خودروهای کلاسیک فرسوده نیستند!

[ad_1]

خودروهای کلاسیک فرسوده نیستند

اگرچه تعریف دقیقی از خودروهای کلاسیک وجود ندارد اما در همه دنیا خودروهای کلاسیک اهمیت و اعتبار خاصی دارند جذابیت این خودروها به گونه ای است که همیشه طرفداران خاص خود را داشته اند


باشگاه خودروهای کلاسیک آمریکا مدعی است که یک خودرو باید بین ۳۰ الی ۴۹ سال داشته باشد تا کلاسیک مدرن محسوب شود؛ درحالی که اتومبیل های بین ۵۰ تا ۹۹ سال در کلاس پیش آنتیک و اتومبیل های صد ساله و بالاتر در کلاس خودروهای آنتیک قرار دارند. در انگلستان خودروی کلاسیک مدرن اغلب با تلقی و میل کارگزاران بیمه یا شرکت های بیمه تعریف می شود. این خودروها ممکن است بدون درنظرگرفتن سن آنها کلکسیونی در نظر گرفته شوند؛ ولی استفاده از آنها به اهداف تفریحی و مسافت معینی محدود می شود. خودروهای کلاسیک سودمندی های زیادی برای هر جامعه ای دارد؛ به طور مثال:


– ایجاد محفلی برای سرگرمی و تفریح عده زیادی علاقه مند به خودروی کلاسیک.


– تأثیر مستقیم در اشتغال جوانان بسیاری که از محل فروش لوازم یدکی تا تعمیر و بازسازی این خودروها مشغول به کار هستند.


– کمک به ایجاد هویت تاریخی در شهرهای ایران


با نگاهی به تاریخ صنعت خودروی ایران می بینیم که این صنعت قدمت زیادی دارد و از زمان تولد این صنعت در ایران زمین خودروسازان ایرانی با شرکت های معتبر خارجی همکاری بسیاری کردند. خودروهای کلاسیک ایران عمدتا از محل واردات یا براساس همکاری مشترک خودروسازان ایرانی تولید شده اند.


بنا به گزارش های معتبر اولین خودرو در سال ١٢٨١ شمسی یعنی ١١٥ سال پیش پا به ایران زمین نهاد. به دنبال گسترش شهرنشینی میزان واردات خودرو از سال ١٣٠٠ هجری شمسی (١٩٢٠ میلادی) افزایش یافت. اغلب اتومبیل ها در آن سال ها از کشورهای آمریکا و انگلیس وارد می شد. ردپای تولید و مونتاژ خودرو در ایران را می توانیم از سال ١٣٣٥ و با تأسیس شرکت پارس خودرو بیابیم. این شرکت کارش را با مونتاژ انواع اتومبیل های جیپ در ایران آغاز کرد و در سال ۱۳۴۵ به دنبال احداث سالن های پرس و ساخت قطعات و توسعه عملیات، تولید اتومبیل های آریا و شاهین (رامبلر) به محصولات قبلی اضافه شد.


امروزه هنوز هم تعداد زیادی از خودروهای کلاسیک وارد شده یا تولید شده؛ در خیابان های ایران تردد می کنند. عده ای به قصد مسافرت های آفرودی، عده ای برای دورزدن در خیابان و تعدادی هم برای نمایش در موزه ها یا نمایشگاه های خاص.


خودروهای کلاسیک ایران با قانونی که نمایندگان مجلس در شانزدهمین روز از فروردین سال جاری به تصویب رساندند، در آستانه اضمحلال قرار گرفته اند. در ماده ای از لایحه هوای پاک «نمایندگان مجلس مصوب کردند؛ همه اشخاص حقیقی و حقوقی دارنده یا مالک وسایل نقلیه موتوری اعم از سبک، نیمه سنگین، سنگین و موتورسیکلت مکلف اند وسایل نقلیه خود را پس از اتمام سن فرسودگی از رده خارج کنند و مسئولیت خود را از این نظر، نزد یکی از مؤسسات بیمه داخلی تحت نظارت بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران بیمه کنند. تعیین سن فرسودگی و بیمه انواع وسایل نقلیه موتوری موضوع این ماده، براساس آیین نامه ای است که حداکثر تا مدت سه ماه پس از ابلاغ این قانون به پیشنهاد مشترک سازمان و وزارت صنعت، معدن و تجارت و سازمان ملی استاندارد ایران و بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران به تصویب هیئت وزیران می رسد. حمل بار و مسافر، صدور گواهی معاینه فنی، تخصیص بیمه شخص ثالث، خریدوفروش، نقل و انتقال و تردد وسایل نقلیه موتوری فرسوده ممنوع است.


پلیس راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران خودروهای فرسوده را به ازای هر روز تردد با عنوان ورود و تردد وسایل نقلیه غیرمجاز در معابر، محدوده ها و مناطقی که ممنوع اعلام شده است جریمه می کند».


طبق پیش بینی های صورت گرفته در ایران، حدود ١٥ هزار خودروی تاریخی و نفیس (با عمری بیش از ٥٠ سال)، بیش از یک میلیون خودروی کلاسیک مدرن (با عمری بین ٣٠ تا ٤٩ سال) وجود دارد که باید برنامه ای خاص برای حفظ این خودروها و تفکیک آنها با خودروهای فرسوده صورت گیرد. اگر تفکیک مشخصی بین خودروهای کلاسیک و فرسوده قائل نشویم، ممکن است همه را با یک چوب برانیم و در آن صورت تا چند سال دیگر اثری از یک ثروت ملی به نام «خودروی کلاسیک» نمی بینیم.

[ad_2]

لینک منبع

آیادموکراسی به سود اقلیت جامعه است؟

[ad_1]

آیادموکراسی به سود اقلیت جامعه است

در زمانه ای که سوسیالیسم و کمونیسم در مقابل سرمایه داری نیست, آیا مردم سالاری, در کشور سرمایه داری امریکا می تواند به نبرد این نظام برود


آنچه در ادامه می آید بخش نخست متن منتخب از کتاب «دموکراسی به سود اقلیت» نوشته مایکل پرنتی است که بخش دوم آن با عنوان «نقاب آزادی» در وب گاه باشگاه اندیشه منتشر شده و در فایل های پیوست قابل دسترسی است.




پرنتی یکی از شناخته شده ترین نویسندگان و منتقدان معاصر امریکا در زمینه های اقتصاد، سیاست و تاریخ است. او یکی از فعالان ضد جنگ و حامیان حقوق مدنی به شمار می آید.






وقتی در اقتصاد ایالات متحده با مفهوم دخالت دولت در اقتصاد رو به رو می شویم، معنایش سوسیالیسم (آن طور که سوسیالیست ها معمولا می فهمند) نیست، بلکه سرمایه سالاری مورد حمایت دولت است. کمونیستی سازی ثروت شخصی نیست، بلکه خصوصی سازی ثروت عمومی است. چنین تفسیری از سوسیالیسم، به دخالت گسترده دولت می انجامد. اما این دخالت بر محور تقویت نظام سود می چرخد و قرار نیست آن را محدود کند یا برچیند. در کشورهای سرمایه سالار، دولت ها معمولا صنایع بیمار و زیان ده را ملی و صنایع عمومی سودآور را خصوصی می کنند و این کار، در هر دو سوی، به سود سرمایه گذاران بزرگ است. وقتی مالکیت یک بنگاه به دولت می رسد، معمولا همه غرامت ها را به مالک قبلی می پردازد و همان سرمایه گذاران ثروتمندی که پیش از این مالک خصوصی آن بنگاه بودند، حالا صاحب اوراق بهادار دولتی می شوند و سود اوراق را به جیب می زنند. به این شکل، ثروت واقعی بنگاه در دست بخش خصوصی باقی می ماند و مالکیت اسمی سهم دولت می شود. این یعنی سوسیالیسم به نفع اقلیت. آنچه برای مردم باقی می ماند، انبوهی از بدهی قطعی با همه خطرات و زیان هایش و دست های خالی از سود است. سرمایه سالاری متکی به دولت نمی تواند بدون اینکه بار ضایعات هنگفتش را روی دوش مردم هوار کند، پیروز شود. مدافان نظام کنونی مدعی اند که تاریخ «سرمایه سالاری مردم سالار» با اصلاحات تدریجی هم همراه بوده است. درست است که اصلاحات مهمی هم به سود کارگران رخ داده، ولی همه جنبه های انسانی و مدنی نظام کنونی، مرهون تلاش میلیون ها نفری است که درگیر بهبود وضعیت زندگی و حقوق شهروندی شان بوده اند. مسخره است که نظام سرمایه سالاری را واجد توانایی اصلاح تدریجی بدانیم، چون؛




الف) بسیاری از اصلاحات اقتصادی طول تاریخ با مقاومت غضبناک و گاهی خشن طبقه سرمایه دار روبه رو شده و تنها پس از کشمکش های طولانی، تندوتیز و حتی خونین مردمی، به نتیجه رسیده است.




ب) انبوهی از گره هایی را که باید باز شوند، همین دستان سرمایه سالاری شرکتی به هم بسته است.




اثرگذار بودن اصلاحات بنیادین در این نظام خیلی دشوار است، چون کسانی که از چنین اصلاحاتی سود می برند، قدرتی ندارند و آنهایی که قدرت دارند، منفعتی نمی برند. معضلات اجتماعی و زیست محیطی ما نتایج منطقی یک نظام اساسا غیرمنطقی است. این نظام برای برآوردن نیازهای انسان برپانشده و فقط می خواهد طمع او را درشت تر نشان بدهد. پس چطور می توانیم نظام سیاسی و اقتصادی ایلات متحده را محصول انگیزه های مردم سالارانه بدانیم؟




کدام الزام مردمی به دولت دستور داده به جای هزینه کردن برای خدمت رسانی به بیست درصد پایین هرم جامعه، هر سال پول بیشتری را در قالب بهره و اوراق بهادار دولتی به یک درصد بالای آن بدهد؟




کجا مردم اصرار کرده اند که داروهای ناسالم گران قیمت، غذای دستکاری شده و گوشت و شیر هورمونی بخرند و سازمان های ملی شان به جای تنبیه شرکت های فروشنده این چیزها، از آنها حمایت کنند؟


چه زمانی مردم برای پدید آمدن شرایط ناایمن شغلی معادن، کارخانه ها و مزارع، وجود بقایای فلزات پرتوزا در کالاهای مصرفی و دور ریختن فاضلاب صنعتی در زمین های کشاورزی التماس کرده اند؟


مردم چند بار در حمایت از تخفیف های میلیاردی ثروتمندان، خصوصی سازی تأمین اجتماعی وسفرهای فضایی پرهزینه ای که به لایه ازن آسیب می زنند و خسارت بیشتری به بار می آورند و انجام خدمات ضروری تر را ناممکن می سازند، تظاهرات کرده اند؟




آیا توده مردم تقاضا کرده اند که شوراهای تجاری ناشناخته و غیرانتخابی بین المللی بتوانند قوانین کشورشان را به سود کشورهای فراملیتی باطل کنند؟




کدام اراده مردمی حکم کرده که نواحی روستایی کامبوج را با یک بمباران و بدون موافقت و حتی اطلاع مردم و کنگره در سال های 1969 تا 1971 نابود کنیم؟




آیا مردم خواسته بودند که یک جنگ مزدوری فرسایشی علیه نیکاراگوئه راه بیندازیم، به گرانادا، پاناما، سومالی، افغانستان، عراق و هاییتی حمله و ده هاهزار نفر را سلاخی کنیم، از جنگ با نیروهای مردمی در ال سالوادور، گوتمالا، موزامبیک، صحرای غربی و تیمور شرقی و براندازی دولت های ترقی خواه شیلی، یوگسلاوی و دسته ای از کشورهای دیگر حمایت کنیم؟




مردم عادی نمی توانند به سادگی از آنچه در جریان است باخبر شوند؛ چه رسد به اینکه بخواهند خواسته ای داشته باشند. بیشتر اوقات رهبرانشان آنها را در سیلی از جاروجنجال های وطن پرستانه و وحشت از خطرات آینده غرق می کنند. البته با همه اینها، باز هم انبوهی از مردم علیه متجاوزانه ترین اقدامات و بی شرمانه ترین امتیازات نظام پول سالار، تخریب محیط زیست، بودجه نظامی هنگفت و مداخله مسلحانه در کشورهای دیگر، به حرکت درمی آیند.




مردم سالاری، میدان نبرد عمومی


طبقه حاکم راه های مختلفی برای چاپیدن مردم دارد؛


اول) مردم کارگرند. آنها فقط بخشی از ارزشی که کارشان آفریده است می گیرند و بقیه به جیب مالکان سرمایه می رود. مدیران همیشه آماده اند تا راه هایی برای افزایش نرخ تولید و سود به نفع مالکان اختراع کنند.




دوم) مردم مصرف کننده اند. آنها قربانی اقدامات انحصاری می شوند که مجبورشان می کند برای چیزهای کم ارزش تر، پول بیشتری بدهند. آنها با اشکال سودجویانه جدیدی از مصرف اجباری روبه رو می شوند.




سوم) مردم مالیات دهنده اند.


کارگران مجبورند بخش فزاینده ای از بار مالیات کشور را به دوش بکشند و آمریکای شرکتی و کلان ثروتمندان به نسبت آنان، کمتر و کمتر پرداخت می کنند. کاهش چشمگیر مالیات بازار و مالیات بر املاک، یکی از عوامل مهم رشد بدهی هاست. بدهی ملی، خودش به یکی از منابع درآمدزای طبقه پول دار طلبکار و به یکی از معضلات توده مردم تبدیل می شود.




چهارم) مردم شهروندند. آنها مجبورند دردسرهای پنهانی را که شرکت های خصوصی برایشان درست می کنند تحمل کنند. مثلا یک شرکت تولید مواد شیمیایی، هوا و آب های سطحی یک منطقه را با زباله های سمی اش آلوده می کند یا گرم شدن زمین، اساس حیات در این سیاره را تهدید می کند. البته نظام سلطه قدرت و ثروت، به همراه بی عدالتی که لازمه اش است، مقاومت کارگران، مصرف کنندگان، گروه های جمعیتی و مالیات دهنده ها را، که همه این اقشار در واقع یک گروه هستند، برمی انگیزد. به عبارت دیگر، آنچه وجود دارد فقط یک تسلط پول سالارانه نیست؛ مخالفت عمومی و مطالبه اصلاحات هم هست. تاریخی از کشمکش های عمومی در ایالات متحده وجود دارد که کوچک شمرده شده و ناشنیده مانده و اگرچه فراز و نشیب داشته، ولی هیچ وقت فروکش نکرده است.




مردم عادی با ترکیبی از خشم و امید به حرکت درآمده اند، سازمان دهی و تهییج شده اند، تظاهرات کرده اند و درمبارزات انتخاباتی، ناآرامی های مدنی، اعتصاب ها، تحصن ها، تصرف ها، تحریم ها و گاهی درگیری های خشن با مقامات، شرکت داشته اند تا وضعیت اجتماعی و اقتصادی کشورشان را بهبود بخشند و صلح جهانی را تقویت کنند. آنها شکست های فراوانی خورده اند، اما با وجود سخت ترین مشکلات، باز هم توانسته اند پیروزی های مهمی به دست آورند، به زور امتیازاتی بگیرند و اصلاحاتی را بر حاکمانی که این تغییرات را نمی پسندند، تحمیل کنند.

[ad_2]

لینک منبع

ما اینجا از عوامل گران شدن خودرو رمزگشایی میکنیم؟

[ad_1]

ما اینجا از عوامل گران شدن خودرو رمزگشایی میکنیم

شرکت های خودروساز همواره بر پایین بودن قیمت فروش تولیدات خود اصرار داشته و به هر بهانه و دلیلی بازار را مجبور به تحمل رشد قیمتها می کنند اما کدام عامل در افزایش قیمت خودرو موثر است


کمتر از یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. این روزها همه در تب و تاب شعارهای تبلیغاتی و خبر از رفع رکود تولید و بازگرداندن رونق میدهند. برخی شرکت های تولیدی اما با بهره بردن از فضای انتخاباتی و عدم تمرکز نهادهای ناظر بر بازار به صورت کاملا چراغ خاموش اقدام به آماده سازی بازار برای افزایش قیمتها کرده اند.دو شرکت خودروساز که نبض بازار خودروی داخلی را در دست دارند بدون توجه به عدم موافقت شورای رقابت و تمایل دولت به عدم افزایش قیمت ها در آستانه انتخابات بدنبال بالابردن چراغ خاموش قیمت محصولاتشان هستند.




این در حالی است که طبق گفته های رضا شیوا، رئیس شورای رقابت، اقدام به افزایش قیمت محصولات خودروسازان نیاز به تاییدیه و مجوزهای شورای رقابت داشته و بدون این مجوز هر گونه بالا بردن قیمت غیرقانونی می باشد.این مقام مسئول با تاکید بر عدم صدورمجوز افزایش قیمت تا اردیبهشت ماه گفت: شاخص های دستورالعمل قیمت گذاری خودرو را در این ماه بررسی و در نهایت قیمت های جدید را اعلام می کنیم اما تا زمان اعلام قیمت های جدید هیچ خودروسازی اجاره افزایش قیمت ندارد.




این تاکیدات در حالی مطرح می شود که پیش از این هم دیده شده برخی شرکت های خودروساز با اعلام آزاد بودن قیمت ها و دمیدن در شیپور رقابتی بودن قیمت، نبض بازار را به دست گرفتند. این تمایل به گران کردن اما بدون هیچگونه تغییر در کیفیت محصول و خدمات پس از فروش رخ داده و تنها با تبلیغ بر روی مدل های جدید بازار را دچار موج افزایش قیمت می کند.




چند دلیل اصلی برای گران کردن خودرو


پیش از برجام و در دوران تحریم های ظالمانه علیه ایران این شرکت ها مدعی بودند به دلیل عدم تامین قطعات از مسیرهای معمول تجاری و افزایش هزینه قطعات و مواد اولیه ناچار به گران کردن قیمت هستند. چنان که طی سال های ۹۰ تا ۹۲ مشاهده کردیم قیمت خودرو به ۳ تا ۴ برابر قیمت واقعی رسید و طی سال های بعد هم با وجود کاهش تورم و رفع موانع واردات مواد اولیه و قطعات در همان قله گرانی باقی ماند.یکی دیگر از دلایل خودروسازان برای بالا بردن قیمت تولیدات خود نرخ سود بانکی و گران بودن تسهیلات بود. اما این عامل نیز طی سال گذشته و با توافق بانک های خصوصی و دولتی برای کاهش نرخ سود بانکی از بین رفت.




سال قبل شبکه بانکی در یک اجماع کلی اعلام کرد نرخ سود سپرده بانکی را کاهش خواهد داد و بعد از آن هم نرخ سود تسهیلات را پایین آورد. این اجماع و توافق گرچه در عمل چندان به ظهور نرسید اما شرکت های بزرگ تولیدی برای دریافت تسهیلات و یا استمهال تسهیلات قدیمی از حمایت های دستوری برخوردار بوده و شبکه بانکی به صورت تکلیفی موظف به حمایت از این شرکت ها شد.




فروش ۲ هزار خودرو در ۱۰ دقیقه


از دیگر عوامل در بالا رفتن قیمت خودرو می توان به سفته بازی و ورود نمایندگان فروش شرکت های خودروساز به بازار داغ ثبت نام خودروهای صفر و فروش آنها در بازار اشاره کرد. درست زمانی که یکی از این شرکت ها اقدام به پیش فروش اینترنتی خودروهای تولیدی خود می کند در عرض چند دقیقه حدود ۴ هزار فروش انجام می شود و سهم مصرف کننده واقعی شاید کمتر از ۱۰ درصد از این پیش فروش باشد. دسترسی به رانت اطلاعاتی و آگاهی از زمان دقیق آغاز پیش فروش و همچنین کدهای دسترسی نمایندگان فروش به سایت فروش خودرو موضوعاتی است که نیاز به بررسی و ورود سازمان های ناظر دارد.در یکی از همین پیش فروش های خودرو در عرض ۱۲ دقیقه بیش از ۲ هزار خودرو به فروش رسید و درست یک روز بعد، بازار سیاه حواله های خودرو داغ شد و این حواله ها با قیمت هایی بین ۴ تا ۸ میلیون تومان بالاتر در بازار سیاه دست به دست شد.




پیشگوها می گویند: به زودی خودرو گران می شود


این گرانی کاذب در حالی در بازار خودرو رخ می دهد که برخی کارشناسان نیز به آن دامن می زنند. پیشگویی برخی از این کارشناسان مبنی بر گران شدن قیمت ملک وخودرو در آینده ای نزدیک، به افزایش تقاضا منجر شده و افزایش تقاضا نیز در همه بازارها رشد قیمت را رقم می زند.گفتنی است با وجود همه این عوامل به دلیل کاهش قدرت خرید و رکود شدید در بخش تقاضا، دولت مجبور به ارائه تسهیلات برای خالی کردن انبارهای خودروسازان شد. اما با این وجود در حالی که این انبارها دوباره پر شده و نگرانی خودروسازان را افزایش داده مشخص نیست چرا و با چه هدفی به گران شدن قیمت خودرو در بازارها دامن می زنند. چرا که رشد قیمت ها در بازار راکد فعلی تنها اثری که می تواند بر میزان فروش این شرکت ها بگذارد اثر منفی و کاهش تقاضا برای خرید است.




با این اوصاف امیدواری به ورود یک قطب دیگر خودروسازی و بر هم زدن تعادل بازار انحصاری خودرو امیدی واهی است. چنانکه رضا شیوا رئیس شورای رقابت با تاکید بر آزادسازی قیمت خودروهای داخلی اظهار کرد: نه تنها در کوتاه مدت امیدی به ورود قطب جدیدی برای تولید و عرضه خودروهای پرتقاضا نیست، بلکه قیمت خودرو در بازارهای جهانی نیز به گونه ای است که فکر نمی کنم کسی حاضر باشد تا با این قیمت ها برای تولید و عرضه چنین خودروهای کم قیمتی در کشورمان سرمایه گذاری کند، با این شرایط شورای رقابت در بازار خودروهای داخلی می ماند.رضا شیوا تأکید کرد: حتی قراردادهای جدید خودروسازان با شرکای خارجی نیز به دلیل عرضه خودروهای بیش از ۵۰ میلیون تومان موجب رفع انحصار از بازار خودروهای پرتقاضا نمی شود.




رئیس شورای رقابت افزود: حتی انجام چنین سرمایه گذاری هایی نیز در کوتاه مدت قادر نخواهد بود تا شرایط تولید و عرضه خودروهای انحصاری در بازار کشورمان را به گونه ای تغییر دهد که شورای رقابت را متقاعد به آزادسازی قیمت اینگونه خودروها کند. به گفته وی، شورای رقابت براساس تکالیف قانونی خود در زمینه نظارت بر بازارهای انحصاری، ناگزیر به ادامه تعیین ضوابط و دستورالعمل های قیمت گذاری و نظارت بر بازار خودروهای پرتقاضای داخلی خواهدبود.




منبع: بهارنیوز

[ad_2]

لینک منبع

هستی شناسی انتقادی خودمان

[ad_1]

هستی شناسی انتقادی خودمان

در نظر فوکو, اهمیت مقاله روشنگری چیست کانت در شکل تأمل اوست طبق این شکل از تأمل, کانت زمان حال را نه عصری جهانی می داند که فرد به آن تعلق دارد, نه رخدادی که نشانه هایش تازه درک شده اند و نه زمان حال را طلیعه کسب دستاوردی در آینده تلقی می کند


١ در نظر فوکو، اهمیت مقاله «روشنگری چیست؟» کانت در شکل تأمل اوست؛ طبق این شکل از تأمل، کانت زمان حال را «نه عصری جهانی می داند که فرد به آن تعلق دارد، نه رخدادی که نشانه هایش تازه درک شده اند و نه زمان حال را طلیعه کسب دستاوردی در آینده» تلقی می کند. برعکس، مقاله کانت «تأملی است در باب امروز، امروز به عنوان روزی متفاوت در تاریخ و به عنوان نیرو و انگیزه ای برای دست زدن به کار خاص فلسفی» در نظر فوکو، تأمل کانت راجع به امروز، مقدمه و انگیزه ای است برای کار فلسفی و آن کار چیزی نیست جز هستی شناسی انتقادی خودمان؛ یعنی بررسی این امر که چگونه به آنچه هستیم تبدیل شده ایم؛ این کار هم محدودیت های خودِ اکنون ما را آشکار می کند و هم امکان می دهد به موجودی غیر از آنچه هستیم تبدیل شویم.




٢ به اعتقاد کانت، هرگز نباید فراموش کرد که غایت هستی انسانی خوداندیشی و خودآیینی است. انسان و جامعه ایرانی سخت به این خوداندیشی و خودآیینی نیازمند است. از این رو، رسالت روشنفکر امروز ما دقیقا در یاری رساندن به آدمیان در جهت رهنمون شدن به همین استقلال و خودآیینی تعریف می شود. اما کانت راه رسیدن به بلوغ یا همان خودآیینی را چه می داند؟ به پرسش کشیدن و نقد اکنون؛ بنابراین، روشنفکر ما، امروز باید از یک رویداد تاریخی- اکنونیت بپرسد: چه چیزی در این لحظه در حال رخ دادن است؟ ما امروز چه هستیم؟ چه می اندیشیم؟ و چه انجام می دهیم؟ انسان ایرانی، در مسیر خودآیینی نیازمند آن است که تاریخ اکنون و معاصرش را به مسئله تبدیل کند، به روزگار خود به شیوه ای سلبی و منفی نیز بنگرد، با اندیشیدن به روزگار خویش، از آنچه هست، فرا رود. آنچه هست را مورد نقد قرار دهد، از آنچه هست امتناع کند، نظمی که او را این گونه ساخته است، تخریب کند، در برابر هر آنچه یک هویت دگرآیین را بر او تحمیل کرده است، مقاومت کند، از خویشتن فاصله بگیرد، اخلاق رهایی از خود، خودپرسشگری و متفاوت شدن را بیاموزد و نهایتا، لوگوس (زبان) خودآیینی را به اتوس (سبک زندگی) خود تبدیل کند. انسان ایرانی در این مسیر همچنین باید طبیعی و ضروری بودن محدودیت ها و شرایط تاریخی ای را که بر او حاکم شده است، به نقد بکشد و امکان تغییر را به روی خود بگشاید. این انسان باید بداند هویت کنونی او محصول شکل خاصی از پیوند «حقیقت-معرفت-قدرت» است؛ وقتی رابطه ضروری و ابدی اضلاع این مثلث به پرسش کشیده شوند، آن گاه خصلت تصادفی و گذرای آن بر آفتاب می شود و امکان عبور و رهایی مهیا می شود. او باید به روحانیت گرایی ای بگرود که منتهی به فرارَوی از خویشتن و نگریستن از بالا به خود است؛ چراکه او نه صرفا نیازمند شناخت خویشتن، بلکه نیازمند راهی برای برگذشتن از آن هم هست. بی تردید، این مهم محقق نمی شود مگر در نخستین گام، انسان ایرانی میان «بودن» و «وجود» خود تفکیک و تمایزی قائل شود. به دیگر سخن، انسان ایرانی، نخست باید یک «قیام ظهوری» یا «برآیش» (اگزیستانس) داشته باشد و بپذیرد به عنوان یک «باشنده بشری» و در مقام تنها باشنده ای که به روی آنچه هست، باز و مسئول است، «وجود» دارد. او باید با رد مطلق گرایی فکری از تفکر کلی راجع به تمام امور عالم و آدم بپرهیزد و بر لحظه زندگی و زیستن تأکید کند. او باید بپذیرد وجود داشتن به معنای تعالی دائمی، صیرورت و در گذرِ مستمر بودن از وضع موجود است، بپذیرد که اگزیستانس موجودی است که هر لحظه نو می شود. او باید بپذیرد که ماهیت انسان در اثر انتخاب آزاد و آگاه خود او تحقق می یابد و بپذیرد که بشر از ابتدا موجود ساخته و پرداخته ای نیست؛ بلکه با برگزیدن اخلاق خود، خویشتن را می سازد و بنابراین، او مسئول شکل گیری آن کسی است که شده است و بنابراین، درون گرایی بشر نه فقط آن مفهومی است که خود در ذهن دارد، بلکه همان است که از خود می خواهد، آن است که پس از ظهور در عالم، از خویش بروز می دهد. به قول سارتر: «بشر، پیش از هر چیزی «طرحی» است که در درون گرایی خود می زید.» او باید از خودشناسی آغاز کند تا به خداشناسی برسد: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» او باید راه های رسیدن به مطلوب را خود آزادانه برگزیند و برای نیل به آن بکوشد؛ زیرا چیزی از آسمان نخواهد آمد و هر اتفاقی که قرار است بیفتد در زمین خواهد افتاد: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.» اما آنچه از اگزیستانسیالیسم (همچون هر «ایسم» دیگر) نصیب انسان ایرانی معاصر شد، نوعی و سطحی از پوچی، بیهودگی، بی معنایی، تنهایی، بیگانگی و بی هدفی شرایط هستی و زندگی بود؛ از این رو، بسیاری از روشنفکران ایرانی بر این عقیده و نظر شدند که جهان هستی فاقد هرگونه ارزش، حقیقت یا معنای انسانی است، زندگی انسان گذری است که از هیچ آغاز می شود و به هیچ می انجامد و انسان موجودی غم زده و بی هدف است.




٣ اما بر خلاف این «نیاز»ها و «ضرورت»های تاریخی، بسیاری از ما ایرانیان، کماکان زیستی «بر زمانی» و نه «در زمانی» داریم. گذشت سریع ایام، چندان روح و روانمان را نمی آزارد. چندان تمایلی به شنیدن واقعیت هایی نظیر اینکه «کاروان تمدن بشریت فرسنگ ها از ما فاصله گرفته است، نداریم.» کماکان، خرامان خرامان طی طریق می کنیم و سر هر کوچه و بازاری توقف کرده و لحظه ها را در طرح و بحث مسائل حاشیه ای گم می کنیم و در انتظار بازگشت «آینده»، «حال» را نیز از دست می دهیم. بسیاری از ما، در هزارتوی انگاره های خود سخت گرفتار آمده و غافل از آنیم که رود زمان شتابان در حال گم شدن در افق است و در صورت همره و همراه نشدن با آن، از موج های سبزش جز کفی نصیب ما نخواهد شد. در این شرایط، بسیاری از ما همچون مرغکان خسته سنگین بال، در کلبه نمناک انگاره های خود، به انتظار نشسته ایم، خیره در افق، با خود می گوییم: شاید رود زمان برگردد باز، با یک سبد پرِ پرواز. بسیاری از ما، مانده ایم به امید و انتظار که شاید روزی آن سفر کرده، حلقه بکوبد بر در، شاید که بیاید و بماند، شاید به مرام ما درآید و بسیاری از ما، چنان در چنبره دنیای فسرده و خامشِ انتظار گرفتار آمده ایم که صدای پای زمان «حال» را که شتابان در رفتن و دور شدن است و صدای پای حوادث (آسیب ها، تهدیدها، بحران ها، شکاف ها، عبورها و…) را نمی شنویم و نمی بینیم که جامعه امروز و فردای ما در مسیر و سراشیبی نوعی جایگزینی انگیزه ها و انگیخته های منفعت-مصلحت محور فردی به جای انگیزه ها و انگیخته های جمعی ایدئولوژیک؛ نوعی عبور از سیاست مرسوم و مألوف، سطحی از گرایش به زندگی روزمره و سیاست روزمره، مرتبه ای از گرایش به حزب زندگی، نوع و درجه ای از احساس نارضامندی سیاسی، بی قدرتی سیاسی، احساس بی عدالتی سیاسی-اجتماعی-اقتصادی، احساس مهجوری و بی معنایی سیاسی، احساس بی علاقگی و بی تأثیری سیاسی، احساس بی قاعدگی سیاسی، احساس بیگانگی سیاسی، احساس بی اعتمادی سیاسی، احساس ناامنی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، احساس ناامیدی نسبت به آینده؛ نوعی عبور از گروه های مرجع مألوف و مرسوم؛ و نیز، نوعی تغییر هویتی، فرهنگی، اجتماعی و معرفتی، قرار گرفته است.


٤ برای برون رفت از این وضعیت، از یک سو، نخست، باید باور کنیم که «آینده همان ساختن است». اما توصیف آینده به عنوان «قلمرو امکان» را نباید به این معنا فرض کنیم که ما قدرت نامحدودی برای خلق رؤیاهای خود داریم، بلکه چنین توصیفی ما را در موقعیت ملوانی قرار می دهد که هم زمان باید باد را پیش بینی کند که در حال شروع به وزیدن است و در همان زمان عجله کند که به نقطه امنی برسد. دوم، بپذیریم که آینده را صرفا از رهگذر ردگیری آثار و نشانه هایش که در سرزمین «گذشته» و «حال» باقی گذاشته، می توان مورد تعقیب قرار داد. به بیان دیگر، باید اعتقاد داشت «آینده» در زمان «گذشته» و «حال» مخفی است. به تعبیر بودا، «ما همان چیزی هستیم که انجام داده ایم و آنچه خواهیم بود که اکنون انجام می دهیم». سوم، بپذیریم «چیزی مطبوع تر و مطلوب تر از یک باد برای کسی که مقصد خود را نمی داند، نیست». چه علائم و نشانه های دلالت دهنده و راهنمایی برای پیش بینی و شناخت روندهایی که در محیط ما جاری و ساری هستند می توانند وجود داشته باشند، زمانی که خود ما نمی دانیم به کجا می رویم؟ صرفا با قرار گرفتن در مسیر است که آینده در قلمرو اراده ما قرار می گیرد و موضوع ساختن و پرداختن می شود. سنکا، می گوید: «کسی که نمی داند دارد به کجا می رود، نمی تواند بگوید که کدام جهت وزش باد برای او مطلوب است». اگر خود ما ندانیم که به کجا می خواهیم برویم، چه هدفی می تواند برای تلاش جهت پیش بینی آینده های محتمل و روندهای پنهان در محیط کنونی مان وجود داشته باشد؟ از این نظر است که آینده حیطه ای برای اراده است و چهارم، همگان بر این اصل گردن نهیم که هیچ راه برون رفتی از شرایط موجود، وجود ندارد که وضعیت موجود را به چالش نکشد، حتی اگر به این نتیجه منتهی شود که وضعیت موجود بهترین حالت ممکن است و در یک کلام، باید بپذیریم پیشگویی کار احمق ها، پیش بینی کار ساحران و پیش سازی (پیش نگاری) کار عقلاست؛ بنابراین «گذشته» را موضوع «خوانش» و «اکنون» را موضوع «نگارش» و «آینده»ی خود را موضوع «پردازش و زایش» قرار دهیم و آن را با قلم کنشِ حکمت آلود (پراکسیس) خود بنویسیم.




٥ از سوی دیگر، اصلاح طلبان ضرورتا باید اصلاح طلبی را بر شکلی از ارتباط بازاندیشانه با زمان گذشته و حال متکی کنند و از رهگذر نقد و آفرینش بی وقفه خودشان به خودآیینی خود پویایی و مانایی ببخشند. از این منظر، تبدیل خودِ اصلاح طلب به عاملی خودآیین و «من ِ اندیشنده» صرفا از طریق تفکر انتقادی (هستی شناسی انتقادی خود) و از طریق در دوران زیستن میسر است. در دوران بودن و زیستن، به معنای قراردادن خودمان در جریان لحظات فرار و ناپایدار نیست، بلکه به معنای قراردادن خود در مسیر و متن و بطن شرح ها و تفسیرهای دشوار و پیچیده تاریخی و آفرینش عصری خود است. در دوران زیستن، هم با در آغوش کشیدن ِ واقعیت های زمان و زمانه و هم با خلق و آفرینش دوباره آنان- توأم با نوعی عبور از آنان- قرین و همراه است. تاری که ما را به زمان و زمانه مان وصل می کند، وفاداری ارتدکس مشرب به عناصر آموزه ها و آموخته های دیروز و امروزمان نیست، بلکه فعالیت بی وقفه ایستار گفتمانی ماست، یعنی خویگان (اِتوس) گفتمانی ای است که یک آن دست از نقد دوره تاریخی خویش برنمی دارد (در بیان کانتی-فوکویی). چنانچه از این منظر اصلاح طلبی را همچون نگرش یا اتوس فهم کنیم و آن را در قاب و قالب نحوه ای از ارتباط با واقعیت معاصر، یک انتخاب ارادی از سوی مردمانی خاص، شیوه ای از اندیشیدن و احساس کردن، نحوی از کنش ورزی و رفتارکردن که در عین حال هم بیانگر نوعی تعلق است و هم به عنوان یک وظیفه پدیدار می شود، نقش و نقاشی کنیم، آن گاه باید بگوییم استمرار در الهام گرفتن از این روح و اتوس اصلاح طلبی و وفاداری به آن چیزی خواهد بود که همواره از اصلاح طلبی در بنیان و از ابتدا یک نقد رادیکال ساخته است؛ یعنی روشی که آمادگی انتقاد از خود را دارد. این نقد اصولا و صریحا از خود می خواهد که راه تغییر و دگرگون سازی خود، راه ارزش یابی مجدد از خود و راه تفسیر دوباره خود را باز بگذارد.


اصلاح طلبان باید دائما تلاش کنند خودشان باشند و نباشند؛ به خود امکان وجود بدهند و از بت واره کردن آن امتناع کنند؛ دائما از خود بپرسند: اکنون در کدامین مرحله عمل سیاسی قرار دارند؟ اقتضای نظری و عملی این «مرحله» چیست؟ در این شرایط، کدامین گفتمان از استعداد و امکان استعاری و هژمونیک شدن برخوردار است؟ کدامین گفتمان می تواند چهره پرومته ای داشته باشد – یعنی توأمان گفتمان/پادگفتمان، قدرت/مقاومت، توده ای/نخبه ای، سنتی/مدرن، ایرانی/جهانی و… باشد؟ کدامین گفتمان می تواند رهروان و همرهانی از جنس و نوع تمامی انسان های آزاد و آزاداندیشی داشته باشد که به حکم شأن انسانی خود مایل اند که در مسیرش گام بگذارند و هدفشان بیش و پیش از تسخیر قدرت، تلطیف و تصحیح آن باشد؟ کدامین گفتمان می تواند از استعداد و قابلیتِ «دردسترس بودگی» و «استفاده شوندگی» بیشتری برخوردار باشد و نقش کلید درهای بسته را بازی کند؟ کدامین گفتمان از استعداد و امکانِ ابتنای سلطه بر رضایت، اجماع، اقناع و عقل سلیم، به جای زور، ایجادِ یک نیروی متحد تاریخی و رهبری اخلاقی، فرهنگی و فکری آن، دراختیار گرفتن ذهن و اندیشه عاملان اجتماعی، ایجاد زنجیره هم ارزی و زنجیره تمایزها، رسوب در لایه های مختلف اجتماعی، انطباق و تعامل با واقعیت ها و سامان دادن به نابسامانی ها و شرایط متحول، هویت بخشی به فرد و نیروهای اجتماعی، توزیع معنویت و تخصیص مقتدرانه ارزش ها در سطح جامعه، ایجاد محیط خارجی مناسب (از رهگذر تشنج زدایی و هم زیستی مسالمت آمیز با سایر کشورها)، برخوردار است؟ و در یک کلام، کدام گفتمان می تواند مشق و انشای زمانه و روح زمانه باشد.




٦ اصلاح طلبان باید بپذیرند به تصریح فوکو، «اصلاحات در خود وجود ندارد. اصلاحات در هوا و مستقل از کسانی که آن را انجام می دهند، وجود ندارد. نمی توان کسانی را که باید این اصلاحات را اداره کنند، در نظر نگرفت»؛ بنابراین، باید تلاش کنند خود مظهر و الگوی آنچه باشند که می گویند و می خواهند. نهایتا، اصلاح طلبان باید بپذیرند – باز به گفته فوکو – «اصلاحات هرگز چیزی غیر از نتیجه فرایندی نیست که در آن درگیری، رویارویی، مبارزه، مقاومت و… وجود دارد»؛ بنابراین، خود را برای گام نهادن در مسیری سخت و دشوار مهیا کنند و نارفته راه رسیدن را؛ و ناکشیده رنج، گنج را طلب نکنند.


محمدرضا تاجیک-تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه

[ad_2]

لینک منبع

مرور خاطرات هاشمی رفسنجانی/ گزارش روزانه از تاریخ یک جمهوری

[ad_1]

مرور خاطرات هاشمی رفسنجانی گزارش روزانه از تاریخ یک جمهوری

بدون تردید یکی از خدمات ارزنده و باقیات و صالحات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی, خاطرات و روزنوشت هایی است که ایشان از سال 1360 تا 19 دی 1395 به رشته تحریر درآورده اند 36 جلدی که منبعی سرشار و غنی از زوایای مختلف تاریخ پرشکوه انقلاب اسلامی برای پژوهشگران فراهم کرده و پنجره های گوناگونی برای علاقه مندان به تاریخ ایران و انقلاب گشوده است


بدون تردید یکی از خدمات ارزنده و باقیات و صالحات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی، خاطرات و روزنوشت هایی است که ایشان از سال 1360 تا 19 دی 1395 به رشته تحریر درآورده اند. 36 جلدی که منبعی سرشار و غنی از زوایای مختلف تاریخ پرشکوه انقلاب اسلامی برای پژوهشگران فراهم کرده و پنجره های گوناگونی برای علاقه مندان به تاریخ ایران و انقلاب گشوده است.


ایشان از ابتدای فروردین 1360 شروع به نوشتن خاطرات روزانه خود کرده و تا لحظه رحلت ادامه دادند. خاطرات مربوط به دوران مبارزه و سال های 1357 ، 1358 و 1359 بعداً و با نظارت خود آیت الله هاشمی با نام های «دوران مبارزه»، «انقلاب و پیروزی» و «انقلاب در بحران» تدوین و به زیور طبع آراسته شده است.


از سوی دیگر تاکنون 13 جلد از سال 1360 تا 1372 از روزنوشت های ایشان منتشر شده و امید است پس از این، خاطرات سال های دیگر نیز به مرور منتشر شود. با آرزوی علو درجات برای روح مرحوم آیت الله هاشمی، مروری کوتاه و گذرا داریم بر 16 جلد از خاطرات منتشر شده ایشان.


کتاب «دوران مبارزه» که شامل خاطرات قبل از انقلاب آیت الله هاشمی است، دربردارنده مسائلی چون تولد تا ازدواج، آشنایی با امام، حضور جدی در صحنه مبارزه، در پادگان نظامی [42]، فرار از ارتش، [42]، ترجمه کتاب سرگذشت فلسطین، پیامدهای 15 خرداد، آزادی امام، جریان کاپیتولاسیون، آشنایی با حضرت آیت الله خامنه ای، بازداشت ها و زندان های متعدد، سفر به چند کشور آسیایی و اروپایی، زندان اوین و پیروزی انقلاب است.


در صفحات مربوط به مقام معظم رهبری آمده است: «… من و آقای خامنه ای آمدیم تهران. سعی می کردیم که خیلی در دید ساواک نباشیم، تا انگیزه گرفتن ما بیشتر نشود. آشنایی من و ایشان داستان جالبی است که اینجا برای اشاره به آن فرصت مناسبی است.


نخستین بار در درس خارج فقه مرحوم آیت الله داماد در یکی از حجره های صحن بزرگ قم با هم برخورد کردیم. در جمع شاگردان قیافه خیلی جوان من و نیز قیافه جوان ایشان، که تازه از مشهد به قم آمده بودند، برای هر دو ما جالب بود.


بعد از درس چند جمله ای با هم صحبت کردیم و کمی آشنا شدیم. این آشنایی در سفری که با هم در سال های 40 و 41 به عراق برای زیارت عتبات مقدسه و دیدن حوزه های درسی نجف اشرف رفتیم، عمیق و عاطفی شد. در آن سفر فرصت مباحثه و مذاکره و تبادل افکار خوبی به دست آمد که زمینه ساز همکاری های وسیع آینده شد…» [ص222-221]


«انقلاب و پیروزی» کارنامه و خاطرات سال های 58-1357 هاشمی رفسنجانی است. این کتاب از 3 فصلِ گذری بر دوران مبارزه، روزهای انقلاب و پیروزی و تثبیت انقلاب، تشکیل شده است. از ویژگی های این کتاب بررسی تفصیلی و جزء به جزء اتفاقات سال های 58-57 است.


آیت الله هاشمی در مورد انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری آورده: «… به هر حال متن حکم نخست وزیری آقای بازرگان را که پس از تعیین کلیات آن توسط امام با مشورت آقایان بازرگان، مطهری، مهدوی کنی، دکتر یدالله سبحانی، دکتر ابراهیم یزدی و چند نفر دیگر تنظیم شده بود حسب دستور امام، توسط من در جمع انبوه خبرنگاران و شخصیت های داخلی و خارجی حاضر در مدرسه علوی (در عصر دوشنبه 16 بهمن 1357) قرائت شد.» [ص 168]


«انقلاب در بحران» عنوان کتاب کارنامه و خاطرات سال 1359 مرحوم هاشمی رفسنجانی است. این کتاب نیز از 2 بخش متن و ضمائم تشکیل شده است. از جمله فرازهای مهم این کتاب می توان به حضور شاه در مصر، نتایج انتخابات تهران، شهادت آیت الله صدر، معجزه طبس، تصویب آرم جمهوری اسلامی، مشکلات تشکیل شورای نگهبان و شورای عالی قضایی، بنی صدرو شهید آیت، بن بست انتخاب نخست وزیر، مرگ شاه، روز آغاز تهاجم و حادثه 14 اسفند 1359 اشاره کرد.


در بخشی از کتاب که مربوط به تصویب آرم جمهوری اسلامی آمده است: «… از همان روزهای اول پیروزی انقلاب و خصوصاً پس از برگزاری موفقیت آمیز رفراندوم نظام جمهوری اسلامی ایران، شکل، فرم آرم و نشانه اصلی این نظام جدید مورد بحث است.


گروهی تأکید داشتند که همان آرم شیر و خورشید، نشان جمهوری اسلامی باشد و می گفتند که این نقشی است که از آثار تاریخی گرفته شده و نشانه ایرانیت است و مردم نیز با آن آشنایی دارند، اما امام این حرف ها را نپذیرفتند و فرمودند آرم جدید طراحی شود.


در مورد رنگ های سبز و قرمز و سفید مخالفتی نبود، اصل نشان جمهوری اسلامی بود که باید به نحوی محتوای حکومت اسلامی را بیان کند. هنگام تهیه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به این مسأله توجه شد و ضمن تأیید رنگ های پرچم رسمی ایران [در اصل هجدهم] تصویب شد که این پرچم، با علامت مخصوص جمهوری اسلامی و شعار الله اکبر مورد استفاده قرار گیرد.


در اجرای این قانون، گروهی از کارشناسان خبره اهل فن از طرف شورای انقلاب مأمور پیگیری و اقدام شدند. آنها هم مسابقه ای در این ارتباط برگزار کردند و در نهایت نیز چند طرح را برای شورا آوردند که از میان آنها طرح آقای (حمید) ندیمی، بهتر تشخیص داده شد و به عنوان نشانه جمهوری اسلامی ایران [در جلسه 15 اردیبهشت 1359] به تصویب شورای انقلاب رسید.


در این طرح کلمه طیبه الله، مبنای فرم اصلی آرم بود و از ترکیب بندهای مختلف آن مفاهیم اسلامی و انقلابی ارزشمندی حاصل می شد. من این طرح را پس از تصویب شورا، برای شرح جزئیات آن و تأیید نهایی [در تاریخ 19 اردیبهشت] خدمت امام بردم که ایشان نیز آن را پس از ملاحظه تأیید و تصویب کردند.


البته بعداً برای انطباق مشخصات پرچم با قانون اساسی قرار شد شعار «الله اکبر» به رنگ سفید و با خط کوفی بنایی به نشانه روز پیروزی انقلاب در بیست و دوم بهمن، مجموعاً بیست و دو بار به صورت حاشیه در مرز رنگ های سبز و قرمز آورده شود.


یکی از نکات مطرح در این ارتباط مسأله رنگ آرم بود که طبق مصوبه شورای انقلاب و تأیید امام، باید نشانه جمهوری اسلامی ایران به رنگ سبز که رشد و تعالی را تداعی می کرد باشد اما آقای بنی صدر در ابلاغ مصوبه شورا، این نظر را عوض کرده و رنگ آرم را قرمز تعیین می کند که در نهایت نیز همین رنگ اجرا و عمومی می شود. این کار بحث هایی را به دنبال داشت.» [ص 106-103]


«عبور از بحران» بی شک مشهورترین جلد از روزنوشت های هاشمی رفسنجانی است که شامل کارنامه و خاطرات سال 60 ایشان بوده و به چاپ های مکرر نیز رسیده است. سال 60 آنچنان که هاشمی خود بدان معترف است سال بحرانی انقلاب است.


ترور آیت الله خامنه ای، عزل بنی صدر، قیام مسلحانه منافقین، شهادت بهشتی و 72 نفر، شهادت رجایی و باهنر، شهادت قدوسی، ترور پی در پی مردم کوچه و خیابان، نخست وزیری آیت الله مهدوی کنی، ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای و… در روزنوشت یکشنبه 7 تیر آمده است: «… از دفتر امام، آقای صانعی تلفن کرد و خبر داد که در دفتر حزب جمهوری اسلامی، بمبی منفجر شده و عده ای شهید شده اند، وحشت کردیم.


جلسه مشترک نمایندگان و مسئولان اجرایی حزب بود. در تلفن های بعدی اطلاع رسید که بمب در همان سالن در حال سخنرانی آقای بهشتی منفجر شده. در حالی که نزدیک به یکصد نفر از افراد مؤثر مملکت حضور داشته اند و ساختمان ویران شده و همگی زیر آوار رفته اند و مشغول بیرون آوردن شهدا و مجروحان هستند.


با تلفن ها، خبرها در همه شهر منتشر شد. تا ساعت دو بعد از نصف شب بیدار ماندم و مرتباً خبر می گرفتم. خبرها وحشتناک بود و حاکی از شهادت ده ها نفر و بالاخره خبر شهادت آقای دکتر بهشتی کمرم را شکست…»[ص 179-178]


«پس از بحران» عنوان کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 1361 است. از جمله وقایع مهم این سال می توان به عملیات های فتح المبین، بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر)، رمضان و والفجر مقدماتی، اجازه ورود به خاک عراق، اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل، کودتای قطب زاده، تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی، انتخابات نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری و فرمان هشت ماده ای امام اشاره کرد.


هاشمی در باب تأسیس دانشگاه آزاد نوشته است: «در تاریخ 31 اردیبهشت 1361 و چند روز پیش از فتح کامل خرمشهر، در نماز جمعه، تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی را اعلام داشتم. حضور سران قوا و حاج احمد آقا خمینی در هیأت مؤسس این نهاد و تأییدات و حمایت امام از این پیشنهاد و هدیه یک میلیون تومانی ایشان به عنوان اعلان حمایت، برکات زیادی برای پیشرفت کار داشت…»


یا در باب فرمان هشت ماده ای امام به تاریخ چهارشنبه 24 آذر آورده اند:«… ساعت دوازده اخبار را گرفتم. پیام مهمی از امام صادر شده که از افراط کاری ها و ایذاء مردم و تجسس و شنود و تصفیه های بیجا منع کرده اند. خیلی پیام مؤثری است. تحت تأثیر شرکت مردم در انتخابات صادر شده است.»[ص335]


«آرامش و چالش» کارنامه و خاطرات هاشمی در سال 1362 است که کم کم جوانه های اختلاف میان نیروهای درون انقلاب نمایان می شود؛ اختلافاتی که از حزب جمهوری اسلامی نشأت گرفته و به دولت، مجلس، شورای نگهبان و… کشیده می شود. به تعبیر هاشمی؛ در حزب جمهوری اسلامی، سه گروه مشخص وجود داشت که اختلاف نظرهایشان کم کم آفتابی شده و با اسامی و تعابیر مختلفی چون چپ و راست، میانه رو و سنتی، مکتبی و غیرمکتبی، خط امام و خط دیگر، حزب الله و غیر حزب الله خوانده می شدند.


دفاع مقدس نیز با عملیات هایی چون والفجر1 تا والفجر6، تحریرالقدس و خیبر ادامه پیدا می کند. از مهم ترین اتفاقات این سال می توان به انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی نیز اشاره کرد. همچنان نیز اختلافات عدیده ای میان مجلس و شورای نگهبان در این سال دیده می شود.


«به سوی سرنوشت» عنوانی است که بر تارک کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 1363 نقش بسته است. در این سال همچنان جنگ مسأله اول مملکت است به طوری که همه امور کشور را تحت الشعاع قرار داده است.


انتخابات دوره دوم مجلس باعث التهاب های سیاسی زیادی در کشور شده است. اختلافات جناحی، فردی و منطقه ای در تبلیغات انتخابات مجلس، میان نیروهای وفادار به انقلاب بروز کرده و به خاطر کمی تجربه دموکراسی آثار عمیقی به جای گذارده است. از دیگر مشکلات عمده این سال، اختلاف نظرهای پابرجای شورای نگهبان، مجلس و دولت در مسائل مختلف بود.


اختلافات درون حزب جمهوری اسلامی نیز عمیق تر و ریشه دارتر شده بود. در رابطه با اختلافات موجود، هاشمی به تاریخ 8 خرداد می نویسد:«… اول شب آقای امامی کاشانی [عضو فقهای شورای نگهبان] آمد و پیشنهاد ایجاد ارتباط بین شورای نگهبان و سایر مراکز را برای تفاهم و جلوگیری از تشتّت می داد. [نظرش را] پسندیدم. معتقد بود، این درست نیست که اختلاف پیش آید و [باید] با حمایت امام از خطر جلوگیری شود همچنان که اخیراً در مورد شورای نگهبان و دولت پیش آمد…»[ص132-131]


«امید و دلواپسی» کارنامه و خاطرات روزنوشت سال 1364 هاشمی رفسنجانی است. مهم ترین اتفاق این سال برگزاری چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب مجدد حضرت آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری و اتفاقات پس از آن از جمله مخالفت ایشان با معرفی مجدد میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر همچنان که پیش از انتخابات به صراحت آن را عنوان کرده بودند و نیز انتخاب آیت ‎الله منتظری به قائم مقامی رهبری است.


هاشمی در خاطرات مربوط به این دوران نوشته است:«آیت الله خامنه ای به رغم علاقه شخصی و ارتباط خانوادگی، تمایلی به معرفی مجدد مهندس موسوی نداشتند. اما امام با توجه به نظر اکثریت مجلس و نیروهای رادیکال و چپگرای انقلاب و اخباری که از نظر رزمندگان به ایشان می رسید موافق تغییر نخست وزیر نبودند…


رئیس جمهوری بحق از من توقع داشتند که در این جهت به ایشان کمک کنم… مذاکرات زیاد و متعددی هم با شخص امام و حاج احمد آقا داشتم. شخصیت های متعددی از جناح راست هم با ملاقات یا پیام از امام درخواست موافقت با تغییر دولت را داشتند. اما همه این تلاش ها تغییری در نظر امام به وجود نیاورد…» [ص22]


«اوج دفاع» نامی است که برای خاطرات روزنوشت سال 1365 برگزیده شده است. مهم ترین محور حوادث کشور در این سال کماکان جنگ تحمیلی است. از جمله مباحثی که در این جلد بدان پرداخته شده است می توان به عملیات در عمق خاک عراق، پیشنهاد همکاری پادشاه عربستان به ایران، قضیه مک فارلین، عملیات های کربلای 5 و 4، نگرانی از حال امام و مسأله آیت الله منتظری و قائم مقامی رهبری اشاره کرد.


در روزنوشت پنجشنبه 7 فروردین آمده است «… پیش از ظهر با رئیس جمهوری تلفنی مذاکره کردم. اطلاع داد که دیروز حال امام به هم خورده و خطرناک بوده است. ایشان را که خارج از تهران بوده، احضار کرده بودند و معلوم شد احضار من هم که دیشب انجام شد به این جهت بوده و به دیگران اطلاع نداده اند و امروز حالشان بهتر است و خطر رفع شده…» [ص241]


«دفاع و سیاست» کارنامه و خاطرات سال 1366 است. اولویت سال 66 همچون سال های گذشته جنگ و دفاع مقدس بود. از وقایع تلخ این سال موشک باران تهران و شهرهای مرکزی ایران توسط رژیم بعث عراق و نیز قتل عام تعدادی از حجاج ایرانی توسط مزدوران آل سعود بود.


رزمندگان اسلام نیز در جبهه جنگ عملیات هایی چون کربلای 8 و 9 و 10، نصر، بیت المقدس 2 و 3 و 4 و والفجر10 را رقم زدند. از مهم ترین رویدادهای سال 66 تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام در پی اختلافات گسترده مجلس و شورای نگهبان بود.


اصلاح وصیت نامه امام در 19 آذر را نیز می توان از جمله اتفاقات مهم این سال برشمرد. به رغم همه تلاش ها برای پایین آمدن فتیله اختلافات، اما سال 66 دفتر عمر حزب جمهوری اسلامی به پایان رسید.


