زیر پوست بازار طلای تهران

[ad_1]

زیر پوست بازار طلای تهران

در بازار طلا و سکه می گویند ۱۱ نفر از سرمایه داران بزرگ بازار هر روز ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح قیمت های پایه بازار را تعیین می کنند


بازار طلای تهران در سبزه میدان (میدان ۱۵ خرداد) روبه‌روی دادستانی، مثل سایر بخش‌های بازار بزرگ تهران حال و هوای خاص خودش را دارد. این حال و هوا را می‌توان بلافاصله با ورود به راسته بازار دریافت.




تیپ جالب و جـذاب آدم‌هایی که اهل آنجــــــایند، تکیه کلام‌ها، خرده فرهنگ‌ها، پول‌های گنده‌ای که رد و بدل می‌شود، مغازه‌هایی که اسرارآمیزند و با این که درونشان خالی است و اثری از جنس نیست، اما قدرتی از آن موج می‌زند که ناگفته پیداست. در این مغازه‌ها فقط یک میز نفیس با چند خط تلفن و یک یا چند مرد شیک‌پوش و آرام نشسته که گویی پچ پچ می‌کنند. اما ظاهرا همین پچ‌پچ‌هاست که در بازار طلا تعیین‌کننده است و حرف اول و آخر را می‌زند. معماری بازار بزرگ تهران، سقف و طبقات بالایی و راهروهای باریک آن، اجناس جالبی را که گاه در میان انبوه اجناس عرضه شده به چشم می‌آید نیز باید به فهرست جذابیت بازار تهران افزود. با این حال همه بازاریان خوب می‌دانند که «بازار زرگرها» که دهنه‌های ابتدایی راسته اصلی بازار را به خود اختصاص داده، همه چیز بازار است و شاید اینجاست که نبض قیمت طلا و سکه رقم می‌خورد ، رقم خوردنی که تکلیف بسیاری از شاخص‌های اقتصادی کشور را روشن می‌کند.




● روز، داخلی، راسته اصلی بازار تهران




برای این که بفهمید قیمت طلا و سکه در بازار تهران و نقاط کشور چگونه تعیین می‌شود، راه دشوار و اسرارآمیزی را در پیش رو دارید. بازار زرگرها به عنوان بخشی از بازار بزرگ تهران که به گفته فعالانش ۸۰ درصد نقدینگی این بازار و حجم معاملات روزانه آن را در اختیار دارد، در بهترین موقعیت ممکن قرار دارد. میدان ۱۵ خرداد که تمام می‌شود، روبه‌روی بانک ملی مرکزی، بازار زرگرها دو دهنه اختصاصی دارد. دهنه اول بازار خلیج فارس است که یک بازار زیرزمینی است و با طی حدود ۳۰ پله آغاز می‌شود. دهنه دوم هم از ابتدای راسته اصلی بازار تهران با پاساژهای فروردین و خرداد آغاز می‌شود. قبل از رسیدن به این پاساژها که از راسته اصلی بازار به سمت راست و چپ منشعب می‌شود، مغازه‌های بزرگ و قدیمی طلافروشی رخ‌نمایی می‌کند؛ مغازه‌هایی بزرگ و اکثرا با دو یا سه دهنه، دارای دکوری قدیمی و صاحبانی قدیمی‌تر.




انگار که قوانین بعضا فراموش شده خانواده‌های ایرانی و بویژه ابهت و اقتدار پدرسالارگونه آن هنوز در این مغازه‌ها جریان دارد. پدری با قدرت پشت میزی قیمتی و قدیمی در کنار کارتخوان‌های بانکی و تلفن‌های متعدد و مانیتوری که تصاویر دوربین مداربسته را نشان می‌دهد، جا خوش کرده است. روی میز تکه فرشی نفیس پهن است و بالای سر پدر بر دیوار هم همین طور. گاوصندوق‌های بزرگ و قدیمی هم جای خود را دارد. شاگردها با فرزندان فرقی ندارند و ابهت پدر آنقدر است که بجز پیرمردان امین و قدیمی، کسی جرات نزدیک شدن و همکلامی صمیمانه با پدر را ندارد. با این حال این طلافروشان قدیمی برخوردی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی دارند. گاه صمیمی و پدرانه و با ته‌مانده اخلاقی که خود آن را «مشتی» می‌نامند، یک رهگذر پرسان را راهنمایی کرده و حتی او را با شکلاتی یا تعارفی به چای همراهی می‌کنند. گاه هم از سر بی‌حوصلگی یا شک و تردید به نیت مشتری که ویژگی صنف طلا و مهارت رفتار روان‌شناسانه آنان است، بدیهی‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین درخواست را با اندکی بی‌توجهی و خشونت رد می‌کنند. اما چاره‌ای نیست جز این که پرس و جو و جمع‌آوری اطلاعات درباره وزنه‌های قیمتی بازار طلا را باید از همین آدم‌ها و با همین غیرقابل پیش‌بینی بودنشان انجام داد. جالب است که در پاساژهای طلای منشعب از راسته اصلی بازار، به وفور پلیس‌های مسلح را می‌بینیم. علت را که می‌پرسیم، با همان تردید به نیت سوال‌کننده و ورانداز از بالا تا پایین وی می‌گویند سرقت و دزدی و زورگیری اخیرا در بازار زیاد شده و لذا پلیس‌ها هم تمام مسلح در بازار پرسه می‌زنند. بیشتر طلافروشی‌ها نیز مانند گذشته در خود را باز نمی‌گذارند و ابتدا با نگاهی روان‌شناسانه به نیت خریدار و ظاهر وی، در را به روی او می‌گشایند. با این حال تمام بازار طلا، مغازه‌های بزرگ و کوچک و پاساژهای آن نیست. بخش عمده حجم بازار و معاملات آن در طبقه بالای بازار جریان دارد.




توجه کنید که هنگام ورود به راسته اصلی بازار، دو راه پیش پای شما وجود دارد؛ راه اول همان راه همکف و عادی و راه دوم پله‌هایی است که به پلی منتهی می‌شود که شما را به طبقه دوم بازار می‌رساند. از پله‌ها که بالا می‌روید، به دو راهروی باریک می‌رسید که طبقه دوم همان مغازه‌های طلافروشی است. خود این راهروها به مغازه‌ها و کارگاه‌های کوچک‌تری منتهی می‌شود که بازاریان می‌گویند قیمت‌ها در همین پستوها تعیین می‌شود و تصمیمات به کل بازار طلا اعلام می‌گردد. جالب است که این راهروها محل تجمع دلال‌های زیاد و البته جالبی است؛ دلال‌هایی که آنقدر راه عبور را سد می‌کنند که پلیس مجبور است هر یک ساعت یکبار آنها را بیرون براند که البته با چه هیاهوهایی همراه است. فناوری پرداخت نوین نیز در دست این دلالان نمود جالبی دارد. همه‌شان علاوه بر ماشین حساب یک پوز (کارتخوان بانکی)‌ بی‌سیم نیز همراه دارند! که اگر مشتری به توخورد و پول نقد نداشت همانجا آنها پولش را دریافت کنند. دلالان همه‌گونه هستند. بخشی از آنها «کیفی» نام دارند. کیفی‌ها سامسونت‌هایی پر از سکه و سرویس طلای ساخته‌شده به همراه دارند و مدام از این مغازه به آن مغازه می‌روند. بخشی دیگر هم که تعدادشان بیشتر است، «قمارباز» نام دارند. نه این‌که واقعا قمار کنند، بلکه چون روی قیمت سکه شرط‌بندی مداوم می‌کنند، این نام برای آنها مانده است. قماربازها افراد جالبی هستند. در طبقه دوم راسته اصلی بازار قیل و قالشان همه‌جا را پر کرده است تا جایی که گاه راه را بند می‌آورند و ماموران تمام‌مسلح مجبور می‌شوند به آهستگی آنها را هل داده یا از سد راه مراجعان کنارشان بزنند اما بلافاصله پس از چند دقیقه که ماموران رفتند، دوباره روز از نو و روزی از نو! جالب است که قیمت‌های لحظه‌ای سکه و طلا از میان فریادها و خطاب‌های این دلالان مشخص می‌شود. کسی از راهروی باریک سمت راست طبقه اول فریاد می‌کشد ۳۰۰‌/‌۱ می‌خرم و شخصی از راهروی روبه رویی‌اش با همان تن صدا پاسخ می‌دهد که ۳۴۰‌/‌۱ می‌فروشم و همین‌طوری می‌فروشد! رهگذرانی که از راهروهای طبقه همکف بازار عبور می‌کنند، اگر محلی باشند که به این تعیین قیمت‌ها وارد هستند ‌و اگر هم تازه کارشان به بازار برخورده باشد، با تعجب به بالای سر خود نگاه می‌کنند و طرف صدا را می‌جویند. در جریان تهیه این گزارش با یکی از این قماربازان همکلام شدیم:




نام؟ جلال….، نام خانوادگی‌ام بماند دیگر! (با خنده)




می‌پرسد: شما چه کاره‌ای؟ مامور آگاهی که نیستی؟ قیافه‌ات می‌خورد! (اشاره به پالتوی تیره و بلندی می‌کند که پوشیده‌ام)




می‌شنود: خیر. خبرنگارم. کارتم را می‌بیند و با چشمانی که هوش و ذکاوت و به قول معروف تیزی و مهارت از آن بیرون می‌زند، شروع می‌کند.




می‌شنود: قیمت طلا و سکه را در بازار بزرگ تهران چگونه تعیین می‌کنند؟




می‌گوید: کار ما که نیست. نه سرمایه‌اش را داریم و نه ارتباط و قدرتش را.




قدرت؟




بله، قدرت. پول و سرمایه، قدرت می‌آورد. من هم اگر داشتم که اینجا جوابت را نمی‌دادم. اشاره می‌کند به مغازه سه‌دهنه بزرگی که روبه‌رویمان در طبقه همکف قرار دارد و چراغش نیمه‌روشن است. آنها هستند. می‌بینی؟ یک دانه سکه یا یک زنجیر طلا هم در مغازه‌اش نیست، اما طرف هر روز قبل ما اینجاست. تا ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه ـ ۱۱ می‌ماند و بعد می‌رود سراغ بقیه کارهاش. شاگردش فقط آنجاست که او هم حق باز کردن در برای غریبه‌ها را ندارد. داخل مغازه هم فقط یک میز است و چند صندلی و دو گاوصندوق بزرگ. می‌گویم: خوب آمار داخل مغازه‌ها را داری!




می‌گوید: کارمان همین است. (با خنده) روزی یک نگاه دزدکی از بالا انداخته باشیم، آمارش دستمان آمده است. همین آقای… با ده نفر دیگر ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح هر روز قیمت پایه طلا و سکه را تعیین می‌کنند. آنها را می‌گویم تا راسته بازار که می‌روی مغازه‌هاشان را می‌بینی.




می‌پرسم: چه جوری؟




می‌گوید: ‌قیمت اونس را می‌گیرند، به چند صرافی بزرگ هم زنگ می‌زنند که هوای قیمت دلار چطور است. بعد هم موجودی خودشان را بررسی می‌کنند و قیمت را می‌گویند. قبل از ساعت ۹ صبح بیا بازار، اگه تونستی یک رشته زنجیر بخری؟




چرا؟




چون قیمت در نیامده است. نمی‌فروشند. منتظر زنگ هستند تا ببینند قیمت پایه چقدر است. از ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه به بعد معاملات شروع می‌شود. این ۱۰، ۱۱ نفر هستند که شمش‌های انبوه را از کارگشایی (بانک کارگشایی متعلق به بانک ملی در خیابان خراسان که توزیع و حراج شمش طلا در انحصارش است) می‌خرند. سرمایه دارند. بعد هم قیمت را تعیین می‌کنند. البته دوستان جاهای دیگر هم در جریان قرار دارند(؟) همان‌ها که شمش‌ها را فروخته‌اند. با هم مشاوره می‌کنند و قیمت را می‌اندازند توی بازار. اول هم خبر به ما می‌رسد. شاگردانشان زنگ می‌زنند و می‌گویند مثلا امروز ۳۰۰/۱ پایه است. حالا در طول روز هر اتفاقی بیفتد، اول ما خبردار می‌شویم. طلافروشان جزء هم دائم به رابط‌های آنها زنگ می‌زنند.




