند و تاوان چیزی را می دادند که خود در ایجاد آن هیچ سهمی نداشتند.








ماندلا عمر و خانواده اش که مهم ترین سرمایه های زندگی هر انسانی هستند را در راه مبارزات قرار داد و بخش عمده حیات خود را با کیفیتی زیست که شاید کمتر انسانی را یارای آنگونه زیستن باشد و در حالی که در بند بود، آزادی کلیدواژه تفکرش بود تا آنجا که گفت: «آرمان برخورداری از جامعه ای آزاد و طرفدار برابری را گرامی داشته ام… این آرمانی است که امیدوارم برایش زندگی کنم و به آن دستی ابم. اما اگر لازم باشد، این آرمانی است که آماده ام برای آن بمیرم.»




زمانی که در قدرت قرار گرفت نکوشید تا از دشمنان دیروزش انتقام بگیرد بلکه تمام تلاش خود را برای اجرایی کردن طرح آشتی ملی به کار برد. او بخشید اما تا زمانی که در 6 دسامبر 2013 چراغ زندگی اش خاموش شد، فراموش نکرد و به یقین تاریخ نیز کوشش های او را در مسیر برابری برای انسان ها و آزادی آنها هرگز از یاد نخواهد برد.


سمیرا دردشتی

[ad_2]

لینک منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *