کیمیاگران قرن ۲۱

[ad_1]

کیمیاگران قرن ۲۱

کوره های بزرگ و کوچکی که آتش از هرکدام آنها زبانه می کشد, چند ظرف اسید, قطعات فلز سرب و بیشتر ابزاری را که در کارگاه های ریخته گری کاربرد دارد می توان در کارگاه های غالکاری پیدا کرد


کوره‌های بزرگ و کوچکی که آتش از هرکدام آنها زبانه می‌کشد، چند ظرف اسید، قطعات فلز سرب و بیشتر ابزاری را که در کارگاه‌های ریخته‌گری کاربرد دارد. می‌توان در کارگاه‌های غالکاری پیدا کرد.




غالکاری حرفه سختی است، اما خیلی ها به علت درآمد خوبی که دارد سراغش می روند، زیرا غالکارها با فلز گرانبهای طلا سر و کار دارند.




آنها به طور مستقیم با افرادی که کارگاه طلاسازی دارند، کار می کنند تا ذرات طلایی را که سازندگان طلا هنگام ساخت اشیایی مانند انگشتر، النگو و گردنبند از دست می دهند دوباره به دست بیاورند. برای این که از زیر و بم کار غالکارها بیشتر بدانیم به یکی از کارگاه های این افراد در خارج از شهر تهران رفتیم.




وانت بار جلوی کارگاه توقف می کند و کارگرها بار اتومبیل را که چند کیسه پلاستیکی پر از زباله و چند بشکه آب است، خالی می کنند.




صاحب بار مرد جوانی به نام احمد و مالک یکی از کارگاه های طلاسازی تهران است. او درباره علت آمدنش به کارگاه غالکاری می گوید: با توجه به میزان کار و طلایی که می سازم هر چند ماه یکبار اینجا می آیم تا غالکارها طلای از دست داده ام را به من برگردانند.




همیشه وقتی طلاساز ها اشیایی مانند النگو و انگشتر می سازند مقداری طلا از دست می دهند، چون هنگام پرداخت طلا براده هایی از آن جدا می شود.




برای نمونه وقتی طلاساز ها تصمیم می گیرند یک انگشتر بسازند باید با سوهان یا برس های مخصوص آن را شکل دهند. طبیعی است با جدا شدن براده ها از وزن طلای اولیه کاسته می شود.




● قوانین کارگاه های طلاسازی




طلاساز ها برای این که جلوی ضرر و زیان خود را بگیرند، سعی می کنند ذرات طلا را دوباره به دست بیاورند.




برای این کار آنها در محیط کارگاه خود به نکات زیادی توجه می کنند، مثلا کف کارگاه های طلاسازی همیشه فنس های پلاستیکی یا فلزی می گذارند تا براده های طلا به کفش کارگرها نچسبد.




البته قوانین کارگاه های طلاسازی با گران شدن قیمت طلا رابطه مستقیمی دارد. هرچه قیمت این فلز خوش آب و رنگ بالا برود طلاسازها در کارگاه های خود قوانین سختگیرانه تری اجرا می کنند.




جالب است بدانید برخی طلاسازها از کارگران خود می خواهند هنگام کار کمتر حرف زده یا ماسک به صورت بزنند، زیرا آنها ادعا می کنند، ممکن است ذرات ریز طلا هنگام حرف زدن وارد دهان کارگرها شود!




همچنین کارگرها در کارگاه های طلاسازی هنگام شست و شوی دست و صورت خود باید مراقب باشند تا آب مصرفی خود را درون بشکه نگهداری کنند چون ذراتی که به دست و صورت آنها چسبیده است پس از شست و شو وارد آب می شود. به همین علت طلاساز ها آب مصرفی خود را هم به کارگاه های غالکاری می برند تا طلایی که در آن وجود دارد، بازیافت شود.




علاوه براین موارد، طلاساز ها سعی می کنند محلی را به عنوان کارگاه در نظر بگیرند که هیچ پنجره یا روزنه ای نداشته باشد و برای هواکش های کارگاه خود فیلتر می گذارند تا ذرات ریز طلا از طریق هوا به خارج از کارگاه منتقل نشود.




باید اضافه کنیم طلاساز ها تکه پارچه هایی که کارگران با آن لوازم کار خود را تمیز می کنند هم دور نمی ریزند، چون معتقدند ذرات ریز طلایی که به این دستمال ها چسبیده، قابل بازیافت است.




● کارگاه غالکاری




بعد از این که طلاساز ها وسایلی را که احتمال دارد ذرات طلا به آنها چسبیده باشد، جمع آوری کردند آنها را به کارگاه های غالکاری می برند تا طلای از دست رفته خود را به دست بیاورند.




این وسایل که بیشتر شامل دستمال و خاک کف کارگاه است در اختیار غالکارها قرار می گیرد، البته به این وسایل باید بشکه های آبی کارگران کارگاه ها طلاسازی را نیز اضافه کرد.




یکی از طلاسازهایی که به کارگاه غالکاری آمده است، می گوید: من در دو ماه گذشته از یک کیلوگرم شمش طلا برای ساختن زیور آلات استفاده کردم، اما بعد از این که زیورآلات ساخته شده آن را وزن کردم متوجه شدم ۱۰۰ گرم از طلای اولیه ای که به کار گرفته ام، کم شده است. به این علت اشیایی که فکر می کنم ذرات طلا به آن چسبیده اند را آورده ام تا غالکارها طلای به هدر رفته ام را به من برگردانند.




به این ترتیب کارگران کارگاه غالکاری وسایلی را که مرد طلاساز آورده و حدود۱۰۰ کیلوگرم می شود در ظرف های بزرگی از جنس فلزی می ریزند تا آتش بزنند. ماشاءالله جلالی قمشه، غالکار باسابقه ای است که این حرفه از پدر به او ارث رسیده است.




او می گوید: ابتدا باید همه وسایلی را که آقای طلاساز آورده آتش بزنیم و در مرحله بعد خاکستر به دست آمده را در کوره ها بریزیم.




کوره هایی که غالکارها از آن استفاده می کنند، کوچک است و برای ذوب شدن فلز طلا، نقره و سرب به کار گرفته می شود. غالکارها قبل از این که خاکسترهای به دست آمده را در کوره بریزند ابتدا مقداری سرب و نقره در کوره می ریزند تا ذوب شود. جلالی ادامه می دهد: سرب و نقره به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم ذرات طلا را بازیافت کنیم.




به این ترتیب وقتی سرب و نقره به شکل مذاب درآمد غالکارها خاکستری را که از سوزاندن وسایل کارگاه طلاسازی به دست آمده، درون کوره می ریزند.




پس از چند دقیقه، ناخالصی هایی که درون خاکستر بوده روی سطح مواد مذاب قرار می گیرد. به این شکل غالکارها با کج کردن کوره، ناخالصی ها و سرب مذاب را از کوره بیرون می ریزند، چون طلا و نقره پایین تر از سرب و ناخالصی ها قرار می گیرند.




به این شکل ناخالصی ها از ذرات طلا و نقره جدا می شود، اما هنوز پایان کار نیست، زیرا به طور صد درصد طلای خالص بازیافت نشده است. بعد از این مرحله غالکارها طلا و نقره گداخته را که مانند خمیر به هم چسبیده اند، به وسیله انبرهای مخصوصی برمی دارند. مرد غالکار اضافه می کند: ما به مخلوط به دست آمده قرص طلا و نقره می گوییم.




بهتر است بدانید هنوز مقداری سرب به قرص طلا ونقره چسبیده است. برای همین غالکارها به وسیله چکش به قرص طلا و نقره ضربه می زنند تا ذرات سرب از آن جدا شود.




● طلا، نقره و اسید




به گفته مرد غالکار در مرحله بعد نوبت به این می رسد که طلا و نقره از یکدیگر جدا شوند. برای این کار غالکارها قرص طلا و نقره را در اسیدنیتریک می جوشانند.




جلالی ادامه می دهد: پس از چکش کاری، طلا و نقره را درون ظرفی از جنس استیل می گذاریم و اسید نیتریک به آن اضافه می کنیم.




به این ترتیب آقای غالکار ظرف حاوی اسید نیتریک و قرص طلا و نقره را روی اجاقی می گذارد تا جوش آید. کمی بعد اسید به جوش می آید و بخار خرمایی رنگی از آن بلند می شود.




جلالی می گوید: کار ما خطرات زیادی دارد، چون ما با مواد مذاب، شیمیایی و اسید سر کار داریم. به همین علت کارگاه های ما همیشه خارج از شهر قرار دارد. برای نمونه همین بخار خرمایی رنگ بسیار سمی است و اگر شخصی آن را تنفس کند ریه اش صدمه زیادی می بیند.




بعد از چند دقیقه، حجم بخار خرمایی رنگ کم می شود. غالکارها می گویند این نشانه ضعیف شدن اسیدنیتریک است، به همین علت دوباره به ظرف اسید اضافه می کنند. غالکار ها چند بار این کار را انجام می دهند تا اسیدنیتریک، نقره را در خود حل کند و ذرات طلا در ته ظرف جمع شود.




در این مرحله ذرات طلا به شکل پودر در آمده، اما هنوز نمی توان گفت طلا ناخالصی ندارد چون مقداری نقره به آن چسبیده است، به این علت غالکارها ذرات طلای به دست آمده را با آب جوش می شویند.




جلالی ادامه می دهد: وقتی ما ذرات طلا را با آب جوش می شوییم آب به رنگ شیر در می آید. این تغییر رنگ نشانه این است که هنوز مقدار کمی نقره به ذرات طلا چسبیده است. ما آنقدر این کار را تکرار می کنیم تا رنگ آب تغییر نکند. به این شکل طلای ۲۴ عیار به دست می آید و غالکارها بعد از وزن کردن، آن را در اختیار مشتری های خود می گذارند. جالب است بدانید غالکارها موفق شدند از وسایلی که مرد طلاساز در اختیار آنها قرار داده بود۹۰ گرم طلا بازیافت کنند.




مرد طلاساز مقدار زیادی از طلاهای از دست رفته خود را به دست آورد، اما این پایان کار غالکارها نیست، چون آنها باید نقره حل شده در اسید نیتریک را هم بازیافت کنند. جلالی توضیح می دهد: برای این کار باید محلول حاوی اسیدنیتریک، آب و نقره را درون ظرف های پلاستیکی ریخت و چند قطعه فلز مسی را درون آن گذاشت.




به این ترتیب ذرات نقره جذب فلز مس می شوند. این کار معمولا حدود ۱۲ ساعت زمان می گیرد تا همه ذرات نقره ای که در محلول آب و اسید وجود دارد جذب قطعات مس شوند.




آقای غالکار می گوید: برای این که بدانیم نقره در محلول باقیمانده است مقداری نمک به آن اضافه می کنیم. اگر نمک بسرعت در آب ته نشین شود نشانه این است که در محلول دیگر نقره وجود ندارد، ولی اگر نمک مثل شیر در محلول پخش شود نشانه این نکته است که هنوز ذرات نقره در محلول وجود دارد و باید کار را ادامه داد.




● چاه فاضلاب ۲۰۰ میلیونی




زندگی غالکارها بی شباهت به افرادی نیست که در جستجوی طلا، سفرهای دور و درازی داشته اند و داستان زندگی آنها سوژه فیلم های سینمایی شده است.




جالب اینجاست که هرچه قیمت این فلز بالا می رود افراد بیشتری برای به دست آوردن آن دست به کار می شوند و سر از مکان هایی درمی آورند که برای خیلی ها باورکردنی نیست.




برای نمونه ماجرای چاه فاضلاب ۲۰۰ میلیون تومانی بازار، خاطره و بحث مشترک خیلی از غالکارها بوده و هست.




یکی از غالکارها در این باره می گوید: تا مدتی قبل که طلا اینقدر گران نشده بود طلاسازها برای کار مقررات سفت و سختی نداشتند به همین علت کمتر طلاسازی به فکر غالکاری و برگشت طلاهای از دست رفته خود بود، اما حالا همه مراقب هستند و غالکارها به هر محلی که حدس می زنند طلا وجود دارد سر می زنند.




مرد غالکار می گوید: در بازار تهران مجتمع هایی هست که در آن کارگاه های طلاسازی زیادی وجود دارد. چاه فاضلاب این کارگاه ها مشترک است. به همین علت غالکارها تقریبا مطمئن هستند حجم زیادی طلا باید آنجا تلنبار شده باشد.