رابط‌ها؟




بله. این بزرگان حدود ۵۰ تا توزیع‌کننده دارند. این بالا را می‌بینی؟ (اشاره به مغازه‌های کنار راهرو می‌کند) اینها خرده‌فروشان و سازندگان هستند که شمش‌ها را آب می‌کنند. طلا می‌سازند و در بازار توزیع می‌کنند. بیشتر نون توی همین ساخت و توزیع است. این توزیع‌کننده‌ها قیمت را به سایر بازاریان طلا اطلاع می‌دهند؛ چه طلا، چه سکه.




پس شما چه می‌کنید؟




ما کارمان بیشتر سکه است. کیفی‌ها طلا می‌خرند و می‌فروشند و اکثرا هم عیارشان مشکل دارد. ما کارمان سکه است و قیمت که در بیاید، با تماس با توزیع‌کنندگان آن را می‌گیریم و بسته به مــــشتری که می‌آید بازار، قیمت را بالا و پایین می‌بریم. اگر برای خود من یا همکارم در آن طرف (راهروی روبه‌رویی) زیاد مشتری بیاید، قیمت را می‌بریم بالا. او می‌خرد و به مشتری‌اش می‌فروشد. اگر هم مشتری کم باشد به پایین‌تر می‌‌دهیم.




نگفتی اسم این بزرگان را.




نگفتم پلیس هستی؟ خودت برو بپرس… کار ما حلال است. قماربازی که می‌گویند حرف مفت و … است. ما دلال هستیم و دلالی هم جرم نیست. راست می‌گویی برو سراغ حاج آقای م. پسرانش روبه‌روی خودش دکان دارند. آنها هم هستند. اگر راهت دادند داخل مغازه؟ فوری زنگ می‌زنند که تو آمدی و آن‌وقت تا ته بازار طلا، حتی عتیقه فروش‌ها و نقره‌فروش‌ها هم جوابت را نمی‌دهند. بازار دست اینهاست، نه من که سرمایه ندارم، داشتم الان پایین بودم…




چند تا پلیس می‌آیند داخل راهرو و جلال… «پوز»ش را داخل کاپشن چرمش مخفی می‌کند و لابه‌لای جمعیت غیب می‌شود…




● روایت رسمی




آن‌گونه که اتحادیه طلا و جواهر اعلام کرده، قیمت هر روز طلا و سکه از تفاضل تغییرات قیمت اونس جهانی، تغییرات قیمت دلار در داخل و میزان حراج روزانه شمش طلا و سکه در بانک کارگشایی درمی‌آید و بعد حجم خرید و فروش‌های روزانه بازار، قیمت‌ها را تعیین می‌کند. با این حال تمام راسته بازار طلا می‌دانند که این فرمول، روبناست و زیربنا همان تلفن‌هایی است که بزرگان به یکدیگر می‌زنند. بزرگان بازار طلا چندان پنهان و دست نیافتنی نیستند. اسم‌ها در راسته بازار آشناست و دانه‌درشت‌ها براحتی قابل تشخیص‌اند. جلوی در هر مغازه بزرگی که پلیس مسلحی گشت می‌زند و در مغازه نیز از هر طلا و سکه‌ای خالی است، می‌توان حدس زد که نقش او در زیر پوست بازار طلا چیست. بازار طلا بازار عجیب و پر رمز و رازی است. بازاری که برخلاف سایر راسته‌های بازار بزرگ تهران، پشت پرده‌اش بیش از روی صحنه‌اش است و در پشت همان پرده‌هاست که قیمت‌ها تعیین می‌شود. پشت پرده‌هایی که من و شما و حتی دولتی‌ها هم به آن راهی ندارند. اما کسی چه می‌داند، شاید اصلا همان‌ها که جلال از آن به عنوان «دوستان جاهای دیگر» نام می‌برد، قیمت‌ها را تعیین کنند….