هاشمی در این مورد می نویسد: «… آیت الله خامنه ای به عنوان دبیرکل و من به عنوان عضو شورای مرکزی در این خصوص خدمت امام رفتیم و با تشریح وضع حزب و آثار سوء اختلافات، درباره انحلال حزب یا پایین کشیدن فتیله حزب، از ایشان نظر خواستیم و ایشان دومین حالت را مرجّح دانستند و در نتیجه فعالیت های حزب جمهوری اسلامی متوقف شد؛ حزبی که در مدت کوتاه عمر خود، آثار مهمی در تربیت نیروهای سیاسی در سراسر کشور و نقش درجه اول در برگزاری انتخابات متعدد برای مجلس، ریاست جمهوری و رفراندوم قانون اساسی داشت قربانی اختلافات خطی درونی و بیرونی از خود شد که شاید سیاست وجود همه سلیقه ها در درون حزب، عامل مهمی در این پیشامد باشد.» [ص 20-19]


«پایان دفاع، آغاز بازسازی» عنوان منتخب جلد مربوط به خاطرات سال 1367 است. مهم ترین رویداد این سال پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ بود. در فروردین 67 صدام باز هم دست از موشک باران شهرهای ایران بخصوص تهران برنداشت.


جنگ نفتکش ها، ورود مستقیم امریکا به جنگ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس، هجوم منافقین و عملیات مرصاد، انتخابات دوره دوم مجلس، استعفای عجیب نخست وزیر، قضیه سلمان رشدی و نامه تاریخی امام به گورباچف را می توان از اهمّ اتفاقات سال 67 برشمرد.


نامه محسن رضایی مبنی بر نیازهای جبهه و عدم توان بر تأمین آن و مشکلات عدیده اقتصادی که به خط قرمز رسیده بود و از همه مهمتر فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه و سردشت که پیش بینی می شد در آینده شاهد استفاده از سلاح های کشتار جمعی توسط صدام در شهرهایی مثل تبریز، اصفهان، قم و تهران باشیم، امام را قانع کرد که آتش بس را بپذیرد…. «طبعاً امام به خاطر شعارهای ادامه جنگ تا پیروزی، برایشان آسان نبود که قطعنامه و آتش بس را بپذیرند.


به امام پیشنهاد دادم که شخصاً به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا و فرمانده جنگ، اعلان پذیرش قطعنامه و آتش بس را می نمایم و به عهده می گیرم و اگر نتیجه خوب نبود مرا محاکمه کنید. این را هم نپذیرفتند. ولی اصل پذیرش قطعنامه و ختم جنگ را پذیرفتند و فرمودند بزرگان کشور و جمعی از علما و نمایندگان را جمع کنیم و شرایط کشور و جنگ را توضیح دهیم و آنها را قانع کنیم که همراهی کنند…» [ص 18]


«اعتدال و پیروزی» عنوانی است که برای خاطرات سال 1369 در نظر گرفته شده است. نخستین سال پس از انقلاب که آغازش بدون امام بود. تلخ ترین اتفاق این سال زلزله رودبار و منجیل بود که خسارات زیادی به جای گذاشت.


اما بازگشت آزادگان سرافراز در 26 مرداد همین سال را می توان یکی از شورانگیزترین وقایع پس از انقلاب دانست. اشغال کویت توسط صدام و در پی آن حمله امریکا و متحدانش به عراق نیز از دیگر حوادث مهم سال 69 محسوب می شود.


روایت هاشمی از حمله عراق به کویت خواندنی است: «پنجشنبه 11 مرداد؛ برنامه فارسی رادیو بی بی سی را گرفتم؛ اطلاعی از حمله عراق به کویت نداد. برنامه فارسی رادیو صدای امریکا که در ساعت شش و نیم صبح شروع شد، پس از گذشت چند دقیقه از شروع پخش اخبار، از حمله عراق اطلاع پیدا کرد و گفت که مطلع شدیم نیروهای عراق از مرز کویت گذشته اند؛ حادثه مهمی است.


اخبار را به دقت تعقیب کردم. رادیو کویت را نتوانستم بگیرم. کم کم خبرها روی تلکس ها آمد و معلوم شد ساعت دو بامداد تجاوز شروع شده است و نیروهای ارتش عراق، بسرعت خود را به پایتخت کویت رسانده اند.


امیر کویت گریخته است. با وزارت خارجه، فرماندهی سپاه در اهواز، فرمانده نهاجا [نیروی هوایی ارتش] و [آقای محمد هاشمی] رئیس [سازمان] صداو سیما در تماس بودم. با رهبری تلفنی مذاکره کردم؛ قرار شد در موضع گیری، عجله نکنیم و جلسه شورای عالی امنیت را تشکیل دهیم… مقرر شد اعلامیه بدهیم و محکوم کنیم… [آقای الصباح] وزیر خارجه کویت، از نقطه نامعلومی تلفن کرد و استمداد نمود. [ص225و224و223]


«سازندگی و شکوفایی» خاطرات سال 1370 نویسنده نام گرفته است. مقدمات و بحث های گسترده در رابطه با برگزاری انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی و قیام شیعیان و کردها علیه صدام و بازداشت آیت الله العظمی خویی را می توان از رویدادهای مهم این سال برشمرد.


«پنجشنبه 1 فروردین؛ …. پیش از تحویل سال، آیت الله خامنه ای تلفن کردند و ضمن تبریک سال نو، خبر دادند که آقای [آیت الله سید ابوالقاسم] خویی در عراق بازداشت شده اند و خواستند که دولت و شورای امنیت، عکس العمل مناسب را بررسی کنند…» [ص35]


«یکشنبه 20 بهمن؛… آقای [احمد] جنتی و اعضای مرکزی هیأت نظارت شورای نگهبان آمدند. می خواستند از همکاری دولت با شورای نگهبان در خصوص اعمال نظارت در انتخابات و پیاده کردن تفسیر اصل 99 [نظارت استصوابی] مطمئن شوند.» [ص563]


«رونق سازندگی» کارنامه و خاطرات روزنوشت های سال 1371 هاشمی است. در این سال انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی که بسیار پرحاشیه هم بود، برگزار شد. جریان مجمع روحانیون مبارز و جناح موسوم به چپ شکست سختی خورد اما نسبت به اعمال نظارت استصوابی و ردصلاحیت بسیاری از نامزدهای مشهورش، اعتراضات گسترده ای داشت. بخش اعظم خاطرات فروردین و اردیبهشت مربوط به مباحث چالش برانگیز انتخابات است.


«چهارشنبه 5 فروردین؛… آقایان [مهدی] کروبی و [سیدمحمد] موسوی خویینی ها آمدند و از روند انتخابات اظهار نگرانی کردند. معتقدند جوی به وجود آمده که تصور این است، حاکمیت می خواهد جناح آنها را حذف کند….رونوشت نامه ای را که برای رهبری نوشته اند، به من دادند. در آنجا گفته اند اگر این وضع اصلاح نشود، مجمع روحانیون مبارز در انتخابات شرکت نخواهد کرد؛ به آنها گفتم از موضع دلسوزی حرف بزنند و تهدید به کناره گیری نکنند..» [ص40]


«صلابت سازندگی» آخرین جلد از سلسله خاطرات روزنوشت آیت الله هاشمی است که در زمان حیاتشان منتشر شده و مربوط به سال 1372 است. برگزاری ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و برگزیده شدن مجدد هاشمی به ریاست جمهوری را می توان شاخص ترین رویداد سال 72 دانست.


التهابات بازار سکه و ارز، تنش در روسیه، توافق عرفات با اسرائیل و نیز طرح ترور هاشمی در 12 بهمن و در مرقد امام نیز از اهم حوادث این سال محسوب می شود. آیت الله هاشمی خود جریان ترور را اینگونه روایت می کند:«سه شنبه 12 بهمن 72؛… برای مراسم آغاز جشن های دهه فجر به مرقد امام رفتیم… استقبال پرشوری از طرف مردم هنگام ورود ابراز شد.


چند دقیقه از صحبت من گذشته بود که صدای چهار شلیک تیر از راه دور شنیده شد. اول خیال کردم لامپ های برق ترکیده، ولی شعارهای مردم و فریاد مرگ بر منافق و اجتماع مردم در ضلع غربی مرقد، روشن کرد که گلوله شلیک شده، ولی من تعادل را حفظ کردم و به صحبت ادامه دادم.


آقای [محمود] مرتضایی فر [وزیر شعار] خواست توضیح بدهد، نگذاشتم. احمد آقا هم از پشت پرده آمد و تا آخر صحبت، کنار من ایستاد. خوشبختانه خونسردی خودم را بخوبی حفظ کردم و به طور عادی، سخنرانی را در حد معمول به پایان بردم. شب که سخنرانی به طور کامل از سیما پخش شد، از منظره مجلس و خونسردی خودم و عکس العمل خوب مردم و حاج احمد آقا خمینی لذت بردم…» [ص537 و 536]


محمد علی کرمی، کارشناس تاریخ

[ad_2]

لینک منبع