معمولا روی چاه های فاضلاب کارگاه های طلاسازی بسته به میزان فعالیت آنها قیمت هایی در حدود ۱۰ و ۱۵ میلیون تومان می گذارند، اما چاه فاضلاب بازار قیمت بیشتری داشته تا جایی که برخی ها ادعا می کنند معادل ۲۰۰ میلیون تومان طلا آنجا وجود دارد.




اما دست یافتن به این گنج پنهان کار ساده ای نیست. مرد غالکار توضیح می دهد: خیلی ها تلاش کردند طلاهای این چاه را استخراج کنند ولی نتوانستند، چون این چاه به آب های زیرزمینی وصل است و نمی توان آن را به طور کامل تخلیه کرد.




بیشتر خاطرات غالکارها به تلاش برای به دست آوردن طلا از محل و اشیایی مربوط می شود که کمتر شخصی می تواند فکرش را بکند. برای نمونه جلالی می گوید یک بار مقدار زیادی طلا از یک کولر آبی به دست آورده است. او ادامه می دهد: مدتی قبل طلاسازی سراغ من آمد و ادعا کرد مقدار زیادی طلا در کولر کارگاه او جمع شده است.




به گفته جلالی چون کارگاه مرد طلاساز به کانال کولر مجهز نبوده، او کولر را در سالن کارگاه کار گذاشته بود. آقای غالکار اضافه می کند: به این شکل کولر همراه هوا ذرات ریز طلای موجود در کارگاه را به درون خود می کشیده و سبب شده در طول ۱۲ ماه حدود ۶۰ گرم خاک و جرم در کف کولر جمع شود. وقتی این حجم خاک و جرم را در کوره ریختم توانستم ۴۰ گرم طلای خالص بازیافت کنم.


مهدی آیینی

[ad_2]

لینک منبع

توصیه یک جواهرشناس به خانم‌ها:مراقب تقلبی‌ها باشید

[ad_1]

توصیه یک جواهرشناس به خانم ها مراقب تقلبی ها باشید

از دیرباز علاقه به سنگ ها و گوهرهای گرانبها در میان زنان و دختران طرفداران زیادی داشته است, کدام زن است که با شنیدن نام برلیان, زمرد و یاقوت لبخند رضایتی بر لب ننشاند و خوشحال نشود در این آشفته بازار اما ملاک تشخیص سنگ های قیمتی چیست و چقدر می توانیم در شناخت انواع سنگ ها موفق باشیم


از دیرباز علاقه به سنگ‌ها و گوهرهای گرانبها در میان زنان و دختران طرفداران زیادی داشته ‌ است، کدام زن است که با شنیدن نام برلیان، زمرد و یاقوت لبخند رضایتی بر لب ننشاند و خوشحال نشود. در این آشفته بازار اما ملاک تشخیص سنگ‌های قیمتی چیست و چقدر می‌توانیم در شناخت انواع سنگ‌ها موفق باشیم.




برای پاسخ به این پرسش و سوالاتی از این قبیل سراغ سعید سیف، کارشناس جواهرشناسی رفتیم که در اولین مرکز تخصصی طلا و جواهر کشور برای اولین بار اقدام به راه‌اندازی رشته طلا و جواهر به صورت دانشگاهی کرده است.




سنگ‌های قیمتی چه سنگ‌هایی است و اصلا چه چیزی ملاک قیمتی بودن یک سنگ است؟




اصطلاح قیمتی و نیمه قیمتی کلماتی است که در بازار از آنها استفاده می‌شود و این کلمات خیلی مورد توجه استادان رشته جواهرشناسی نیست.




چرا؟




در بازار سنگ‌هایی مثل فیروزه و عقیق یا سنگ‌هایی از خانواده سنگ بریل مثل بریل قرمز را نیمه‌قیمتی می‌دانند، اما در نگاه ما این سنگ‌ها بسیار قیمتی هستند مثلا یک قیراط سنگ کایوا بالای دوازده هزار دلار قیمت دارد، ولی به عنوان نیمه قیمتی شناخته می‌شود. در بازار، یاقوت و زمرد و الماس را قیمتی می‌دانند در صورتی که ما زمردهای زیادی داریم که اصلا قیمتی نیستند.




چه تفاوتی بین ارزشگذاری شما و بازاریان وجود دارد؟




در ارزشگذاری ما کیفیت سنگ، کمیابی آن و زیبایی‌اش تاثیر زیادی دارد. ما عقیق‌ها و فیروزه‌هایی داریم که قیمت‌شان گاه به چند میلیون دلار هم می‌رسد، لذا از نظر ما هر سنگی ارزش خاص خودش را دارد.




یعنی اگر سنگی از یک معدن یا کشور خاصی باشد روی قیمت آن تاثیر می‌گذارد؟




این که سنگ متعلق به کدام معدن یا کدام کشور است خیلی تاثیرگذار نیست مثلا در بازار می‌گویند زمرد کلمبیا در صورتی که این خیلی مهم نیست.




پس چه چیزی اهمیت دارد؟




مهم این است که وقتی سنگ در دست شماست از چه کیفیتی برخوردار باشد و این که معدن سنگ در فلان جا می‌تواند در کیفیت سنگ موثر باشد، ولی در قیمتش تاثیری ندارد.




بجز کیفیت چه چیزهایی روی قیمت اثر دارد؟




آنچه مهم است اول کیفیت و بعد تراش خوب و مبرا بودن سنگ از ناخالصی‌هاست که تعیین‌کننده قیمت است.




معادن سنگ‌های بهادار در کشورمان در کدام استان‌ها قرار دارد؟




تا آنجا که من می‌دانم و با استادان اکتشاف معدن صحبت کرده‌ام بجز عقیق و فیروزه که خاستگاهشان در نیشابور است، کار اکتشافی خاصی در این زمینه در کشورمان انجام نشده است، بنابراین نمی‌توانیم بگوییم در فلان استان یاقوت نداریم چون هیچ تجربه اکتشافی نداریم و کاری در این زمینه انجام نشده است. در صورتی که در کشور همسایه‌مان ـ افغانستان ـ سنگ‌های قیمتی زیادی وجود دارد و چون از نظر جغرافیایی شبیه هم هستیم به اعتقاد کارشناسان، ما هم بسیاری از سنگ‌های قیمتی را در کشورمان داریم.




یعنی در افغانستان این کارهای اکتشافی انجام شده؟!




بله. در حال حاضر گروه‌های زیادی در این کشور کارشان اکتشاف جواهرات است و بهترین زمرد، یاقوت و انواع و اقسام سنگ‌های آکوامارین، توپاز و آمیتیس را دارند.




چطور به فکر اکتشاف افتاده‌اند؟




سال‌ها قدرت‌های بزرگ به این کشور چشم دوخته بودند و از سال‌ها قبل کارشناسان روس اکتشافات را شروع کردند و حالا هم که آمریکایی‌ها در بیشتر مناطق این کشور به ذخایر آن توجه می‌کنند و اقدام به اکتشاف می‌کنند. به همین دلیل بیشتر این گوهرهای گرانبها از افغانستان خارج می‌شود و در کشورهایی مثل هند و پاکستان و ارمنستان تراش می‌خورد و بعد مثلا به اسم زمرد کلمبیا وارد کشور ما می‌شود. در صورتی که ممکن است خودمان همان نوع زمرد را داشته باشیم یا اصلا می‌توانیم با آموزش تراش، خودمان سنگ‌های افغانستان را تراش دهیم که برایمان ارزش افزوده چند برابر داشته باشد.




پس صادرات سنگ در کشورمان معنایی ندارد؟




متاسفانه به اعتقاد کارشناسان در حوزه سنگ‌های بهادار ما صد‌در‌صد وابسته‌ایم و در این حوزه تنها وارد‌کننده هستیم. در صورتی که خودمان می‌توانیم در این حوزه درآمدزایی داشته باشیم.




وقتی وارد کننده‌ایم چطور می‌توانیم درآمدزایی داشته باشیم؟




الان صد‌در‌صد سنگ‌هایی که به کشور ما وارد می‌شود از کشورهای اروپایی و آمریکایی و هند است این سنگ‌ها به صورت تراش‌خورده وارد و اینجا فقط روی کار سوار می‌شود از طرفی ارزش افزوده کار تراش بسیار بالاست. خب ما با آموزش فنون تراش می‌توانیم خودمان سنگ‌ها را تراش دهیم و درآمد بالایش را نیز کسب کنیم.




کار تراش هزینه‌بر است؟




بله. نیاز به دستگاه‌های خاصی دارد.




چند نوع تراش داریم و اصلا تراش روی قیمت سنگ هم تاثیر دارد؟




بیش از ده‌ها مدل تراش داریم که بحث خیلی مفصلی است و اصلا در رشته طلا و جواهر بحث تراش یک گرایش کاملا مجزاست. تراش به اندازه سنگ، شفافیت و خالص بودن آن بستگی دارد. این که بفهمیم از یک قطعه سنگ چند سنگ تراش‌خورده را می‌توان جدا کرد بحثی کاملا مهندسی است اما از اینها گذشته تراش خوب می‌تواند قیمت سنگ را تا ۲۰ هزار برابر بالا ببرد. وقتی یک الماس یک قیراطی بالای چند میلیون دلار ارزش پیدا می‌کند در واقع این هنر تراشکار است که این قیمت را بالا برده است.




به همان نسبت برای تراشکار هم درآمد دارد؟




در همه دنیا بله.




چه سنگ‌هایی در بین خانم‌های ایرانی پرطرفدارتر است؟




در سال‌های اخیر با توجه به ترجمه‌هایی که از کتاب‌ها و مجلات خارجی شده گرایش به سنگ‌های خاصی مثل سنگ‌های ماه تولد که سنگ‌هایی از خانواده کوارتز، بریت و… هستند و خیلی هم گران‌قیمت نیستند بین دختران جوان زیادتر شده است. بیشتر مردم تنها چهار سنگ را می‌شناسند؛ عقیق و فیروزه، زمرد و الماس. تقریبا ۹۵ درصد بازار سنگ ایران را این چهار سنگ به خودشان اختصاص داده‌ است. مثلا یک خانم ایرانی ترجیح می‌دهد انگشتری زیبا از یاقوت داشته باشد تا یک انگشتر با همان رنگ از سنگ «اسپیلکنت» که همان زیبایی را دارد، ولی از نظر قیمت پایین‌تر است. در صورتی که در خارج از کشور مردم انواع و اقسام جواهرات را با انواع و اقسام سنگ‌ها می‌خرند.




همان‌طور که اشاره کردید گرایش خانم‌ها به جواهراتی که سنگ در آنها به کار رفته بیشتر شده و بارها پیش آمده جواهری را به نام برلیان خریده‌ایم و بعد از چند وقت که آن رابه جواهرفروش دیگری نشان داده‌ایم گفته سنگش ارزش زیادی ندارد. چرا این اتفاق می‌افتد؟




متاسفانه معضل بزرگ بحث جواهر در کشور ما بحث تشخیص است. تشخیص دادن برلیان و سایر سنگ‌های قیمتی بحثی علمی و حرفه‌ای است و گاه کسانی که سال‌ها در این حوزه کار کرده‌اند نیز در تشخیص دچار اشتباه می‌شوند. در کنار بعضی از بازاری‌های دلسوز که امانتدارانه جواهر را به مردم می‌فروشند، افراد سودجو نیز از فرصت استفاده می‌کنند و سنگ‌ها را به اسم زمرد و الماس و یاقوت می‌فروشند البته در بسیاری از مواقع خود فروشنده هم چون سنگ را نمی‌شناسد از همان دستی که خریده به کسی دیگر می‌فروشد، اما ناآگاهی دلیل مبرا بودن از مسائل قانونی نیست. فروشنده موظف است در ازای پولی که می‌گیرد همان سنگ را تحویل دهد. بارها دیده‌ام فروشنده‌ای پول الماس یک قیراطی یعنی حدود ۱۵ میلیون تومان را از فرد گرفته، اما انگشتری به او فروخته که از سنگ دیگری در آن استفاده شده بود و ارزش واقعی این سنگ تنها ۵۰ هزار تومان بوده است!




در کشورهای دیگر هم بازار جواهر به همین صورت است؟




خیر. در بسیاری از کشورها مراکز علمی و صنعتی وجود دارد که انواع و اقسام سنگ‌ها مثل برلیان، یاقوت، زمرد و الماس توسط مراکز قانونی و با حضور کارشناسان از نظر اندازه، تراش، رنگ، کیفیت و… مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و برای آنها شناسنامه صادر می‌شود، حتی قیمت واقعی یا حدود قیمت واقعی هم تعیین‌شده و روی آن درج و به اطلاع افراد رسانده می‌شود، شما به عنوان یک خریدار می‌دانید چه می‌خرید و اگر روزی بخواهید جواهرتان را بفروشید باز به همان مراکز مراجعه می‌کنید و به همان قیمت یا کمی پایین‌تر می‌فروشید.