سادگی و صداقت صحبت‌های این قمارباز از آنجا معلوم شد که فقط یک ساعت پس از همکلام شدن با او هیچ‌کدام از همکارانش یا مغازه‌داران اطراف، حاضر به گفت‌وگو نشدند. در بازار پر رمز و راز طلا حرف کسی که می‌پیچد، دیگر پیچیده است…


سیدعلی دوستی موسوی

[ad_2]

لینک منبع

نگاهی به تحولات صنعت و بازار جهانی پسته

[ad_1]

نگاهی به تحولات صنعت و بازار جهانی پسته

کاشت باغات جدید پسته در ایالت کالیفرنیا و اخیراً در ایالت آریزونا که بیش از پیش در حال توسعه بوده و تولید پسته آمریکا در حال پیشی گرفتن از تولید پسته ایران می باشد


در چند سال اخیر، دو واقعه تأثیر به سزایی در بازار جهانی پسته داشته و اثرات آن بر بازار پسته ایران سایه افکنده است:


۱. کاشت باغات جدید پسته در ایالت کالیفرنیا و اخیراً در ایالت آریزونا که بیش از پیش در حال توسعه بوده و تولید پسته آمریکا در حال پیشی گرفتن از تولید پسته ایران می باشد.






حدود ۷۰ درصد این تولید روز افزون، تحت کنترل یا نفوذ یک شرکت به نام پارامونت قرار دارد. این شرکت، پسته را تولید، برداشت، فرآوری، برشته، بسته بندی و در فروشگاههای سراسر جهان تحت نام خود عرضه می نماید. در کنار این فعالیت، که تمام زنجیره ارزش را شامل است، شرکت پارامونت اقدام به خرید پسته تر از سایر باغداران، فرآوری آن و صادرات پسته خام فله نیز می نماید. این بخش از خرید که قریب ۳۰ درصد از تولید پسته آمریکا را تشکیل می دهد، در قیمت های بالا صورت گرفته و مانع آن می شود که سایر فرآوری کنندگان و صادرکنندگان بتوانند پسته را به قیمت ارزانتر از پارامونت عرضه کنند.


۲. بازار جهانی پسته، به خاطر رشد بی سابقه اقتصادی در کشورهای پرجمعیت در حال توسعه نظیر چین، روسیه، خاورمیانه، هند و آسیای میانه که همگی به خاطر سابقه ارتباط فرهنگی با ایران دارای شناخت تاریخی از پسته می باشند، شدیداً در حال رشد بوده و علائم پیشی گرفتن تقاضا بر عرضه کاملاً مشهود است. نباید فراموش کرد که افزایش عرضه در مقوله پسته، مستلزم یک فرآیند برنامه ریزی و سرمایه گذاری پانزده تا بیست ساله می باشد؛ در حالیکه مصرف در این بازارها سالانه در حال افزایش است.


دلیل بر این مدعا، وضعیت تولید و مصرف در محصول در سال ۱۳۸۹ می باشد که با وجود تولید جهانی بی سابقه بیش از ششصد هزار تن محصول در این سال، قیمت پسته در بالاترین حد رکورد تاریخی بوده و در سه ماهه آخر مانده به برداشت محصول ۱۳۹۰ ، بازار با کمبود عرضه و افزایش قیمت مضاعف روبرو بوده است. همچنین، محصول بی نظیر ایران در سال ۱۳۸۶ که متجاوز از دویست و هشتاد هزار تن بود، طی همان سال محصولی مصرف شد و قبل از آغاز سال محصولی بعد، بازار با افزایش قیمت روبرو گشت. دو عامل تأثیرگذار فوق یعنی از یک سو اهمیت آمریکا در تولید جهانی پسته و هدایت این تولید توسط یک شرکت عظیم و معتبر و از سوی دیگر افزایش روز افزون مصرف و قیمت جهانی پسته، باعث سودآوری عظیم صنعت پسته آمریکا و بالاخص شرکت پارامونت گشته است. متأسفانه، علیرغم افزایش قیمت جهانی پسته، باغداران کشورمان به دلیل وجود بیماری هلندی در اقتصاد ایران و کاهش بهره وری باغات پسته کشور، نتوانسته اند روند سوددهی خود را پا به پای باغداران پسته کالیفرنیا حفظ کنند. در حال حاضر، این واقعیت در کنار سودآوری بی نظیر شرکت پارامونت، آن را به تأثیر گذارترین نهاد در صنعت و بازار جهانی پسته تبدیل کرده است. لازم است به این پدیده جدید و روند تأثیر آن بر بازار پسته ایران در مقطع فعلی و دوره های پیشِ رو، توجه ویژه گردد. روند سیاستگذاری کنونی شرکت پارامونت و تغییرات احتمالی آن در آینده می تواند در دو دوره مختلف مورد موشکافی قرار گیرد:


۱. دوره فعلی که به نظر می رسد دست کم یک دهه به طول انجامد، مرحله فزونی تقاضا بر عرضه در بازار جهانی می باشد. در این مرحله به خاطر کاهش محصول استان کرمان و حداکثر جبران این کمبود در استانهای پسته خیز دیگر کشور، تولید ایران بین دویست هزار تا سیصد هزار تن در سال در نوسان خواهد بود. در این مرحله، قیمت های بالای جهانی پسته فضا را برای گسترش فعالیت شرکت پارامونت مهیا نموده و این شرکت به خاطر دستیابی به حداکثر سود می تواند قسمتی از درآمد هنگفت خود را صرف سرمایه گذاری و تبلیغ در کشورهای مصرف کننده و توسعه مصرف بنماید. این پدیده، طی سه سال اخیر در حال وقوع بوده و منجر به باز شدن و توسعه بازارهای جدید پسته گشته است.


به عنوان مثال، تعداد کشورهای خریدار پسته ایران در سنوات اخیر به بیش از هفتاد کشور رسیده است که بسیاری از آنها مرهون بازارگشایی پارامونت می باشد. نگارنده بر این باور است تا زمانی که تقاضا بر عرضه پیشی داشته باشد، مرحله فعلی ادامه یافته و فعالیتهای شرکت پارامونت، هم سو با منافع باغدار ایرانی و مجموعه صنعت پسته ایران خواهد بود. در این مرحله، تخریب چهره پسته ایران در هر بازار می تواند، بدون آنکه آمریکا امکان جایگزینی آنرا داشته باشد، موجب کاهش مصرف پسته در آن بازار شود. در سال های اخیر، این روند دو مرتبه توسط آمریکا تجربه شده است: کاهش شدید مصرف پسته ایران در بازارهای اروپا و ژاپن و ناتوانی صنعت پسته آمریکا در پر کردن این فضای خالی.


از فرصتی که این مرحله ان‌شاءالله طولانی در اختیار صنعت پسته ایران می گذارد، باید به نحو احسن استفاده کرد تا پایه باغداری و صنعت پسته ایران به آن حد تقویت شود که بتواند رقابت سهمگین مرحله بعد را به سرانجام رساند. حل چالشهای فراروی صنعت پسته ایران یعنی بحران آب، آثار مخرب خرده مالکی و تقسیم باغات به قطعات کوچکتر غیراقتصادی، هزینه تمام شده بالا بودن ناشی از کاهش بهره وری و از همه مهمتر معضل آلودگی به آفلاتوکسین، ضروری ترین برنامه هایی است که باید در این فرصت، مجدّانه پیگیری گردد. توسعه کشت پسته در واحدهای بزرگ در مناطق مستعد و دارای آب کافی چه به صورت مالکیت فردی و چه به صورت مالکیت گروهی، می تواند اصلی ترین بخش حل این سه گرفتاری باشد. معضل دیگری که تمام صادرات ایران را در حال حاضر تهدید می کند بیماری هلندی در اقتصاد ایران است؛ یعنی رقابت مخرب دلارهای کم هزینه نفتی و گازی با دلارهای پر هزینه بخش صادرات غیر نفتی. شاید این درد خود ساخته در دهه آینده به برکت کاهش تولید نفت بطور ناخواسته شفایافته و راه را برای توسعه کشاورزی، تولید و صادرات پسته مجدداً هموار سازد.