مردم در این آشفته بازار چه​کار باید بکنند؟




فروش جواهر و سنگ‌های قیمتی فروش یخچال و گوشی موبایل نیست که شما بعد از مدتی کار‌کردن با آن اطلاعاتی در مورد آن کسب کنید. جواهر کالایی سرمایه‌ای است و شما چه موقع خرید و چه موقع فروش در معرض ریسک هستید و ترجیحا کسی وارد این کار شود که اطلاعات دقیقی داشته باشد. در کشور ما حتی برای کار ساخته شده نیز شناسنامه صادر نمی‌شود و مردم باید توجه کنند دادن فاکتور کافی نیست، چون اطلاعات دقیقی در مورد نوع سنگ، کیفیت و تعداد آن ارائه نمی‌شود و فقط آمارهای وزنی را می‌آورند که آن هم دردی را دوا نمی‌کند. البته در سال‌های اخیر مراکزی ایجاد شده‌اند که آموزش‌های کوتاه‌مدتی در مورد شناخت سنگ‌ها ارائه می‌دهند. ما امیدواریم این فرهنگ ایجاد شود که خانواده‌ها آگاهانه خرید کنند، وقتی اطلاعات داشته باشند می‌توانند فروشنده را با چالش مواجه کنند و اگر فروشنده بتواند به سوالاتشان پاسخ دهد تا حدی می‌توان اطمینان کرد چون در بسیاری از مواقع خود فروشنده‌ها هم در مورد نوع سنگ و کیفیت آن آگاهی ندارند.




آیا سنگ جواهر هم قدیمی شده و به مرور ارزش آن کم می‌شود؟




ممکن است در بازار به شما بگویند سنگ جواهرتان قدیمی شده و دیگر ارزش سابق را ندارد و از نظر ما اتفاقات بازار خیلی علمی نیست. الماس از ده‌ها سال پیش بوده و قیمت داشته و الان هم قیمت دارد بنابراین اگر سنگ آسیب ندیده باشد نباید قیمتش تغییر زیادی داشته باشد.




چطور سنگ آسیب می‌بیند؟




بسیاری از سنگ‌ها به مواد شیمیایی حساس هستند و از کیفیتشان کم می‌شود و بعضی وقت‌ها می‌بینیم که خانم‌ها انگشتر یاقوت‌شان را همه جا دست می‌کنند و با آن به حمام می‌روند یا با آن ظرف می‌شویند و همه اینها از کیفیت سنگ کم می‌کند.




با توجه به صحبت‌های شما پس شناخت سنگ‌های اصل از بدل ممکن نیست؟




تا دوره و کلاس‌های علمی را طی نکنند بله. چون در دنیا روش‌هایی ابداع شده که تمام سنگ‌ها را به صورت آزمایشگاهی می‌سازند و حتی ناخالصی را نیز به سنگ تزریق می‌کنند بنابراین شناخت سنگ‌ها ممکن نیست.




دیده‌ام جواهرفروش‌ها که از ذره‌بین استفاده می‌کنند یا سنگ را جلوی نور می‌گیرند. این یکی از راه‌های تشخیص است؟




نه اینها اداست و اصطلاحا ژست‌های جلوی مشتری است. شما تنها با تکنیک‌های هوشمند قادر به شناخت خواهید بود. الان زمرد مصنوعی را مانند طبیعی می‌سازند و گاه خیلی از کارآزموده‌ها نیز قادر به تشخیص نیستند.




بهترین سنگ‌ها متعلق به کدام کشورهاست؟




هر سنگی فرمول شیمیایی و ساختار کریستالی مخصوص خودش را دارد که در شرایط دمایی و فشاری در عمق خاصی از زمین شکل می‌گیرد. این شرایط ممکن است برای یک سنگ ایجاد شود و برای سنگ دیگری فراهم نشود، لذا هر معدن و هر لایه‌ای از زمین خاستگاه سنگ خاصی است؛ البته سنگ‌هایی مثل کوارتز در بیشتر کشورها پیدا می‌شود، ولی برخی سنگ‌ها مختص مناطقی خاص هستند مثلا فیروزه مختص ایران است یا الماس آفریقا در دنیا معروف است. از این گذشته کشورهای سیرالئون، کنیا، آفریقای جنوبی، افغانستان و برزیل هم معادن خوبی دارند.




چرا وقتی فیروزه ایرانی شهرت جهانی دارد بازار ما پر از فیروزه چینی است؟




ما باید بپذیریم که در زمینه جواهراتمان کم‌کاری کرده‌ایم. در کشور ما به جز افرادی که به شیوه‌های سنتی کار می‌کنند کار علمی انجام نشده. خب طبیعی است که رقبا فهمیده‌اند می‌توانند در این زمینه کار کنند و شروع هم کرده‌اند. متاسفانه هنوز استخراج بسیاری از معادن ما با حالت‌های انفجاری است یعنی سنگ با انفجار خارج می‌شود، بنابراین بخش عظیمی از سنگ از بین می‌رود. از طرف دیگر طراحی با کیفیتی هم نداریم و همین فیروزه برای تراش به کشورهای دیگر می‌رود و دوباره آن را چند برابر قیمت به خودمان می‌فروشند. چینی‌ها تمام سنگ‌ها را به صورت مصنوعی ساخته‌اند و در بازار به فروش می‌رسانند، اشکالی هم ندارد چون هزینه را پایین‌تر می‌آورد.




گفتید بخش‌هایی از سنگ در حال استخراج از بین می‌رود. آیا امکان دارد کارگر معدنی به دلیل ناآگاهی سنگی را دور بیندازد؟




بله بسیار! ما در طول هفته مراجعانی داریم که مثلا کشاورز هستند و در زمینشان با سنگی برخورد و با پتک آن را خرد کرده‌اند و قطعه‌های کوچک را برای ما می‌آورند تا بفروشند در حالی که بسیاری از سنگ‌ها در حجم درشت ارزششان فوق‌العاده است. بحث اکتشاف یک کاری علمی است و باید مطالعات روی منطقه انجام گیرد و با توجه به خصوصیات فیزیکی و شیمیایی مشخص شود که منطقه مستعد چه نوع سنگی است. مثلا نیشابور مستعد فیروزه است، ولی الان می‌بینیم از کرمان هم برای ما فیروزه می‌آورند. پس باید به ساکنان مناطق آگاهی داد که همه بدانند سنگ هم مانند نفت جزو ذخایر ملی است و برای ما ارزش ملی دارد و متعلق به فرد خاصی نیست. البته باید کارگروهی تخصصی از سوی وزارت صنایع و معادن برای این کار ایجاد شود که در راس کار قرار بگیرند و به مراجع علمی کمک کنند چون استخراج هزینه‌بر است و گاه نیاز به دستگاه‌ها و تجهیزاتی دارد که از عهده افراد خصوصی بر نمی‌آید چون بسیاری از سنگ‌ها هر چه از عمق بیشتری کشف شود مرغوبیت بیشتری خواهد داشت. بنابراین باید در این حوزه به صورت جدی کار شود. مثلا باید ببینیم چه شده ترکیه که سال‌ها خریدار جواهر ما بوده، امروز به سراغ افغانستان می‌رود. این به دلیل فقدان بحث آموزش در کشور ماست. روش‌های سنتی ما جوابگوی دنیای مدرن نیست. به نسل جدید نگاه کنید. امروز کمتر دختر جوانی النگو به دست می‌کند و این نشان می‌دهد النگو در حال حذف شدن است و می‌بینیم که دختران جوانمان ترجیح می‌دهند جواهراتی را که سنگ دارد، بخرند. باید به این مسائل در دنیای جدید توجه کنیم.


سمیه افشین‌فر

[ad_2]

لینک منبع

صنایع تولید نشاسته

[ad_1]

صنایع تولید نشاسته

نشاسته ترکیب پیچیده ای از کربوهیدرات ها و نامحلول در آب است از آن برای تولید چسب و کاغذ و در صنایع بافندگی استفاده می کنند


● معرفی نشاسته:


نشاسته ترکیب پیچیده‌ای از کربوهیدرات‌ها و نامحلول در آب است. از آن برای تولید چسب و کاغذ و در صنایع بافندگی استفاده می‌کنند. از لحاظ زیست‌شیمی نشاسته از دو نوع بسپار کربوهیدرات به نام آمیلوز و آمیلوپکتین)چند قندی ها) تشکیل شده‌است. تکپارهای این چند قندی‌ها واحدهای گلوکز هستند که به روش سر به دم به یکدیگر وصل شده و تشکیل پیوندهای آلفا ۱ و ۴ را می‌دهند. روی هم رفته ساختار آمیلوپکتین به سادگی سایر زنجیرهای چندقندی نیست. در این چندقندی دو واحد گلوکز از طریق پیوندهای ۱ و ۶ آلفا به یکدیگر متصل شده و تشکیل شاخه‌های فرعی را می‌دهند.


از لحاظ ساختاری نشاسته یک ترکیب خوشه‌ای از پلیمرهای خطی است که در آن پیوندهای زنجیری آلفا ۱ و ۴ ستونی از واحدهای گلوکز و شاخه‌های فرعی با پیوند آلفا ۱ و ۶ را تشکیل داده‌اند. نشاسته در ملکول به‌عنوان انرژی ذخیره می‌شود. در گیاهان، نشاسته در اندام سلولی ویژه به نام آمیلوپلاست ذخیره می‌شود.


نشاسته در بیشتر میوه‌ ها، دانه‌ها، غلات و غدّه‌های گیاهی، سیب زمینی یافت می‌شود. ۴ منبع عمده نشاسته عبارت‌اند از: ذرت، سیب زمینی، گندم و برنج.


نشاسته برای تولید چسب و کاغذ و برای آهار زدن برخی پارچه ‌ها استفاده می‌شود. همچنین در آشپزی و برای تهیه برخی از غذاها و شیرینی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در سده ۱۹ و اوایل سده بیستم از نشاسته رختشویی ) آهار ( که از مخلوط نشاسته و آب تشکیل می‌شد برای صاف کردن یقه و سرآستین پیراهن‌های مردانه موقع اتوکشی استفاده می‌کردند.


عنوانفایل
صنایع تولید نشاستهapplication/pdf

1.pdf

424 KB
دانلود


آرمین توحیدی

[ad_2]

لینک منبع

عیار طلا چیست؟

[ad_1]

عیار طلا چیست

من و شما هرروزه درباره عیار طلا می گوییم و می شنویم, اما براستی چند نفر از ما بدرستی می دانیم عیار یا اصلا «عیار طلا» چیست


من و شما هرروزه درباره عیار طلا می‌گوییم و می‌شنویم، اما براستی چند نفر از ما بدرستی می‌دانیم عیار یا اصلا «عیار طلا» چیست؟ چه خاصیتی دارد و چگونه محاسبه می‌شود؟ شاید تعداد کسانی که اطلاعات کافی دراین باره دارند، زیاد نباشند. پس این چند سطر را برای تکمیل اطلاعات‌تان بخوانید، بد نیست.




«عیار» واحد اندازه‌گیری خلوص آلیاژهای طلا و دیگر فلزات گرانبهاست. عیار طلا هم به درجه خلوص طلا در هر شیء‌ طلایی اطلاق می‌شود. طلا فلزی ذاتا نرم است که در صورت استفاده از آن برای ساخت اشیا، ممکن است تغییر شکل پیدا کند. به همین دلیل برای سفت و سخت‌شدن اشیای طلایی معمولا با طلا فلزهای دیگری را مخلوط می‌کنند. مهم‌ترین این فلزها عبارتند از: مس، نقره و پلاتین. حال هرقدر درجه وجود سایر فلزات در شیء طلایی بالاتر باشد، عیار طلا پایین‌تر و قیمت آن کمتر و برعکس هر قدر طلای شیئی بیشتر باشد. عیار آن بیشتر و باارزش‌تر است.




برای شناسایی عیار طلا در اشیا از اعداد مختلفی استفاده می‌شود که این اعداد برای شناسایی راحت‌تر درصد طلای موجود در اشیای طلایی، ساده‌سازی و براساس فرمول ریاضی خاصی استاندارد شده است. هریک از این اعداد بیانگر وجود درصد مشخصی از طلا در یک شیء است. این درصد براساس عرف و فرهنگ عمومی مردم یک کشور، رواج استفاده از طلا و همچنین میزان ذخایر طلای کشورها تعیین می‌شود. به عنوان مثال در ایران، فرهنگ عمومی طلای ۱۸ عیار را می‌پسندد، اما در کشورهای عربی، طلای ۲۴ عیار را ترجیح می‌دهند. عیار طلا از ۸ تا ۲۴ متفاوت است. در طلای عیار ۸ معادل ۳/۳۳ درصد طلا وجود دارد. این‌گونه طلا در کشورهای شمال اروپا نظیر آلمان استفاده می‌شود که مردم این کشورها عموما علاقه چندانی به استفاده از مصنوعات طلایی ندارند.


با این حال در تمام این کشورها عیارهای مختلف طلا به چشم می‌خورد، اما معمولا فرهنگ عمومی هر کشور، عیار خاصی از طلا را بر دیگران ترجیح می‌دهند. عیار طلای ۹ یعنی در آن شی‌ء ۵/۳۷ درصد طلا وجود دارد. این طلا در انگلستان و روسیه رواج بیشتری دارد. مردم ایالات متحده بیشتر از طلای ۱۰ عیار که در آن ۷/۴۱ درصد طلای خالص وجود دارد، استفاده می‌کنند. پس از عیار ۱۰، اکنون دیگر کمتر کشورهایی هستند که عیارهای ۷ تا ۱۴ استفاده کنند؛ بلکه این فاصله با سه عیار معروف پر می‌شود. پراستفاده‌ترین عیار طلا، ۱۸ است. در طلای ۱۸ معادل ۷۵ درصد طلای خالص وجود دارد و چون درجه خلوص آن منطقی و رو به بالاست، در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران، اقبالی عمومی دارد. طلای ۱۸ عیار در کشورهای جنوب اروپا و منطقه مدیترانه‌، بخشی از خاورمیانه و حتی بخشی از ایالات متحده استفاده می‌شود. درواقع می‌توان گفت عیار ۱۸ بیشترین و رایج‌ترین عیار طلا در دنیاست. پس از آن نوبت به عیار ۲۱ می‌رسد که ۵/۸۷ درصد طلای خالص در آن وجود دارد. بخشی از کشورهای عربی جنوب خلیج‌فارس مشتری مصنوعات ساخته‌شده از طلای ۲۱ هستند. پله بعدی عیار ۲۲ است. در این طلا ۶/۹۱ درصد طلا وجود دارد و باز هم کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس، هند و بنگلادش، پاکستان و سریلانکا مشتری آن هستند.


سرانجام هم طلای ۲۴ عیار که تقریبا طلای خالص با درجه خلوص ۹/۹۹ درصد است، در صدر قرار دارد. این طلا مشتریان محدودی در کشورهای عربی، چین، هنگ‌کنگ و تایوان دارد و همه‌گیر نیست. بد نیست بدانید طلای ۲۴ عیار بیشتر در قالب شمش‌های طلا عرضه می‌شود که طلافروشان به عنوان مواد اولیه کارشان، پس از خرید شمش‌ها و مخلوط‌کردن فلز، عیار آن را تغییر داده و مصنوعات مختلف با آن می‌سازند. همچنین سکه‌های طلای حکومتی رایج در کشورها از جمله ایران با طلای ۲۴ عیار است. شمش طلای در اختیار حکومت‌ها نیز که بیشتر به عنوان ثروت ملی و پشتوانه پول ملی مطرح است، به طلای خالص ۲۴ عیار نگهداری می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

۵۰۰ میلیون برای یک متر مربع!

[ad_1]

۵۰۰ میلیون برای یک متر مربع

ارقام سرگیجه آور قیمت طلا فروشی ها


املاک تجاری و مغازه‌ها همیشه گرانقیمت‌ترین املاک هستند و توجه زیادی را به خود جلب می‌کنند. فرقی هم نمی‌کند که در کجا باشد. به هر حال در هر منطقه یا شهری، تجاری‌ها گرانقیمت‌ترین املاک هستند. گاهی اوقات، اما قیمت این املاک از نرخ‌های متعارف و جاافتاده فاصله زیادی می‌گیرد، به شکلی که باور آن برای خیلی‌ها شاید دشوار باشد. یکی از گران ترین املاک تجاری طلافروشی‌ها هستند مخصوصا آنها که در راسته یا بازار اصلی طلافروشی قرار دارند.




کنجکاوی در این خصوص باعث شد تا راهی بازار تهران بخصوص بازار طلافروش‌ها شوم، بازاری که قلب اقتصادی شهر است و هر روز میلیاردها تومان پول رایج کشور در آن جابه‌جا می شود، پس مغازه‌ها و حجره‌هایش به واقع ارزشمند هستند.




در بررسی‌های ابتدایی متوجه شدم که هیچ بنگاه معاملات ملکی مسئول قیمت‌گذاری و البته فروش و اجاره ملکی در این بازار نیست. بلکه این ریش‌سفیدان بازار هستند که ملک را ارزشگذاری و معاملات را میان خریدار و فروشنده برقرار می‌کنند، البته اگر فروشنده‌ای باشد و خریدار هم پیدا شود، چراکه بیشتر این مغازه‌ها به صورت اجاره‌ای رد و بدل می‌شود. معیارهای مورد نظر این افراد معمولا به پاخور یا همان شلوغی مغازه مربوط می‌شود؛ اگرچه دیگر امکانات مغازه مثل آب و سرویس بهداشتی در این موضوع دخیل است، در واقع تاثیر چشمگیری ندارد؛ بلکه میزان مشتری عبوری از جلوی مغازه مبنای اصلی قیمت‌گذاری اجاره یا خرید و فروش آن در بازار است؛ بنابراین در این بازار مکاره هرگز مبنای قیمت اجاره‌بها یا خرید و فروش مغازه‌ها با معیارهای معمول یکی نیست و همه چیز به سلیقه آدم‌ها مربوط می‌شود.




هر سرا یا راهرو در این منطقه قیمت خاص خود را دارد که زیاد نامتعارف نیست، اما وضع بعضی راسته‌ها متفاوت است؛ لذا باید برای شناسایی این راسته‌ها سری به بازار طلافروش‌ها یعنی فروردین و پاساژ تازه تاسیس خرداد زد، چون در این منطقه قیمت‌گذاری واقعا متفاوت است و ارقام نجومی به سراغتان خواهد آمد و گاهی اوقات حتی برای نوشتن این ارقام دچار مشکل خواهید شد و تعداد صفرهایش را اشتباه می‌کنید.




از کسبه محل پرسیدم کدام منطقه گران‌ترین مغازه‌های طلافروشی را در خود جای داده که خیلی‌ها نشانی پاساژ خرداد را دادند. با شنیدن قیمت فروش مغازه در این محل در جای خود میخکوب شدم. این افراد قیمت خرید و فروش مغازه در این پاساژ جدیدالتاسیس را متری ۵۵۰ میلیون تومان عنوان کردند بله درست دیدید. کمی بیشتر از نیم میلیارد تومان برای هر مترمربع مغازه در پاساژ خرداد. یکی از آنها گفت برای این که این پاساژ به بازار اصلی راه پیدا کند صاحبان پاساژ یک باب مغازه در بازار اصلی را به قیمت بیش از ده میلیارد تومان خریدند تا به عنوان درب ورودی پاساژ از آن استفاده شود. لذا این عدد یعنی متری ۵۵۰ میلیون تومان برای پاساژ خرداد زیادهم غیرواقعی نیست.




بسیاری از طلافروش‌های بازار فروردین عنوان می‌کنند به دلیل گران بودن مغازه‌های پاساژ خرداد مدت‌هاست که معامله‌ای در آن صورت نگرفته است و به گفته آنها صاحبان فعلی مغازه‌های پاساژ خرداد، این مغازه‌ها را به متری ۳۰۰ میلیون تومان پیش خرید کرده‌اند و برای جلوگیری از افت قیمت مغازها به دلیل معامله نشدن، گاهی اوقات دست به معامله‌های صوری بین خود می‌زنند تا قیمت را در حد مورد نظرشان حفظ کنند.




حالا که قیمت خرید اینقدر غیرقابل تصور است به دنبال اجاره بهای این مغازه‌ها رفتم و به این نتیجه رسیدم که کمترین قیمت اجاره داخل بازار ماهانه سه میلیون تومان است و برای سقف آن هم واقعا قیمتی قابل تصور نیست، اما به طور معمول در بازار طلافروش‌ها ماهانه بین ۱۲ تا ۳۰ میلیون تومان اجاره‌بها برای مغازه‌ها با شرایط متفاوت پرداخت می شود. برای اطمینان سری هم به نیازمندی‌های یکی از روزنامه‌ها زدم تا ببینم این اعداد و ارقام در این روزنامه نیز قید شده است.




به قسمت نیازمندی‌ها و قسمت اجاره مغازه رسیدم. اولین موردی که در محدوده بازار بود قیمت اجاره یک مغازه ساندویچی بود که در آن قید شده بود با تمامی امکانات این مغازه با ۲۰ میلیون تومان ودیعه و ماهانه یک و نیم میلیون تومان اجاره داده می‌شود و خب طبیعی بود که از اعداد نجومی داخل بازار طلافروش‌ها در این آگهی اثری دیده نشود. هر چه بیشتر گشتم کمتر نتیجه گرفتم و نهایتا مطمئن شدم که این ریش‌سفیدان بازار طلافروش‌ها هستند که قیمت‌گذاری املاک را انجام می‌دهند و هیچ دفتر یا موسسه‌ای در آن دخیل نیست.




در حالی که تصور می‌کردم پاسخ کنجکاوی خود را گرفته‌ام، ناگهان در خیابان تکیه دولت به خود آمدم و با موضوعی تازه روبه‌رو شدم. پاساژ آینه واقع در این خیابان راسته اصلی سنگ‌فروشان (نگین) است و در واقع محل اصلی داد و ستد سنگ‌های قیمتی برای استفاده روی جواهرات ساخته شده داخل بازار و کارگاه‌های طلاسازی به شمار می‌رود. حضور افرادی با کیف‌های کمری در این پاساژ خیلی به چشم می‌آمد. وارد یکی از مغازه‌ها شدم، کمی طول کشید تا افراد داخل مغازه با من ارتباط برقرار کنند، اما در نهایت با خوردن یک فنجان چای سر صحبت را با آنها باز کردم.




یکی از آنها به نام بهروز به من گفت: «این بازار محل رفت و آمد حرفه‌ای‌هاست و افراد عادی کاری اینجا ندارند. اگرچه یکی دو مغازه طلافروشی هم در اینجا دیده می‌شود، اما معمولا مشتریان طلا، بازار اصلی را برای خرید انتخاب می‌کنند و آن را می‌شناسند. با این حال مغازه‌های اینجا برای خرید و فروش یا اجاره خیلی ارزان‌تر از راسته طلافروش‌ها نیست. مغازه‌های این پاساژ بستگی به متراژ و واحد می‌توانند حتی بیش از یکصد میلیون تومان هم فروخته شوند، اما درباره اجاره بها باید بگویم که اجاره این مغازه‌ها بسیار سنگین است و با توجه به نوع فعالیت ما که نیاز به فضای زیادی نداریم، بهتر است به صورت اشتراکی مغازه را اجاره کنیم.»




پرسیدم اشتراکی؟ گفت: بله یک مغازه را معمولا با توجه به فضای آن دو یا سه نفر اجاره می‌کنند و هر کدام در گوشه‌ای از مغازه برای خود یک میز یا ویترین به همراه صندوق، ترازو و ماشین حساب و صندلی می‌گذارند و کار می‌کنند. بنابراین اجاره مثلا هشت میلیونی مغازه را در ابتدای هر ماه به طور مشترک پرداخت می‌کنند و هر کدام مالک میزکارشان یا ویترین خود هستند. در واقع یک میز یا ویترین اجاره داده شده نه کل مغازه، گاهی اوقات ممکن است حتی یک ویترین تا ماهی چهار میلیون تومان هم اجاره داده شود. در بین این صحبت‌ها به نکته جالب‌تری رسیدم که ممیزان مالیاتی هم که پی به این موضوع برده‌اند و می‌دانند یک مغازه فقط یک مالک ندارد و چند نفر در آن مشغول انجام فعالیت‌های اقتصادی هستند، مالیات هر مغازه را متناسب با تعداد ویترین یا میز داخل آن تعیین می‌کنند.




اما سنگ‌فروشان برای این موضوع نیز راهکاری یافته‌اند؛ سنگ‌های قیمتی کم‌حجم هستند و فضای زیادی اشغال نمی‌کنند؛ بنابراین بسیاری از افراد تمام دارایی خود را داخل یک کیف کمری قرار می‌دهند و به قول معروف روی دست معامله می‌کنند. از بهروز پرسیدم که این موضوع واقعیت دارد؟ که دست به کمر شد و کیفش را باز کرد. به من گفت کل زندگی من که حدود صد میلیون تومان است، داخل این کیف خلاصه شده است. درون کیف و لای کاغذهای تا شده که داخل آنها چند قیراط نگین بود، دیده می‌شد. اینجا نه میزی در کار است و نه ترازویی، فقط فروشنده و خریدار هستند که با هم روبه‌رو می‌شوند.




هرچند پاساژ آینه و سنگ‌فروشان آن از دور نظاره‌گر جنب و جوش بازار طلافروش‌ها هستند و نگران نوسانات قیمت نیستند، اما به هر حال فعالیت اقتصادی آنها نیز رنگ و بوی طلا گرفته و با این موضوع گره خورده است.

[ad_2]

لینک منبع

بازیگران بی نام و نشان

[ad_1]

بازیگران بی نام و نشان

«کیفی ها» در بازار طلا و جواهر ایران


اگر فیلم‌های جویندگان طلا در قاره آمریکا را دیده باشید حتما صحنه‌های مهیج آن را بارها در ذهنتان مرور کرده‌اید. این تب طلا بود که این افراد را وادار به ماجراجویی در سرزمین‌های ناشناخته می‌کرد. اگرچه تب طلا در جامعه امـــروزی فروکش کرده و دیگر خبری از این فیلم‌ها نیست، اما هنوز هم گروهی در ایران هستند که در صنعت طلا و جواهر فعالیت می‌کنند و دقیقا شرایط و خطرات دوران تب طلا را به جان می‌خرند. این گروه -که به اصطلاح در بازار طلا به آنها کیفی می‌گویند- همان جویندگان قدیمی طلا در قرن هجدهم میلادی هستند.




فلسفه اصلی حضور کیفی‌ها در بازار طلا از آنجا ناشی می‌شود که هرچند تقریبا بسیاری از شهرهای کشور دارای بازار اصلی طلا و جواهر است، اما همگی آنها سازنده یا تولیدکننده این مصنوعات نیستند، بنابراین گروهی که معروف به کیفی‌ها هستند مسئولیت انتقال این مصنوعات زیبای فلزی را از مراکز تولید را به بازار‌های محلی برعهده دارند.




● کیفی‌ها چگونه وارد بازار طلا می‌شوند؟




کیفی‌های بازار طلا معمولا دارای سابقه‌ای طولانی در صنعت طلا و جواهر بوده و برای اکثر سازندگان و بنکداران طلا شناخته شده هستند، اما اگر سابقه‌ای طولانی در این حرفه نداشته باشند راهی بجز توصیه و تضمین افراد سرشناس بازار طلا ندارند و باید از طرف یکی دو نفر از این گونه افراد به بازار کار معرفی شوند. لذا این طور نیست که پس از خواندن این مطلب کسی تصمیم بگیرد وارد این حرفه شود و فردای آن روز با کیفی پر از طلای ساخته شده راهی بازار هدف شود.




از بحث ورود به بازارکار که بگذریم به تجربه حضور در این حرفه خواهیم رسید، پس از تائید صلاحیت فردی برای حضور در این عرصه از تجارت لازم است فرد تازه‌وارد برای مدتی همراه یکی از کهنه‌کارهای این صنف راهی سفر شده و به قول معروف پخته و با زیر و بم این حرفه آشنا شود. یادگیری نحوه محاسبه سود و اجرت کار، روش‌های سفر کردن و البته جمع‌آوری حساب از اصلی‌ترین کارهایی است که باید شاگرد از استاد خود بیاموزد تا در این حرفه موفق عمل کرده و سفرهایش را ایمن کند.




برخی از این افراد اگر امکانات مالی داشته باشند خود اقدام به خرید محصولات طلایی از سازنده می‌کنند و پس از انتقال و فروش آنها به مغازه دارهای و دریافت سود مورد توافق دو طرف، به این کار ادامه می‌دهند، اما بسیاری از آنها صرفا وظیفه نقل و انتقال طلای ساخته شده از کارگاه بهمغازه های شهرستان مورد نظر و برگرداندن حساب را برعهده دارند که در این میان درصد اندکی از اجرت ساخت طـــلای فروخته شده را به عنوان حق‌الزحمه خود از طرف سازنده یا همان ارسال‌کننده کار دریافت می‌کنند.




این گروه با دریافت طلای ساخته شده از کارگاه‌های تولید طلا و بنکداران که معمولا در مراکز استان مثل بازار تهران واقع شده است، اقدام به انتقال آن به شهرستان‌ها می‌کنند. هرچند امروزه شاید بتوان گفت سیستم توزیع کارگاه‌های بزرگ جای این گروه را گرفته، اما هنوز هم چند ده هزار نفر در این صنعت و حرفه بخصوص مشغول هستند. این گروه که معمولا یک نوع کار تولیدی کارگاهی خاص را به بازار مصرف انتقال می‌دهند از سوی اتحادیه کارت شناسایی دریافت می‌کنند و مورد تائید بازار هستند، بنابراین هیچ جایی برای سوءاستفاده نیست. این کارت شناسایی به این دلیل برایشان صادر می‌شود که گاهی در موارد امنیتی بتوانند از پلیس کمک بگیرند و در صورت سوال ماموران بتوانند ثابت کنند این مقدار طلای همراهشان مربوط به کجاست یا این که به کجا حمل می‌شود چون برخی از این افراد برای جابه‌جایی طلای همراهشان از بازار تولید به بازار مصرف مجبور به استفاده از خطوط هوایی داخلی هستند و این کارت شناسایی برایشان ضروری خواهد بود.




بتازگی این گروه با همکاری اتحادیه اجازه حمل وسایل حفاظت شخصی مثل اسپری فلفل یا شوکر را دریافت کرده‌اند و به این ترتیب به امنیت کارشان افزوده شده است. اگرچه هنوز هم این گروه به دلیل لو رفتن مسیر حرکتشان در خطر حمله سودجویان هستند، اما سعی می‌کنند یا گروهی به سفر بروند یا این که کاملا با یکدیگر در تماس دائم باشند تا سلامت به مقصدشان برسند و اجناس امانی را تحویل صاحبان آن بدهند و حساب‌ها را نیز جمع‌آوری کنند.




● کیفی‌ها چگونه دستمزد می‌گیرند؟




سازنده یا همان ارسال‌کننده طلا- با توجه به اعتبار و سابقه کیفی- برای او یک دوره پرداخت تعیین می‌کند. این دوره می‌تواند از یک هفته تا یک ماه متغیر باشد، اما درآمد اصلی این کیفی‌ها در واقع تخفیفی است که از سازنده می‌گیرند، این تخفیف شامل اجرت ساخت کالاست، نه قیمت اصل طلای مورد استفاده آن. بنابراین کیفی با افزودن اندکی سود روی اجرت کار آن را به خریدار تحویل می‌دهد و مبلغ را در موعد مقرر از خریدار دریافت و درآمد کسب می‌کند.




اما در مورد میزان طلا باید عینا آن را به صورت طلای شکسته، شمش یا مبلغ ریالی همان زمان معامله که طلا را از کارگاه و بنکداران تحویل گرفته‌اندمحاسبه و به صاحب بنکدارای یا کارگاه سازنده تحول نمایند. به عنوان مثال اگر صبح روز شنبه کیفی از سازنده یک کیلو کار تحویل می‌گیرد قیمت طلای آن روز را با سازنده تمام می‌کند و آنها را به شهرستان مورد نظر می‌برد. در واقع به سازنده یک کیلو طلا با قیمت روز شنبه بدهکار شده حالا پس از دریافت حساب از خریدار در موعد مورد توافقشان باید یا مبلغ ریالی طلای روز شنبه را به سازنده تحویل دهد یا این که باید یک کیلو طلا به او بدهد، البته معمولا کیفی‌ها علاقه‌مندند عوض طلا را به سازنده تحویل دهند تا از نوسانات قیمت آن مصون باشند.




کیفی‌ها پس از رسیدن به مقصد شروع به توزیع محصولاتشان به متقاضیان می‌کنند و تا بعدازظهر زمان سپری می‌کنند و پس از آن اقدام به جمع‌آوری مطالبات هفته قبل یا ماه قبل از خریداران می‌کنند و به اصطلاح حساب بازشان را می‌بندند. با این کار سود خود را از روی کل مبلغ کسر کرده و اصل طلا و کارمزد کارگاه سازنده را کاملا به کارگاه پس از بازگشت تحویل می‌دهند. این پروسه با توجه به حوزه فعالیت این گروه هر هفته یا هر ماه تکرار می‌شود و هر بار با توجه به سود حاصل درآمد کسب می‌کنند، اما لازم به یادآوری است که این گروه در واقع با جابه‌جایی چند کیلوطلای همراهشان با جانشان بازی می‌کنند.




به همین دلیل این افراد سعی می‌کنند ساعت حرکت از مبدأ به مقصد یا برعکس، مسیر حرکت، وسیله سفر و حتی لباس‌هایشان در طول مسیر را دائم تغییر دهند تا از سوءنیت دیگران در امان باشند و البته مدت طولانی‌تری را در این حرفه سپری کنند. وسیله نقلیه خصوصی، هواپیما و اتوبوس از اصلی‌ترین وسایل حمل و نقل آنهاست، اما در هر مورد سعی می‌کنند با ترفندهایی هویت و شغلشان را کاملا مخفی نگه دارند تا مورد تعرض سارقان قرار نگیرند. نظم و ترتیب سفرهایشان و البته نحوه محاسبه طلب و بدهی آنها یکی از منظم‌ترین روش‌های مرسوم در بازار است. چون بیش از سرمایه، آنها نیازمند اعتبار و اعتماد سازندگان و البته خریداران بازار طلا هستند که در صورت خدشه‌دار شدن اعتبارشان به هر دلیل، دیگر قادر به ادامه فعالیت اقتصادی در این حرفه نخواهند بود. بنابراین شاید بتوان گفت این حرفه در بازار گاهی اوقات موروثی شده و ورود افراد متفرقه در این بازار بسیار سخت یا کاملا غیرممکن است.


عماد عزتی

[ad_2]

لینک منبع

زیر پوست بازار طلای تهران

[ad_1]

زیر پوست بازار طلای تهران

در بازار طلا و سکه می گویند ۱۱ نفر از سرمایه داران بزرگ بازار هر روز ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح قیمت های پایه بازار را تعیین می کنند


بازار طلای تهران در سبزه میدان (میدان ۱۵ خرداد) روبه‌روی دادستانی، مثل سایر بخش‌های بازار بزرگ تهران حال و هوای خاص خودش را دارد. این حال و هوا را می‌توان بلافاصله با ورود به راسته بازار دریافت.




تیپ جالب و جـذاب آدم‌هایی که اهل آنجــــــایند، تکیه کلام‌ها، خرده فرهنگ‌ها، پول‌های گنده‌ای که رد و بدل می‌شود، مغازه‌هایی که اسرارآمیزند و با این که درونشان خالی است و اثری از جنس نیست، اما قدرتی از آن موج می‌زند که ناگفته پیداست. در این مغازه‌ها فقط یک میز نفیس با چند خط تلفن و یک یا چند مرد شیک‌پوش و آرام نشسته که گویی پچ پچ می‌کنند. اما ظاهرا همین پچ‌پچ‌هاست که در بازار طلا تعیین‌کننده است و حرف اول و آخر را می‌زند. معماری بازار بزرگ تهران، سقف و طبقات بالایی و راهروهای باریک آن، اجناس جالبی را که گاه در میان انبوه اجناس عرضه شده به چشم می‌آید نیز باید به فهرست جذابیت بازار تهران افزود. با این حال همه بازاریان خوب می‌دانند که «بازار زرگرها» که دهنه‌های ابتدایی راسته اصلی بازار را به خود اختصاص داده، همه چیز بازار است و شاید اینجاست که نبض قیمت طلا و سکه رقم می‌خورد ، رقم خوردنی که تکلیف بسیاری از شاخص‌های اقتصادی کشور را روشن می‌کند.




● روز، داخلی، راسته اصلی بازار تهران




برای این که بفهمید قیمت طلا و سکه در بازار تهران و نقاط کشور چگونه تعیین می‌شود، راه دشوار و اسرارآمیزی را در پیش رو دارید. بازار زرگرها به عنوان بخشی از بازار بزرگ تهران که به گفته فعالانش ۸۰ درصد نقدینگی این بازار و حجم معاملات روزانه آن را در اختیار دارد، در بهترین موقعیت ممکن قرار دارد. میدان ۱۵ خرداد که تمام می‌شود، روبه‌روی بانک ملی مرکزی، بازار زرگرها دو دهنه اختصاصی دارد. دهنه اول بازار خلیج فارس است که یک بازار زیرزمینی است و با طی حدود ۳۰ پله آغاز می‌شود. دهنه دوم هم از ابتدای راسته اصلی بازار تهران با پاساژهای فروردین و خرداد آغاز می‌شود. قبل از رسیدن به این پاساژها که از راسته اصلی بازار به سمت راست و چپ منشعب می‌شود، مغازه‌های بزرگ و قدیمی طلافروشی رخ‌نمایی می‌کند؛ مغازه‌هایی بزرگ و اکثرا با دو یا سه دهنه، دارای دکوری قدیمی و صاحبانی قدیمی‌تر.




انگار که قوانین بعضا فراموش شده خانواده‌های ایرانی و بویژه ابهت و اقتدار پدرسالارگونه آن هنوز در این مغازه‌ها جریان دارد. پدری با قدرت پشت میزی قیمتی و قدیمی در کنار کارتخوان‌های بانکی و تلفن‌های متعدد و مانیتوری که تصاویر دوربین مداربسته را نشان می‌دهد، جا خوش کرده است. روی میز تکه فرشی نفیس پهن است و بالای سر پدر بر دیوار هم همین طور. گاوصندوق‌های بزرگ و قدیمی هم جای خود را دارد. شاگردها با فرزندان فرقی ندارند و ابهت پدر آنقدر است که بجز پیرمردان امین و قدیمی، کسی جرات نزدیک شدن و همکلامی صمیمانه با پدر را ندارد. با این حال این طلافروشان قدیمی برخوردی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی دارند. گاه صمیمی و پدرانه و با ته‌مانده اخلاقی که خود آن را «مشتی» می‌نامند، یک رهگذر پرسان را راهنمایی کرده و حتی او را با شکلاتی یا تعارفی به چای همراهی می‌کنند. گاه هم از سر بی‌حوصلگی یا شک و تردید به نیت مشتری که ویژگی صنف طلا و مهارت رفتار روان‌شناسانه آنان است، بدیهی‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین درخواست را با اندکی بی‌توجهی و خشونت رد می‌کنند. اما چاره‌ای نیست جز این که پرس و جو و جمع‌آوری اطلاعات درباره وزنه‌های قیمتی بازار طلا را باید از همین آدم‌ها و با همین غیرقابل پیش‌بینی بودنشان انجام داد. جالب است که در پاساژهای طلای منشعب از راسته اصلی بازار، به وفور پلیس‌های مسلح را می‌بینیم. علت را که می‌پرسیم، با همان تردید به نیت سوال‌کننده و ورانداز از بالا تا پایین وی می‌گویند سرقت و دزدی و زورگیری اخیرا در بازار زیاد شده و لذا پلیس‌ها هم تمام مسلح در بازار پرسه می‌زنند. بیشتر طلافروشی‌ها نیز مانند گذشته در خود را باز نمی‌گذارند و ابتدا با نگاهی روان‌شناسانه به نیت خریدار و ظاهر وی، در را به روی او می‌گشایند. با این حال تمام بازار طلا، مغازه‌های بزرگ و کوچک و پاساژهای آن نیست. بخش عمده حجم بازار و معاملات آن در طبقه بالای بازار جریان دارد.




توجه کنید که هنگام ورود به راسته اصلی بازار، دو راه پیش پای شما وجود دارد؛ راه اول همان راه همکف و عادی و راه دوم پله‌هایی است که به پلی منتهی می‌شود که شما را به طبقه دوم بازار می‌رساند. از پله‌ها که بالا می‌روید، به دو راهروی باریک می‌رسید که طبقه دوم همان مغازه‌های طلافروشی است. خود این راهروها به مغازه‌ها و کارگاه‌های کوچک‌تری منتهی می‌شود که بازاریان می‌گویند قیمت‌ها در همین پستوها تعیین می‌شود و تصمیمات به کل بازار طلا اعلام می‌گردد. جالب است که این راهروها محل تجمع دلال‌های زیاد و البته جالبی است؛ دلال‌هایی که آنقدر راه عبور را سد می‌کنند که پلیس مجبور است هر یک ساعت یکبار آنها را بیرون براند که البته با چه هیاهوهایی همراه است. فناوری پرداخت نوین نیز در دست این دلالان نمود جالبی دارد. همه‌شان علاوه بر ماشین حساب یک پوز (کارتخوان بانکی)‌ بی‌سیم نیز همراه دارند! که اگر مشتری به توخورد و پول نقد نداشت همانجا آنها پولش را دریافت کنند. دلالان همه‌گونه هستند. بخشی از آنها «کیفی» نام دارند. کیفی‌ها سامسونت‌هایی پر از سکه و سرویس طلای ساخته‌شده به همراه دارند و مدام از این مغازه به آن مغازه می‌روند. بخشی دیگر هم که تعدادشان بیشتر است، «قمارباز» نام دارند. نه این‌که واقعا قمار کنند، بلکه چون روی قیمت سکه شرط‌بندی مداوم می‌کنند، این نام برای آنها مانده است. قماربازها افراد جالبی هستند. در طبقه دوم راسته اصلی بازار قیل و قالشان همه‌جا را پر کرده است تا جایی که گاه راه را بند می‌آورند و ماموران تمام‌مسلح مجبور می‌شوند به آهستگی آنها را هل داده یا از سد راه مراجعان کنارشان بزنند اما بلافاصله پس از چند دقیقه که ماموران رفتند، دوباره روز از نو و روزی از نو! جالب است که قیمت‌های لحظه‌ای سکه و طلا از میان فریادها و خطاب‌های این دلالان مشخص می‌شود. کسی از راهروی باریک سمت راست طبقه اول فریاد می‌کشد ۳۰۰‌/‌۱ می‌خرم و شخصی از راهروی روبه رویی‌اش با همان تن صدا پاسخ می‌دهد که ۳۴۰‌/‌۱ می‌فروشم و همین‌طوری می‌فروشد! رهگذرانی که از راهروهای طبقه همکف بازار عبور می‌کنند، اگر محلی باشند که به این تعیین قیمت‌ها وارد هستند ‌و اگر هم تازه کارشان به بازار برخورده باشد، با تعجب به بالای سر خود نگاه می‌کنند و طرف صدا را می‌جویند. در جریان تهیه این گزارش با یکی از این قماربازان همکلام شدیم:




نام؟ جلال….، نام خانوادگی‌ام بماند دیگر! (با خنده)




می‌پرسد: شما چه کاره‌ای؟ مامور آگاهی که نیستی؟ قیافه‌ات می‌خورد! (اشاره به پالتوی تیره و بلندی می‌کند که پوشیده‌ام)




می‌شنود: خیر. خبرنگارم. کارتم را می‌بیند و با چشمانی که هوش و ذکاوت و به قول معروف تیزی و مهارت از آن بیرون می‌زند، شروع می‌کند.




می‌شنود: قیمت طلا و سکه را در بازار بزرگ تهران چگونه تعیین می‌کنند؟




می‌گوید: کار ما که نیست. نه سرمایه‌اش را داریم و نه ارتباط و قدرتش را.




قدرت؟




بله، قدرت. پول و سرمایه، قدرت می‌آورد. من هم اگر داشتم که اینجا جوابت را نمی‌دادم. اشاره می‌کند به مغازه سه‌دهنه بزرگی که روبه‌رویمان در طبقه همکف قرار دارد و چراغش نیمه‌روشن است. آنها هستند. می‌بینی؟ یک دانه سکه یا یک زنجیر طلا هم در مغازه‌اش نیست، اما طرف هر روز قبل ما اینجاست. تا ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه ـ ۱۱ می‌ماند و بعد می‌رود سراغ بقیه کارهاش. شاگردش فقط آنجاست که او هم حق باز کردن در برای غریبه‌ها را ندارد. داخل مغازه هم فقط یک میز است و چند صندلی و دو گاوصندوق بزرگ. می‌گویم: خوب آمار داخل مغازه‌ها را داری!




می‌گوید: کارمان همین است. (با خنده) روزی یک نگاه دزدکی از بالا انداخته باشیم، آمارش دستمان آمده است. همین آقای… با ده نفر دیگر ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح هر روز قیمت پایه طلا و سکه را تعیین می‌کنند. آنها را می‌گویم تا راسته بازار که می‌روی مغازه‌هاشان را می‌بینی.




می‌پرسم: چه جوری؟




می‌گوید: ‌قیمت اونس را می‌گیرند، به چند صرافی بزرگ هم زنگ می‌زنند که هوای قیمت دلار چطور است. بعد هم موجودی خودشان را بررسی می‌کنند و قیمت را می‌گویند. قبل از ساعت ۹ صبح بیا بازار، اگه تونستی یک رشته زنجیر بخری؟




چرا؟




چون قیمت در نیامده است. نمی‌فروشند. منتظر زنگ هستند تا ببینند قیمت پایه چقدر است. از ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه به بعد معاملات شروع می‌شود. این ۱۰، ۱۱ نفر هستند که شمش‌های انبوه را از کارگشایی (بانک کارگشایی متعلق به بانک ملی در خیابان خراسان که توزیع و حراج شمش طلا در انحصارش است) می‌خرند. سرمایه دارند. بعد هم قیمت را تعیین می‌کنند. البته دوستان جاهای دیگر هم در جریان قرار دارند(؟) همان‌ها که شمش‌ها را فروخته‌اند. با هم مشاوره می‌کنند و قیمت را می‌اندازند توی بازار. اول هم خبر به ما می‌رسد. شاگردانشان زنگ می‌زنند و می‌گویند مثلا امروز ۳۰۰/۱ پایه است. حالا در طول روز هر اتفاقی بیفتد، اول ما خبردار می‌شویم. طلافروشان جزء هم دائم به رابط‌های آنها زنگ می‌زنند.




رابط‌ها؟




بله. این بزرگان حدود ۵۰ تا توزیع‌کننده دارند. این بالا را می‌بینی؟ (اشاره به مغازه‌های کنار راهرو می‌کند) اینها خرده‌فروشان و سازندگان هستند که شمش‌ها را آب می‌کنند. طلا می‌سازند و در بازار توزیع می‌کنند. بیشتر نون توی همین ساخت و توزیع است. این توزیع‌کننده‌ها قیمت را به سایر بازاریان طلا اطلاع می‌دهند؛ چه طلا، چه سکه.




پس شما چه می‌کنید؟




ما کارمان بیشتر سکه است. کیفی‌ها طلا می‌خرند و می‌فروشند و اکثرا هم عیارشان مشکل دارد. ما کارمان سکه است و قیمت که در بیاید، با تماس با توزیع‌کنندگان آن را می‌گیریم و بسته به مــــشتری که می‌آید بازار، قیمت را بالا و پایین می‌بریم. اگر برای خود من یا همکارم در آن طرف (راهروی روبه‌رویی) زیاد مشتری بیاید، قیمت را می‌بریم بالا. او می‌خرد و به مشتری‌اش می‌فروشد. اگر هم مشتری کم باشد به پایین‌تر می‌‌دهیم.




نگفتی اسم این بزرگان را.




نگفتم پلیس هستی؟ خودت برو بپرس… کار ما حلال است. قماربازی که می‌گویند حرف مفت و … است. ما دلال هستیم و دلالی هم جرم نیست. راست می‌گویی برو سراغ حاج آقای م. پسرانش روبه‌روی خودش دکان دارند. آنها هم هستند. اگر راهت دادند داخل مغازه؟ فوری زنگ می‌زنند که تو آمدی و آن‌وقت تا ته بازار طلا، حتی عتیقه فروش‌ها و نقره‌فروش‌ها هم جوابت را نمی‌دهند. بازار دست اینهاست، نه من که سرمایه ندارم، داشتم الان پایین بودم…




چند تا پلیس می‌آیند داخل راهرو و جلال… «پوز»ش را داخل کاپشن چرمش مخفی می‌کند و لابه‌لای جمعیت غیب می‌شود…




● روایت رسمی




آن‌گونه که اتحادیه طلا و جواهر اعلام کرده، قیمت هر روز طلا و سکه از تفاضل تغییرات قیمت اونس جهانی، تغییرات قیمت دلار در داخل و میزان حراج روزانه شمش طلا و سکه در بانک کارگشایی درمی‌آید و بعد حجم خرید و فروش‌های روزانه بازار، قیمت‌ها را تعیین می‌کند. با این حال تمام راسته بازار طلا می‌دانند که این فرمول، روبناست و زیربنا همان تلفن‌هایی است که بزرگان به یکدیگر می‌زنند. بزرگان بازار طلا چندان پنهان و دست نیافتنی نیستند. اسم‌ها در راسته بازار آشناست و دانه‌درشت‌ها براحتی قابل تشخیص‌اند. جلوی در هر مغازه بزرگی که پلیس مسلحی گشت می‌زند و در مغازه نیز از هر طلا و سکه‌ای خالی است، می‌توان حدس زد که نقش او در زیر پوست بازار طلا چیست. بازار طلا بازار عجیب و پر رمز و رازی است. بازاری که برخلاف سایر راسته‌های بازار بزرگ تهران، پشت پرده‌اش بیش از روی صحنه‌اش است و در پشت همان پرده‌هاست که قیمت‌ها تعیین می‌شود. پشت پرده‌هایی که من و شما و حتی دولتی‌ها هم به آن راهی ندارند. اما کسی چه می‌داند، شاید اصلا همان‌ها که جلال از آن به عنوان «دوستان جاهای دیگر» نام می‌برد، قیمت‌ها را تعیین کنند….