۲. دوره بعدی که دیر یا زود فرا خواهد رسید، مرحله اشباع بازار جهانی پسته و توازن عرضه و تقاضا می‌باشد. از دیدگاه نگارنده، به خاطر ظرفیت های مصرفی شبه قاره هند، چین، اندونزی و کشورهای آمریکای جنوبی، تا رسیدن به اشباع بازار دست کم ده سال فرصت باقی است. بویژه آنکه، فعلاً تنها ایران و آمریکا در بازار صادرات جهانی پسته حضور دارند و طی ده سال آینده صادرکننده جدیدی در افق دیده نمی‌شود. سیاست های شرکت پارامونت در این مرحله می تواند هر چه بیشتر به سمت رقابت با پسته ایران به منظور گرفتن سهم بیشتر از بازاری که دیگر در حال توسعه نیست معطوف گردد. در چنین شرایطی دیگر نمی توان با نقاط ضعف بزرگ به مصاف صنعت پسته آمریکا رفت. از دید صنعت پسته کشور، به دوش کشیدن بیماری هلندی در اقتصاد کلان، بازدهی پایین تولید و بجای ماندن در حل مسئله آفلاتوکسین، هر کدام به تنهایی در مرحله اشباع بازار برای نابودی صنعت پسته ایران کافی است.


نتیجه گیری


صعود شرکت پارامونت به قلّه صنعت پسته در جهان تاکنون موجب افزایش قیمت جهانی پسته و همگام با منافع باغدار ایرانی بوده است. این شرکت با صرف هزینه‌های کلان، در حال توسعه بازار جهانی پسته و حفظ جایگاه آن به عنوان یک آجیل ممتاز می باشد. تعیین قیمت بالا برای محصول باغداران کالیفرنیا، جلوی ارزان فروشی رقبای آمریکایی دربازارهای جهانی را گرفته است. در حال حاضر بیشترین سهم درآمد از صنعت پسته کالیفرنیا نصیب باغداران می گردد. همین واقعیت، موجب سرازیر شدن سرمایه های کلان در بخش باغداری پسته و توسعه سطح زیر کشت گشته است. این افزایش تولید، خود توسعه بازار را می طلبد که شرکت پارامونت به خوبی این مهم را به عهده گرفته است.


اما این دوران خوش، زمانی با اشباع بازار جهانی به سر خواهد رسید. از آن پس می توان تصور کرد که دست اندازی به سهم ایران از بازار جهانی تنها راه توسعه برای صنعت پسته آمریکا باشد. هر قدر که رقیب نسبت به ما دارای امتیازات بیشتر و نقاط ضعف کمتر باشد امکان پیروزی او بیشتر خواهد بود. آیا صنعت پسته ایران و دولتمردان ما درایت لازم برای حل معضلات پیشِ رو و پایه گذاری یک صنعت قوی برای آینده نه چندان دور را دارند؟ آیا گروه هایی که با تحلیل عمیق اقتصادی و اجتماعی، به دور از سیاست کاری های روزمره بتوانند برنامه راهبردی طولانی مدت را پایه ریزی کنند، در این شرایط امکان پیدایش و تعالی دارند؟ نقش انجمن پسته ایران در این میان چیست؟ و چه کسی ،این ندای یاری طلبی را پاسخ خواهد گفت؟


مهــدی آگاه


عضو هیات مدیره انجمن پسته ایران

[ad_2]

لینک منبع