سادگی و صداقت صحبت‌های این قمارباز از آنجا معلوم شد که فقط یک ساعت پس از همکلام شدن با او هیچ‌کدام از همکارانش یا مغازه‌داران اطراف، حاضر به گفت‌وگو نشدند. در بازار پر رمز و راز طلا حرف کسی که می‌پیچد، دیگر پیچیده است…


سیدعلی دوستی موسوی

[ad_2]

لینک منبع

و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید

[ad_1]

و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید

مفهوم «طبیعت» چه آن زمان که به عنوان معادلی برای لفظ «فیزیک» به کار رود و چه هنگامی که به سادگی ترجمه معادل لاتین لفظ یونانی فوسیس, یعنی nature قلمداد گردد, نزد اندیشمندان موجب بحث های متنوعی گشته است


مفهوم «طبیعت» چه آن زمان که به عنوان معادلی برای لفظ «فیزیک» به کار رود و چه هنگامی که به سادگی ترجمه معادل لاتین لفظ یونانی فوسیس، یعنی nature قلمداد گردد، نزد اندیشمندان موجب بحث‌های متنوعی گشته است.




در صورت نخست فیزیک یا فوسیس یونانی به معنای گشایش و انکشاف است و طبیعت در این معنا بر آشکار‌گی هستی از جانب خود و شکوفایی وجود، دلالت دارد. طبیعت یا فیزیک یا فوسیس در این معنا به هر نوع ظهور هستی از دل ظلمت اشاره دارد و این عمیق‌ترین معنایی است که برای طبیعت می‌توان قائل شد. اما در صورت دوم یعنی nature نیز طبیعت در مقابل مفهوم culture یا فرهنگ معنا می‌یابد. به دیگر سخن، طبیعت در این معنا برابرنهادی برای هر آن چیزی است که فرهنگی خوانده می‌شود. نکته آنکه در این تعبیر اخیر نمی‌توان مرز فارق میان طبیعت و فرهنگ را به درستی مشخص کرد و این دو مفهوم متضایف و در هم خلیده‌اند، گو اینکه مرز میان توحش مطلق و فرهنگ والا نیز گاهی مخدوش می‌گردد. این اشارات پیچیده و سخت مختصر از آن رو بر سرآغاز این دیباچه می‌آید تا اشارتی باشد بر آنکه مفاهیمی چون طبیعت که این چنین هر روزه در زبان هرروزه تکرار می‌گردد، در بن مایه و خاستگاه، سرچشمه تاملاتی اصیل‌اند. تفکراتی که اگرچه خود از جنس عمل نیستند، اما راهنمای عمل‌اند.


همچنین است مفهوم به ظاهر کوتاه عمر «محیط زیست» که در برابر معادل بیگانه environment به کار می‌رود. زمانی که از محیط زیست یاد می‌کنیم، به راستی مراد از چه داریم؟ بر کدام محیط اشاره داریم و منظورمان از زندگی چیست؟ آیا تن ما نیز بخشی از این محیط یا فضای زندگی است یا تنها به کوچه و خیابان و خانه و کوه و دشت نظر داریم؟ از اینها چه منظوری داریم؟ کوه و دشت و خانه و مدرسه و محل کار را چگونه می‌بینیم؟ زندگی یعنی چه؟ آیا مراد تنها حیاتی زیست‌شناختی و غریزی است یا بر عنصر انسانی و در نتیجه فرهنگی زندگی نیز تامل کرده‌ایم و طبیعت و محیط زیست را با توجه به این عنصر می‌نگریم؟ گروهی از اندیشمندان که نه چندان اتفاقی به مساله زندگی توجه کرده‌اند، مفهوم «زیست جهان» را برای اشاره محیط زیست یا زندگی انسانی وضع کرده‌اند، فضایی زمانی-مکانی که زندگی انسان در آن رخ می‌دهد و تنها برآیند جبری و کمی مکان‌ها و زمان‌هایی که انسان‌ها با جسمشان اشغال می‌کنند، نیست. هر یک از ما به تنهایی و صدالبته در با – دیگران – بودن محیط‌زیستی بر می‌سازیم در حد قد و قامت خویش. ما جهان را معنا می‌کنیم، نه یکسره خودسرانه و از استقلال که در این فرافکنی و تفهم سنت‌های ما، توانایی‌های ما و محدودیت‌هایمان دخیل‌اند. ما هر یک متناسب خواست خویش که‌‌ همان خواست قدرت است و برآوردن امیال و آرزو‌ها، جهان را می‌فهمیم و همزمان شکل می‌دهیم. این ما، فردی نیست، حاصل اراده جمعی است اگرچه غفلت از فردیت به بها و بهانه رفع مسوولیت خطایی انکارناشدنی‌ است.


مختصر آنکه نوع و نحوه رویکرد ما به انسان و جهان که خود محصول تامل، تجربه و تاریخ انسانی است، تاثیر مستقیم و ژرف در رفتارمان با و در محیط زندگی دارد. وارسی انتقادی این رویکرد در شاخه‌ای تحت عنوان فلسفه زیست محیطی صورت می‌گیرد. دو رویکرد عمده که در فلسفه محیط زیست از مجموع دیدگاه‌های اندیشمندان در بررسی مواجه انسان با طبیعت اخذ گردیده عبارتند از:


۱. رویکرد انسان‌محور


۲. رویکرد طبیعت محور


رویکرد نخست که ریشه در اندیشه‌های متفکران عصر روشنگری در قرن هجدهم دارد، با تاکید مضاعف بر انسان‌گرایی تا سر حد انسان محوری و باور به پیشرفت و توسعه طبیعت را ابزار انسان تلقی می‌کند و با رویکردی فایده‌گرایانه ارزش ذاتی طبیعت را نفی می‌کند، این رویکرد، نگاه غالب تفکر فن‌سالارانه و سرمایه‌دارانه است. دیدگاه تعدیل‌شده معتقدان به این رویکرد از مشکلات و مصائب آشکاری که این تلقی برای طبیعت به بار آورده غفلت نمی‌ورزد، اما همچنان بر راه‌حلی انسان‌محورانه تاکید دارد، به نظر می‌رسد این رویکرد بیش از اندازه خردگرایانه باشد و از نگاه شاعرانه و همزیستی عاطفی انسان با طبیعت غفلت ورزیده است؛ رویکرد دوم از همین منزلگاه می‌آغازد. در این رویکرد که دقیقا از واکنش به نگاه نخست سرچشمه گرفته و خاستگاه در اندیشمندان رومانتیک سده نوزدهم دارد، طبیعت فی نفسه صاحب ارزش است و منشا احساسات و عواطف و نیروهای ناشناختنی است. اسطوره وحشی نجیب در نگاه اندیشمندانی چون روسو در برابر انسان متمدن خرابکار از همین نگاه نشات می‌گیرد، تصور (ایماژ) ی که به صورت انسان روستایی خوشبخت در میان شهرنشینان کنونی نیز رواج دارد و بر درک نادرست و سانتیمانتال بورژوا‌ها (شهرنشینان) از زندگی بدوی متکی است و ناشی از نگاه فاصله‌انداز و زیبایی‌شناسانه ایشان است. این نگاه لاجرم واپسگرایانه و ضدمدرن است و به جای درمان واقعی راه‌حل‌های موهوم و ضدپیشرفت ارائه می‌کند، راهکارهایی که در صورت عملی شدن خطرناک‌اند، نازیسم و فاشیسم در سده بیستم دو نمونه عملی از این رویکرد در عرصه اجتماعی و سیاسی را عملی کردند. اندیشمندان حوزه محیط زیست از هم‌نهاد این دو رویکرد تلقیِ سومی را اخذ کرده‌اند که رویکرد «انسان‌طبیعت‌محور» خوانده می‌شود. این نگاه «کل‌نگر»که به‌ویژه بعد از جنگ جهانی دوم قوت گرفته، می‌گوید سرنوشت انسان و طبیعت از یکدیگر مجزا نیست و تعیین سرور و رییس برای هر یک از دو قطب انسان و طبیعت نادرست و خطا است و پیامدهای زیانباری دارد. معتقدان به این دیدگاه در واقع پس از تجربه آزمونی که هر یک از دو دیدگاه فوق از سرگذراندند، به بازاندیشی مفاهیمی که در صدر این نوشتار آمد، پرداختند. شکل گیری شاخه مطالعاتی محیط زیست از اساس محصول همین دوران است. دورانی که انسان بیش از پیش بر محدودیت‌های هوا و زمین در برابر خواست‌های روزافزون خود در اقتصادی مصرف‌گرا پی برده است و طریق توسعه پایدار را نه در بهره‌جویی از طبیعت به هر قیمتی که در تعاملی خردمندانه و متواضعانه با طبیعت می‌جوید.


محسن آزموده


سوره ۷، آیه ۵۶

[ad_2]

لینک منبع

از هبــوط آدم تا امــروز

[ad_1]

از هبــوط آدم تا امــروز

مروری بر تاریخچه پسته


“چون آدم از بهشت بیرون شد، مشتی گندم و سی شاخه از درختان بهشت همراه داشت که از آن ده میوه پوست‌دار بود؛ بادام، فندق و پسته و… “.




این روایتی است که مسعودی، مورخ و جهانگرد قرن چهارم هجری قمری، در کتاب “مروج الذهب و معادن الجواهر” در باره پیدایش پسته در کره زمین آورده است و این از سابقه طولانی وجود این محصول حکایت می‌کند.


اما به گواه متون تاریخی؛ پسته کلمه‌ای ایرانی است که واژه‌ای صوتی بوده با عنوان “پیستک” و اولین بار توسط ایرانیان مستقر در نواحی جنگلی و رویشگاه‌های طبیعی درختان پسته از صدای شکستن دانه‌های این میوه تداعی و اتخاذ شده است.


نام این درخت در پارسی قدیم “پیستاکا” و در پارسی میانه یا پهلوی، “پیستاک”بوده که در فارسی متاخر پسته تلفظ شده است.




● رویشگاه پسته


درباره محل پیدایش پسته، منابع مختلف نظرهای گوناگون بیان می‌کنند؛ یک نویسنده فرانسوی آن را بومی ایران، عربستان و سوریه دانسته است.


دانشنامه “بریتانیکا” پسته را بومی ایران می‌داند. دانشنامه “امریکانا” اما رویشگاه این محصول را از آسیای غربی می ‌داند. “لاروس” آن را به آسیای صغیر نسبت داده و در کتاب دانشنامه فارسی، خاورمیانه و نواحی مدیترانه و در کتاب المنجد از ترکستان به عنوان زادگاه پسته یاد کرده‌اند.


در ایران اما، به عنوان یکی از رویشگاه‌های قدیمی پسته، در نقاط مختلف، این محصول مورد کشت و پرورش قرار می‌گرفته است. جنگل‌های وحشی و خودروی پسته در ناحیه شمال شرقی کشور و نواحی هم مرز با ترکمنستان و افغانستان پیشینه‎ای باستانی دارد و تصور می‎رود که درخت پسته حدود ۴-۳ هزار سال قبل در ایران اهلی شده و مورد کشت و کار قرار گرفته است.


به گفته «برتولد لوفر» ایران‌شناس آمریکایی که کتابی درباره ایران در سال ۱۹۲۶ منتشر کرده، پسته از ادوار باستان در زندگی ایرانیان اهمیت بسیار داشته و لفظ پسته در زبان‌های یونانی، لاتین و سایر زبان‌های اروپایی از نام پسته ایرانی گرفته شده است.


در همین حال، سبزوار و سرخس را از قدیمی‌‌ترین مناطق کشت پسته می‎دانند. سابقه کشت پسته در دامغان، سمنان و قزوین را هم به قرن هفتم هجری و در استان کرمان به قرن دوازدهم هجری نسبت می‎دهند. کشت پسته در سایر نقاط ایران هم سابقه‌ای ۱۵۰ تا۲۰۰ ساله دارد.




● پیشینه تناول پسته


در متون کهن، از ایرانیان به عنوان قومی پسته‌خوار یاد شده است و این صفت معمولا برای ستودن نیرومندی و شجاعت آنها به کار می‌رفته است.


«فردیناند یوستی» شرق شناس آلمانی می‌گوید: مصرف پسته در ایران از دیرباز معمول بوده و گفته‌اند ازدهاک (ضحاک)، ایرانی‌ها را پسته خوار نامیده است.


«برتولد لوفر» نیز در این باره گفته است: جوانان ایرانی، چگونگی تحمل گرما و سرما و باران، گذشتن از سیلاب‌ها و خشک نگهداشتن لباس و سلاح، چرانیدن حیوانات، بیدارماندن در شبها و نگهبانی دادن در فضای باز، سدجوع کردن با میوه‌های وحشی مانند پسته، بلوط و گلابی را فرا می‌گیرند. او افزوده است: ایرانیان برای اقوام سرزمین‌های باستانی پسته‌خوار به نظر می‌آمدند. چون هنگامی که ازدهاک به شکست مردمان خود از لشکریان کوروش نظر افکند، فریاد زد: وای که این ایرانیان پسته‌خوار چقدر شجاعند.

[ad_2]

لینک منبع

نگاهی به تحولات صنعت و بازار جهانی پسته

[ad_1]

نگاهی به تحولات صنعت و بازار جهانی پسته

کاشت باغات جدید پسته در ایالت کالیفرنیا و اخیراً در ایالت آریزونا که بیش از پیش در حال توسعه بوده و تولید پسته آمریکا در حال پیشی گرفتن از تولید پسته ایران می باشد


در چند سال اخیر، دو واقعه تأثیر به سزایی در بازار جهانی پسته داشته و اثرات آن بر بازار پسته ایران سایه افکنده است:


۱. کاشت باغات جدید پسته در ایالت کالیفرنیا و اخیراً در ایالت آریزونا که بیش از پیش در حال توسعه بوده و تولید پسته آمریکا در حال پیشی گرفتن از تولید پسته ایران می باشد.






حدود ۷۰ درصد این تولید روز افزون، تحت کنترل یا نفوذ یک شرکت به نام پارامونت قرار دارد. این شرکت، پسته را تولید، برداشت، فرآوری، برشته، بسته بندی و در فروشگاههای سراسر جهان تحت نام خود عرضه می نماید. در کنار این فعالیت، که تمام زنجیره ارزش را شامل است، شرکت پارامونت اقدام به خرید پسته تر از سایر باغداران، فرآوری آن و صادرات پسته خام فله نیز می نماید. این بخش از خرید که قریب ۳۰ درصد از تولید پسته آمریکا را تشکیل می دهد، در قیمت های بالا صورت گرفته و مانع آن می شود که سایر فرآوری کنندگان و صادرکنندگان بتوانند پسته را به قیمت ارزانتر از پارامونت عرضه کنند.


۲. بازار جهانی پسته، به خاطر رشد بی سابقه اقتصادی در کشورهای پرجمعیت در حال توسعه نظیر چین، روسیه، خاورمیانه، هند و آسیای میانه که همگی به خاطر سابقه ارتباط فرهنگی با ایران دارای شناخت تاریخی از پسته می باشند، شدیداً در حال رشد بوده و علائم پیشی گرفتن تقاضا بر عرضه کاملاً مشهود است. نباید فراموش کرد که افزایش عرضه در مقوله پسته، مستلزم یک فرآیند برنامه ریزی و سرمایه گذاری پانزده تا بیست ساله می باشد؛ در حالیکه مصرف در این بازارها سالانه در حال افزایش است.


دلیل بر این مدعا، وضعیت تولید و مصرف در محصول در سال ۱۳۸۹ می باشد که با وجود تولید جهانی بی سابقه بیش از ششصد هزار تن محصول در این سال، قیمت پسته در بالاترین حد رکورد تاریخی بوده و در سه ماهه آخر مانده به برداشت محصول ۱۳۹۰ ، بازار با کمبود عرضه و افزایش قیمت مضاعف روبرو بوده است. همچنین، محصول بی نظیر ایران در سال ۱۳۸۶ که متجاوز از دویست و هشتاد هزار تن بود، طی همان سال محصولی مصرف شد و قبل از آغاز سال محصولی بعد، بازار با افزایش قیمت روبرو گشت. دو عامل تأثیرگذار فوق یعنی از یک سو اهمیت آمریکا در تولید جهانی پسته و هدایت این تولید توسط یک شرکت عظیم و معتبر و از سوی دیگر افزایش روز افزون مصرف و قیمت جهانی پسته، باعث سودآوری عظیم صنعت پسته آمریکا و بالاخص شرکت پارامونت گشته است. متأسفانه، علیرغم افزایش قیمت جهانی پسته، باغداران کشورمان به دلیل وجود بیماری هلندی در اقتصاد ایران و کاهش بهره وری باغات پسته کشور، نتوانسته اند روند سوددهی خود را پا به پای باغداران پسته کالیفرنیا حفظ کنند. در حال حاضر، این واقعیت در کنار سودآوری بی نظیر شرکت پارامونت، آن را به تأثیر گذارترین نهاد در صنعت و بازار جهانی پسته تبدیل کرده است. لازم است به این پدیده جدید و روند تأثیر آن بر بازار پسته ایران در مقطع فعلی و دوره های پیشِ رو، توجه ویژه گردد. روند سیاستگذاری کنونی شرکت پارامونت و تغییرات احتمالی آن در آینده می تواند در دو دوره مختلف مورد موشکافی قرار گیرد:


۱. دوره فعلی که به نظر می رسد دست کم یک دهه به طول انجامد، مرحله فزونی تقاضا بر عرضه در بازار جهانی می باشد. در این مرحله به خاطر کاهش محصول استان کرمان و حداکثر جبران این کمبود در استانهای پسته خیز دیگر کشور، تولید ایران بین دویست هزار تا سیصد هزار تن در سال در نوسان خواهد بود. در این مرحله، قیمت های بالای جهانی پسته فضا را برای گسترش فعالیت شرکت پارامونت مهیا نموده و این شرکت به خاطر دستیابی به حداکثر سود می تواند قسمتی از درآمد هنگفت خود را صرف سرمایه گذاری و تبلیغ در کشورهای مصرف کننده و توسعه مصرف بنماید. این پدیده، طی سه سال اخیر در حال وقوع بوده و منجر به باز شدن و توسعه بازارهای جدید پسته گشته است.


به عنوان مثال، تعداد کشورهای خریدار پسته ایران در سنوات اخیر به بیش از هفتاد کشور رسیده است که بسیاری از آنها مرهون بازارگشایی پارامونت می باشد. نگارنده بر این باور است تا زمانی که تقاضا بر عرضه پیشی داشته باشد، مرحله فعلی ادامه یافته و فعالیتهای شرکت پارامونت، هم سو با منافع باغدار ایرانی و مجموعه صنعت پسته ایران خواهد بود. در این مرحله، تخریب چهره پسته ایران در هر بازار می تواند، بدون آنکه آمریکا امکان جایگزینی آنرا داشته باشد، موجب کاهش مصرف پسته در آن بازار شود. در سال های اخیر، این روند دو مرتبه توسط آمریکا تجربه شده است: کاهش شدید مصرف پسته ایران در بازارهای اروپا و ژاپن و ناتوانی صنعت پسته آمریکا در پر کردن این فضای خالی.


از فرصتی که این مرحله ان‌شاءالله طولانی در اختیار صنعت پسته ایران می گذارد، باید به نحو احسن استفاده کرد تا پایه باغداری و صنعت پسته ایران به آن حد تقویت شود که بتواند رقابت سهمگین مرحله بعد را به سرانجام رساند. حل چالشهای فراروی صنعت پسته ایران یعنی بحران آب، آثار مخرب خرده مالکی و تقسیم باغات به قطعات کوچکتر غیراقتصادی، هزینه تمام شده بالا بودن ناشی از کاهش بهره وری و از همه مهمتر معضل آلودگی به آفلاتوکسین، ضروری ترین برنامه هایی است که باید در این فرصت، مجدّانه پیگیری گردد. توسعه کشت پسته در واحدهای بزرگ در مناطق مستعد و دارای آب کافی چه به صورت مالکیت فردی و چه به صورت مالکیت گروهی، می تواند اصلی ترین بخش حل این سه گرفتاری باشد. معضل دیگری که تمام صادرات ایران را در حال حاضر تهدید می کند بیماری هلندی در اقتصاد ایران است؛ یعنی رقابت مخرب دلارهای کم هزینه نفتی و گازی با دلارهای پر هزینه بخش صادرات غیر نفتی. شاید این درد خود ساخته در دهه آینده به برکت کاهش تولید نفت بطور ناخواسته شفایافته و راه را برای توسعه کشاورزی، تولید و صادرات پسته مجدداً هموار سازد.


۲. دوره بعدی که دیر یا زود فرا خواهد رسید، مرحله اشباع بازار جهانی پسته و توازن عرضه و تقاضا می‌باشد. از دیدگاه نگارنده، به خاطر ظرفیت های مصرفی شبه قاره هند، چین، اندونزی و کشورهای آمریکای جنوبی، تا رسیدن به اشباع بازار دست کم ده سال فرصت باقی است. بویژه آنکه، فعلاً تنها ایران و آمریکا در بازار صادرات جهانی پسته حضور دارند و طی ده سال آینده صادرکننده جدیدی در افق دیده نمی‌شود. سیاست های شرکت پارامونت در این مرحله می تواند هر چه بیشتر به سمت رقابت با پسته ایران به منظور گرفتن سهم بیشتر از بازاری که دیگر در حال توسعه نیست معطوف گردد. در چنین شرایطی دیگر نمی توان با نقاط ضعف بزرگ به مصاف صنعت پسته آمریکا رفت. از دید صنعت پسته کشور، به دوش کشیدن بیماری هلندی در اقتصاد کلان، بازدهی پایین تولید و بجای ماندن در حل مسئله آفلاتوکسین، هر کدام به تنهایی در مرحله اشباع بازار برای نابودی صنعت پسته ایران کافی است.


نتیجه گیری


صعود شرکت پارامونت به قلّه صنعت پسته در جهان تاکنون موجب افزایش قیمت جهانی پسته و همگام با منافع باغدار ایرانی بوده است. این شرکت با صرف هزینه‌های کلان، در حال توسعه بازار جهانی پسته و حفظ جایگاه آن به عنوان یک آجیل ممتاز می باشد. تعیین قیمت بالا برای محصول باغداران کالیفرنیا، جلوی ارزان فروشی رقبای آمریکایی دربازارهای جهانی را گرفته است. در حال حاضر بیشترین سهم درآمد از صنعت پسته کالیفرنیا نصیب باغداران می گردد. همین واقعیت، موجب سرازیر شدن سرمایه های کلان در بخش باغداری پسته و توسعه سطح زیر کشت گشته است. این افزایش تولید، خود توسعه بازار را می طلبد که شرکت پارامونت به خوبی این مهم را به عهده گرفته است.


اما این دوران خوش، زمانی با اشباع بازار جهانی به سر خواهد رسید. از آن پس می توان تصور کرد که دست اندازی به سهم ایران از بازار جهانی تنها راه توسعه برای صنعت پسته آمریکا باشد. هر قدر که رقیب نسبت به ما دارای امتیازات بیشتر و نقاط ضعف کمتر باشد امکان پیروزی او بیشتر خواهد بود. آیا صنعت پسته ایران و دولتمردان ما درایت لازم برای حل معضلات پیشِ رو و پایه گذاری یک صنعت قوی برای آینده نه چندان دور را دارند؟ آیا گروه هایی که با تحلیل عمیق اقتصادی و اجتماعی، به دور از سیاست کاری های روزمره بتوانند برنامه راهبردی طولانی مدت را پایه ریزی کنند، در این شرایط امکان پیدایش و تعالی دارند؟ نقش انجمن پسته ایران در این میان چیست؟ و چه کسی ،این ندای یاری طلبی را پاسخ خواهد گفت؟


مهــدی آگاه


عضو هیات مدیره انجمن پسته ایران

[ad_2]

لینک منبع